استفاده از شب در سلوک الی الله

گلشن احباب جلد هشتم - مجلس صدودوازدهم استفاده از شب، در سلوک إلی الله.

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم

الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ

و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ

و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم

شراب کوثر و بالاتر از آن

عرض شد که روزی خدمت مرحوم علاّمه والد رضوان‌الله‌علیه سؤال کردم: مراد حافظ چیست که می‌فرماید:

بیا ای شیخ و از خم‌خانه ما

شرابی خور که در کوثر نباشد[۱]

این چه شرابی است که در کوثر نیست؟! شراب کوثری که عالی‌تر و صافی‌تر و سفیدتر از آن وجود ندارد. آیا بالاتر از شراب کوثر که ساقی آن أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام است تصور می‌شود؟

فرمودند: خود این شراب کوثر قید کوثریّت پیدا کرده، ولی آن شراب بالاتر بوده و أصلاً قیدپذیر نیست! إطلاق صرف بوده و هیچ شائبه دوئیّت در آن وجود ندارد. شراب کوثر به همه مؤمنین داده می‌شود، ولی آن شرابی که از کوثر بالاتر است اختصاص به خاصّان و اولیاء خدا دارد.

اینها نکات بسیار دقیق و ظریفی است. کسی‌که به شریعه عرفان راه پیدا نکرده باشد نمی‌تواند این معانی را درک کند. و این معانی قابل بیان هم نیست که انسان بیان نماید.

فهم أشعار حافظ، با رسیدن به حقیقت

آن بزرگوار می‌فرمودند: انسان نمی‌تواند برای أشعار حافظ شرح بنویسد! أشعار حافظ رسیدنی است؛ یعنی سالک به‌واسطه سلوکش می‌تواند این أشعار را درک کند و هرچه منازل بیشتری را طی کرده باشد بهتر می‌تواند این أشعار را بفهمد.

أمّا اینکه استاد دانشگاه بنشیند و أشعار حافظ را طبق سلیقه خود شرح دهد کما اینکه بعضی این کار را کرده‌اند، حقیقت شعر بیان نمی‌شود و آن معنی و لبّی را که غرض حافظ بوده نمی‌توانند بیان کنند چون نرسیده‌اند و اگر برسند نیز آن معانی بیان‌کردنی نیست.

باید انسان برسد تا أشعار حافظ را بفهمد؛ تا شما شیرینی نخورید آیا می‌توانید مزّه شیرینی را درک کنید؟! نمی‌شود! حتماً باید انسان چشائی داشته و یکی دو شیرینی هم میل کند تا مزّه شکر یا عسل یا خرما و رطب را درک کند و إلاّ نمی‌شود. بله! بیان می‌شود که خرما شیرین است أمّا آیا واقعاً انسان به آن حقیقت می‌رسد؟! حال که درک کرد آیا می‌تواند مزّه و طعم را بیان کند؟ مزّه و طعم قابل تبیین نیست.

حتّی درصورتی‌که مطلب صحیح و صادق بیان شود که مثلاً خرما شیرین است، باز هم انسان به حقیقت آن نمی‌رسد؛ چه رسد به اینکه مطلب اشتباه بیان شود. کسی‌که نرسیده حتّی نمی‌تواند أشعار حافظ را صحیح معنی کند، چه رسد به آنکه حقیقت آن را بتواند درست إدراک نماید؛ کجا می‌توانند أشعار بلند حافظ را صحیح معنی کنند؟!

شرابهای بهشتی اقسامی دارد؛ بعضی پیاله دارد، بعضی در پیاله جا نمی‌گیرد.

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز[۲]

پیاله برای این شراب کافی نیست و حدّ پیاله به اندازه آن نیست؛ شطّ شراب می‌خواهد و حدّ او به اندازه شطّ است! أمّا این شراب هم قید و حدّی دارد، طول و عرضی دارد. بعضی از شرابها أصلاً قید ندارند.

کیفیّت بیداری شب

شعر حافظ را شبها بخوانید! بارها می‌فرمودند: شبها باید بیدار شد و کار کرد و تهجّد داشت! در زمستانها حدّأقل یک ساعت و نیم قبل از اذان و در تابستانها حدّأقل یک ساعت قبل از اذان صبح باید بیدار شد؛ با نیم ساعت کار درست نمی‌شود!

اینکه انسان نیم ساعت برخیزد و تجدید وضو کند و نمازی همراه با خواطر، تندتند بخواند، این کار را درست نمی‌کند! کسی‌که بخواهد راه برود و حرکتی داشته‌باشد نمازی با آرامش، با سر صبر و با توجّه کامل لازم است.

روایاتی درباره خواب و بیداری

حضرت امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند: کَثْرَةُ النَّوْمِ مَذهَبَةٌ لِلدّینِ و الدُّنْیا[۳] زیادی خواب، دنیا و آخرت انسان را به باد فنا می‌دهد!» افرادی‌که اهل دنیا هستند می‌بینید که شبها تا آخر وقت کار می‌کنند و صبح هم زود بلند شده به دنبال کسب و تجارت می‌روند.

لذا در روایت است که: لَیْسَ فی الجَوارِحِ أَقَلُّ شُکْرًا مِنَ العَیْنِ فَلاتُعطوها سُوءْلَها فَتَشغَلَکُم عَن ذِکْرِ اللهِ[۴]. «چشم از همه أعضاء بدن کمتر شکر خدا را به‌جای می‌آورد، پس آنچه را طلب می‌کند به او ندهید که شما را از یاد خدا باز بدارد.»

چشم وقتی بیدار است، نعوذ بالله به آنچه خدا نهی نموده نظر می‌کند و وقتی هم که خواب است شکر نمی‌نماید! شکر چشم به این‌است‌که بیدار باشد و تهجّد داشته باشد، قرآن بخواند.

کراهت دارد انسان شب را بیدار باشد و به بطالت بگذراند. رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: لا سَهَرَ إلاّ فی ثَلاثٍ: مُتَهَجِّدٍ بِالقُرْءَانِ، أَو فی طَلَبِ العِلْمِ، أَو عَروسٍ تُهدَی إلَی زَوْجِها. [۵]

بجز در سه مورد شب‌زنده‌داری کراهت دارد؛ اوّل: قرائت قرآن؛ انسان شب بیدار باشد و تهجّد داشته باشد و قرآن بخواند. دوم: طلب علم؛ کسی‌که شب را به مطالعه و تحصیل علم می‌گذراند. البتّه درسی که برای خدا باشد، آن درس مطلوب است! و سوم اینکه: انسان با عیالش که تازه با او ازدواج کرده است، بیدار بماند، این هم اشکال ندارد؛ و إلاّ بیداری شب کراهت دارد.

زود خوابیدن و عبادت در شب

رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله بعد از نماز عشاء کمی طعام میل نموده و به رختخواب می‌رفتند و اگر کسی با ایشان صحبت می‌کرد ناراحت می‌شدند. شبها زود می‌خوابیدند، اگرچه حضرت همیشه بیدار هستند و قلب ایشان بیدار است که فرمودند: تَنامُ عَیْنی و قَلْبی یَقْظانُ. [۶] چشمان من می‌خوابند درحالی‌که قلب من بیدار است.»

روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز

دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد

آقا این شعر را می‌خواندند و می‌فرمودند: انسان در روز باید کار کند؛ طلبه است باید درس بخواند! کاسب است باید به دنبال کار برود! ولی شب باید برای آخرت کار کرد. شب باید انسان جمع کند تا روز بتواند خرج کند؛ اگر کسی شب نداشته باشد روز از مایه خرج می‌کند.

آن زمان وقت میِ صبح فروغ است که شب گرد خرگاه افق پرده شام اندازد[۷]

عشق‌بازی با خدا در شب است. تهجّد در شب است. لذا عمده استفاده اولیاء خدا در شب بوده است؛ إِنَّ نَاشِئَةَ الَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَ أَقْوَمُ قِیلاً. [۸] «تحقیقاً شب‌زنده‌داری و عبادت در شب، استوارترین گام برای صفای قلب و مؤثّرترین و محکم‌ترین کلام است.»

شب را از دست ندهید! شب را با خدا باشید. این میهمانی‌هائی که در شب برگزار می‌شود و تا ساعتها از شب گذشته ادامه دارد درست نیست! در روایت داریم: زُفّوا عَرآئِسَکُم لَیْلاً و أَطعِموا ضُحًی. [۹] «زفاف باید شب باشد و إطعام عروسی ظهر باشد.» تا می‌توانید از شب استفاده کنید؛ شب زودتر بخوابید و از آن طرف زودتر بیدار شوید تا استفاده کنید.

رسیدن به مقام شهید، با مجاهده و مراقبه

اگر انسان بخواهد به مقام مؤمنین واقعی و مخلَصین برسد باید جهاد کند. اگر بخواهد به مقام شهید برسد باید با نفس خود جهاد کند. مقام شهادت مقامی است که رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمودند: فَوْقَ کُلِّ بِرٍّ بِرٌّ حتَّی یُقتَلَ الرَّجُلُ فی سَبیلِ اللَهِ عَزَّوجَلَّ فَإذا قُتِلَ فی سَبیلِ اللَهِ فَلَیْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ. [۱۰] «بالاتر از هر نیکی، نیکی دیگری وجود دارد، مگر شهادت در راه خدا که شهادت در راه خدا خوبی‌ای است که بالاتر از آن وجود ندارد.»

اگر کسی بخواهد به مقام شهید برسد یا أصلاً شهید شود، چون هر مؤمنی شهید است، باید دائماً در حال مراقبه باشد؛ أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام از رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم نقل فرمودند که: کُلُّ مؤمن مِن أُمَّتی صِدّیقٌ و شَهیدٌ و یُکَرِّمُ اللَهُ بِهَذا السَّیْفِ مَن شآءَ مِن خَلْقِهِ، ثُمَّ تَلا: وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا بِاللَهِ وَ رُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَدَآءُ عِنْدَ رَبِّهِم[۱۱]. [۱۲]

«هر مؤمنی از امّت من صدّیق و شهید است. و خداوند هر بنده‌ای را که بخواهد إکرام نماید، علاوه بر درجه شهادت، شهادت ظاهری هم روزیش می‌نماید و با شمشیر در راه خدا کشته می‌شود.» و این یک کرامت و فضل زائدی بر اصل مقام شهادت است که برای برخی از مؤمنین حاصل می‌شود.

پس اصل، همان جهاد أکبر و رسیدن به مقام شهادت است که همه مؤمنین واقعی آن را حائز هستند. مؤمن واقعی کیست؟ کسی‌که دائم در حال مراقبه و جهاد و مبارزه با نفس است. ایمان و جهاد با نفس خودش شمشیری برنده است. ایمان جلوی نفس و شیطان و فحشاء را می‌گیرد و مؤمن با این شمشیرِ ایمان هواهای نفس را می‌برد؛ وقتی شیطان مانع راه خدا شود با همین شمشیرِ ایمان او را می‌زند؛ البتّه ایمانی که قرص و محکم باشد! ایمانی که از سدّ سکندر محکم‌تر باشد، ایمانی که هیچ شکّ و شبهه‌ای در او نباشد.

بعد حضرت رسول صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم به این آیه استشهاد می‌کنند: وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا بِاللَهِ وَ رُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ

الشُّهَدَآءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ. «کسانی‌که به خدا و رسولان او ایمان آوردند ایشان همان صدّیقین و شهدا نزد پروردگارشان هستند.»

کسانی‌که ایمان دارند با اینکه در معرکه شهید نشده‌اند ولی در نزد پروردگارشان صدّیق و شهید هستند؛ آن ایمانی که مقداد دارد، آن ایمانی که أباذر دارد، آن ایمانی که سلمان دارد، آن ایمانی که در آن هیچ شکّ و ریبی نیست، آن ایمانی که اخلاص محض است.

ثَلاثٌ لایُغِلُّ عَلَیهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسلِمٍ: إخْلاصُ العَمَلِ لِلَّهِ، و النَّصیحَةُ لأَئِمَّةِ المُسْلِمینَ، و اللُزومُ لِجَماعَتِهِم. [۱۳]

«سه چیز است که وقتی قلوب مسلمانان آن را بپذیرد و در قلب وارد شود قلب را اصلاح کرده و از ظلمت و کدورت و خیانت نجات می‌دهد؛ یکی از آنها اخلاص عمل برای خداست، دوم: نصیحت و خیرخواهی برای پیشوایان مسلمانان، و سوم: همراه‌بودن با جماعت آنها.» اخلاص حافظ قلب است؛ یعنی قلب مؤمن هیچ‌گاه شرک‌پذیر نیست.

کسی‌که ایمان دارد دائماً در حال مراقبه است، دائماً در حال مجاهده با نفس است، دائماً در حال قتال با نفس أمّاره است؛ صبح مشارطه کرده و تا شب مراقبه دارد، شب که شد أعمال خود را محاسبه می‌کند؛ اگر خطائی نموده بود خود را مؤاخذه و معاتبه می‌کند و اگر خطائی نداشت و سیرش خوب بوده و به خدا نزدیک شده، شکر خداوند را به‌جا می‌آورد که به او توفیق پیشرفت و تقرّب به خودش را عنایت فرموده است.

شهید عشق

این ایمان انسان را به مقام صدّیقین می‌رساند، به مقام شهادت می‌رساند؛ این مؤمن شهید است حتّی اگر در خانه خود یا بیمارستان جان بدهد!

بر کنج لبت نوشته یُحیی و یُمیت

مَن ماتَ مِن العشق فقَدماتَ شهید

کسی‌که با عشق و با محبّت خدا بمیرد، شهید از دنیا رفته و کدام شهید بالاتر از این شهید است؟! مقام این شهید به مراتب بالاتر از مقام سائر شهداء است! چون رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: رَجَعْتُم مِنَ الجِهادِ الأَصغَرِ إلَی الجِهادِ الأَکبَرِ و هُوَ مُجاهَدَةُ النَّفْسِ. [۱۴] شما از جهاد أصغر به جهاد أکبر که مجاهده با نفس باشد برگشتید.»

پس آنچه بر جهاد أصغر مترتّب است، به مراتب بالاتر از آن بر جهاد أکبر مترتّب است.

وَ لاَتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ أَمْوَ تَا بَلْ أَحْیَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ. [۱۵] البتّه نپندارید که شهیدان راه خدا مرده‌اند بلکه زنده به حیات أبدی شدند و در نزد خدا متنّعم خواهند بود.»

این حیات برای تمام شهیدان است، هم شهدائی که با سیف مجروح و شهید شده‌اند و هم آنهائی که با مقاتله با نفس، نفس خود را لگدمال کرده و کشته‌اند! ایشان به مقام فناءفی‌الله رسیده و دیگر برای خود وجودی باقی نگذاشته‌اند و اینها شهیدان واقعی هستند.

کُلُّ مؤمن مِن أُمَّتی صِدّیقٌ و شَهیدٌ. «هر مؤمنی از امّت من شهید و صدّیق است.» این روایت عجیب است! برای انسان بشارت است. ما که الآن نه در محضر رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم هستیم تا در رکاب ایشان شهید شویم و نه در محضر وصیّ بزرگوار ایشان أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام و شرائط شهادت هم برای ما مهیّا نیست؛ این روایت برای ما بشارت است، منتها درصورتی‌که اهل عمل باشیم.

إن‌شاءالله خداوند به برکت اولیائش به ما توفیق دهد بتوانیم افکارمان را جمع کرده به یاد او باشیم، به یاد خدا باشیم، به نحوی که در شب و روز به‌سوی خدا حرکت کنیم.

رسیدن به قرب إلهی، با تهجّد و توسّل

حضرت موسی از خداوند پرسید: أَیُّ عِبادِکَ أَبغَضُ إلَیکَ؟ «مبغوض‌ترین بندگانت چه کسانی‌هستند؟» خداوند فرمود: جیفَةٌ بِاللَیْلِ بَطّالٌ بِالنَّهارِ. [۱۶] کسانی‌که شبها مانند مرداری در رختخواب افتاده و روزها را هم به بطالت می‌گذرانند.»

اگر انسان روزها را به بطالت بگذراند و شب تهجّد نداشته و مانند مرداری در رختخواب بیفتد، دیگر کجا می‌تواند دامن یار را بگیرد و تقرّب به او حاصل نماید؟! بیست سال هم بگذرد، سی سال هم بگذرد چیزی به‌دست نمی‌آورد!

إن‌شاءالله باید از یک طرف همّت کنیم و از طرف دیگر از خدا استمداد نمائیم، و رسول خدا و ائمّه طاهرین علیهم‌الصّلوة‌والسّلام را شفعاء در نزد پروردگار و وسیله‌ای برای قرب به خدا قرار دهیم؛ وَ ابْتَغُوآا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ. [۱۷] و به‌سوی پروردگار وسیله‌ای را بجوئید.»

و از ایشان کمک بگیریم و بگوئیم: یا مُحَمَّدُ یَا عَلیُّ! یا عَلیُّ یا مُحَمَّدُ! انْصُرانی فَإنّکُما ناصِرایَ، و اکْفِیانی فَإنّکُما کافیایَ، یا مَولایَ یا صاحِبَ‌الزَّمانِ! الغَوْثَ الغَوْثَ الغَوْثَ، أَدرِکْنی أَدرِکْنی أَدرِکْنی. [۱۸] یا رسول الله و یا أمیرالمؤمنین! شما مرا کمک کرده و کفایت نمائید! یا صاحب الزّمان! شما به فریاد من برسید و مرا دریابید!»

مولای ما آقای ما امام زمان علیه‌السّلام هستند. ما غیر از ایشان شفیع و وسیله‌ای به‌سوی خدا نداریم. هر کجا مشکلی باشد به این وسائط فیض إلهی باید چنگ بزنیم تا به خدا برسیم.

و لذا ذکر صلوات بر محمّد و آل محمّد بهترین أذکار است. انسان با توجّه به محمّد و آل محمّد اگر صلوات بفرستد بسیاری از مشکلات حل می‌شود. ما وسائل خوبی برای رفع حجب و تقرّب به خداوند داریم منتها استفاده نمی‌کنیم.

إن‌شاءالله خدا به ما توفیق دهد از این عمرمان حدّأکثر استفاده را برای وصول به لقاء الله بنمائیم.

اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم

پانویس

۱. دیوان‌حافظ، ص۱۰۵، غزل ۲۳۵.

۲. همان‌مصدر، ص۱۱۹، غزل ۲۶۸.

۳. الکافی، ج۵، ص۸۴

۴. تصنیف‌غررالحکم، ص۱۹۰

۵. الخصال، ج۱، ص۱۱۲.

۶. بحارالأنوار، ج۹، ص۲۸۶.

۷. دیوان‌حافظ، ص۸۹ ، غزل ۲۰۰

۸. آیه ۶، از سوره ۷۳: المزّمّل.

۹. الکافی، ج۵، ص۳۶۶.

۱۰. الخصال، ج۱، ص۹.

۱۱. صدر آیه ۱۹، از سوره ۵۷: الحدید.

۱۲. بحارالأنوار، ج۹۷، ص۵۰.

۱۳. الکافی، ج۱، ص۴۰۳.

۱۴. بحارالأنوار، ج۶۴، ص۳۶۰.

۱۵. آیه ۱۶۹، از سوره ۳: ءَال‌عمران.

۱۶. بحارالأنوار، ج۱۳، ص۳۵۴.

۱۷. قسمتی از آیه ۳۵، از سوره ۵: المآئدة.

۱۸. جمال‌الأسبوع، ص۲۸۱.

مطالب جدید