گلشن احباب جلد هفتم - جلسه صدودوم؛ توحید و جمعیّت خاطر.
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ
و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ
و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم
از فرمایشات دُرَربار أمیرالمؤمنین علیهالسّلام و از کلمات قصار آن حضرت این جمله مبارکه است که فرمود: التَّوْحیدُ حَیَوة النَّفْسِ[۱] «توحید حیات نفس انسان است.» یعنی بهواسطه توحید نفس آدمی زنده میشود.
کسیکه موحّد است حیات دارد و کسیکه موحّد نیست نفسش مرده است. اگرچه به حسب ظاهر راه برود، زندگی کند، تناکح و تناسل داشته اولاد بیاورد و کارهای روزمرّه را انجام دهد، أمّا نفس او مرده و بیجان است.
حیات نفس به توحید است؛ همانطور که حیات جسم به آب و غذا بوده و اگر انسان غذا نخورد یا آب نخورد نمیتواند حیات داشته باشد.
شخصیکه از معاندین بود از امام صادق علیهالسّلام سؤال کرد: آب چه طعمی دارد؟ حضرت فرمودند: سَلْ تَفَقُّهًا و لاتَسأَلْ تَعَنُّتًا «از روی تفقّه سؤال کن تا یاد بگیری نه از روی تعنّت و اذیّت!» بعد حضرت فرمودند: طَعْمُ المآءِ طَعْمُ الحَیَوة. قالَ اللَهُ سُبحانَهُ: وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَآءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیّ[۲] [۳] «طعم آب، طعم حیات و زندگی است؛ (اگر آب به انسان نرسد جسم او میمیرد.) خداوند سبحان فرمود: و ما هرچیز زندهای را از آب قرار دادیم».
همچنین اگر به انسان توحید نرسد نفسش مُرده و دیگر جان و روح ندارد؛ انسانی که موحّد نیست بیجان و مُرده است.
این عظمت رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم است که انسان موحّد و طیّبی مثل ایشان، در میان این همه مُرده، و این همه نجس زندگی میکند.
شما وقتی از جائی عبور میکنید که مرداری در آنجا هست و بوی تعفّنش انسان را اذیّت میکند نمیتوانید تحمّل کنید و فوری دست خود را روی بینی خود گرفته سریع عبور میکنید! رسول خدا صلّیاللهعلیه وآلهوسلّم چطور این همه افراد را تحمّل کردند؟! افرادی مثل این منافقین! خیلی عظمت و بزرگی میخواهد!
نفس ایشان آنقدر سعه و عظمت دارد که میتواند این افراد را تحمّل کند؛ امّت خود را تحمّل میکند و بار امّت خود را به دوش میکشد، بلکه تمام خلائق را تا روز قیامت تحمّل میکند، خیلی عظمت دارد!
التَّوْحیدُ حَیَوة النَّفْسِ. اگر انسان میخواهد نفسش زنده بوده طعم حیات را درک کند باید موحّد باشد. إلَهی... ما أَطیَبَ طَعْمَ حُبِّکَ[۴] خدایا! طعم و مزّه محبّت تو چقدر گواراست!» مگر فقط غذاهای لذیذ مزّه دارد؟! نه آقا! شیرینیای که توحید دارد از همه شیرینیها شیرینتر است و هیچ مزّهای به آن نمیرسد!
توحید باشد همه چیز هست! یک شب خدمت مرحوم علاّمه والد رضواناللهتعالیعلیه نشسته بودیم و نان و پنیر میخوردیم. نان تازه هم نبود، نان خشکی بود که آب زده بودند و میل میکردند. ایشان فرمودند: آقا سیّد محمّدصادق! کسیکه خدا را داشته باشد، کیف عالم را دارد! حالا نان و پنیر بخورد، نان خشک بخورد، أصلاً اینها مسألهای نیست.
کسیکه خدا را داشته باشد، لذّت عالم را دارد و اگر کسی خدا را نداشته باشد هیچ ندارد! بهترین غذاها و لباسها را هم داشته باشد هیچ ندارد! ولی کسیکه خدا را داشته باشد همه چیز دارد! باید به دامن خدا چسبید و در عسر و یسر، در سختی و آرامش، در هیچ حال خدا را از دست نداد.
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود[۵]
یا نَعیمی و جَنَّتی و یا دُنْیایَ و ءَاخِرَتی[۶] ای خوشی و راحتی من! ای بهشت من، و ای دنیای من، و ای آخرت من.
التَّوْحیدُ حَیَوة النَّفْسِ؛ یکیدانستن، یکیدیدن، همه موجودات را مندکّ در خدا دیدن، این توحید است. این حیات نفس است و باید این را بهدست آورد! باید کوشش کرد و با ریاضت و جمعیّت خاطر این را کسب نمود؛ پریشانی خاطر لایُغنی مِنَ الجوعِ شَیئًا. «آدم گرسنه را سیر نمیکند.» جمعیّت خاطر لازم است.
ز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع
به حکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمد[۷]
سابقاً که تعداد رفقا خیلی کم بود و شاید از ده نفر تجاوز نمیکرد، یک روز مرحوم علاّمه والد وارد جلسه شدند و چند دقیقهای نشستند بعد فرمودند: شرط جلسه اجتماع خاطر است، چون خواطر موجود است تا اطّلاع ثانوی جلسه تعطیل! سپس بلند شده خداحافظی کردند و رفتند و خیلی طول کشید تا دومرتبه جلسات شروع شد.
چرا؟! چون ریاضت لازم دارد؛ باید افسار نفس دست شما باشد. هرکسی افسار نفسش دست خودش باشد؛ وقتی وارد جلسه میشود باید در خود فرو رود و دل به خدا دهد و جمعیّت خاطر داشته باشد و إلاّ استفاده نمیکند و جلوی استفاده دیگران را نیز میگیرد.
میفرمودند: هرکس میخواهد وارد جلسه شود باید هرچه دارد دَم درِ جلسه بگذارد و بعد وارد شود؛ یعنی با آن افکار که از شرق به غرب رفته و از غرب به شرق میآید وارد جلسه نشوید.
هرکسی هرچه دارد دم درِ جلسه بگذارد و بعد وارد شود، و إلاّ هم برای خودش ضرر دارد و هم برای دوستانش؛ مثل اینکه به درشکهای چند اسب ببندند تا سریع حرکت کند، بعد یکی از این اسبها بهجهت مخالف حرکت کند که اگر جلوی حرکت را نگیرد حدّأقل سرعت حرکت را کند میکند.
این فقط درباره جلسه نیست؛ نماز هم همینطور است، اجتماع خاطر لازم دارد. ذکری که انسان میگوید هم همینطور است؛ اگر انسان جمعیّت خاطر نداشته باشد فائدهای ندارد، هزار سال هم ذکر بگوید آن اثر را ندارد، لذا نماز با حضور قلب هزار ثواب دارد. [۸]
به هر نحوی شده باید این توحید را در آغوش گرفت! توحید عزیز است؛ آنقدر عزّت دارد و بالاست که دست ما به دامنش نمیرسد. همّت لازم است.
جناب عشق بلند است همّتی حافظ
که عاشقان، ره بیهمّتان به خود ندهند[۹]
کار لازم است، بیداری شب لازم است، ریاضت لازم است. منظور از ریاضت ایناستکه کاری انجام دهد که جمعیّت خاطر برایش حاصل شود و مقدّمات آن دست خود انسان است؛ دور خودش را خلوت کند. هرچه دور انسان شلوغتر باشد جمعیّت خاطر مشکلتر میشود. آرامش دست خود انسان است؛ انسان باید رابطه خود با عالم خارج را محدود کند.
میگویند: انسان باید همه جا رفتوآمد کند و با دیگران در ارتباط باشد؛ رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم اجتماعی بودند. رسول خدا بین همین مردم بوده و رفتوآمد و نشستوبرخاست داشتند.
این حرفها از جهل نشأت گرفته است، هرچیزی باید جای خودش باشد. پیغمبر وقتی با مردم بودند عین توحید بود. ارتباط با مردم باعث نمیشد مشغولیّت ذهنی و قلبی و حالت تفرقه برای پیغمبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم ایجاد کند و از حال توحید خارج شوند، أبداً أبداً! البتّه پیامبر هم برای خود ساعت خلوت داشتند.
اشتغال پیغمبر به مردم عین عبادت ایشان بود. تمام کارهای ایشان عبادت بود؛ خارجشدن از منزل، بهمنزلآمدن، باعیالبودن، بهمسجدرفتن، همه دستور بود و پیغمبر اکرم یک ذرّه از دستور خدا و توجّه به پروردگار تخطّی نمیکردند و همه پیغمبران همینطور بودند.
أمّا ما که اینطور نیستیم. ما ناقصیم و باید طبق دستور عمل کنیم و آن مسیری که برایمان معیّن شده را پیگیری کنیم. ما باید ساعت خلوتمان در جای خودش محفوظ باشد و در جامعه هم بهقدری حضور داشته باشیم که حضور قلب و توجّهمان از بین نرود و به غفلت دچار نشویم و اگر مجبور به فعّالیّت و تردّد در جامعه هستیم باید به همان تناسب ساعات خلوتمان بیشتر شود.
یکی از آقایان اهل علم به بنده میگفت: بهتر است پدر شما درِ خانه را باز بگذارند و آقایان مراجعه کرده صحبت کنند تا یک تنوّعی برایشان حاصل شود، یک حال خوشی برایشان بهوجود بیاید.
اینکه انسان اجتماعی باشد اشکالی ندارد بلکه باید اجتماعی باشد، ولی غافل از اینکه: «حَفِظْتَ شَیئًا و غابَتْ عَنکَ أشیآءُ»[۱۰]
آیا خود آقا نمیدانند که انسان باید اجتماعی باشد؟! البتّه آقا که زیاد رفتوآمد نمیکردند، از این باب نبود که وقتی در کثرت میآیند از وحدت و از یاد خدا غافل شوند، اولیاء خدا غفلت ندارند و همیشه با خداوند معیّت دارند.
ایشان یکی بهجهت اشتغال به تألیف «دوره علوم و معارف اسلام» بود که دید و بازدیدها را تعطیل کرده و تردّد نداشتند و دیگر اینکه متوغّل در توحید بودند و تنزّل از آن حال و اشتغال به کثرت و خصوصاً ارتباط با نفوس غیرمهذّب برایشان دشوار و سخت بود.
آقا میفرمودند: وقتی به حرم میروید پیاده مشرّف شوید و سرتان را هم پائین بیندازید! که اگر سرتان بالا باشد موجب تشتّت شده جمعیّت خاطرتان از دست میرود. وقتی انسان چیزی را ببیند به او فکر میکند و تا بخواهد این فکر را جمع کند کار دارد. لذا سرتان را پائین بیندازید و به حرم مشرّف شوید، و سرتان را پائین بیندازید و برگردید.
باید جمعیّت خاطر حفظ شود و این امر منافاتی با کار اجتماعی انسان ندارد؛ کار بیرون را انجام دهید، ولی با حفظ جمعیّت خاطر. أمّا اگر بخواهد بهواسطه فعّالیّت اجتماعی این جمعیّت خاطر را از دست بدهد أبداً درست نیست؛ یَآأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ. [۱۱] ای کسانیکه ایمان آوردید، مراقب خود باشید.» باد کلاهتان را نبرد! باد تند است و اگر یک ذرّه غفلت کنید آنچه کسب نمودهاید را باد میبرد و دیگر کجا میتوانید آن را بگیرید؟! باید آن را حفظ کرد؛ آن جذباتی را که انسان بهواسطه مجاهده و بهواسطه رسیدن خدمت مرحوم علاّمه والد بهدست آورده و استفادههائی که کرده، اینها را باید حفظ نماید و به باد فنا ندهد، قدر بداند؛ اینها مغتنم است، عزیز است.
خلاصه اینکه: انسان باید با مراقبه و با جمعیّت خاطر، توحید را حفظ کند، بلکه دائماً آن را زیاد نموده و دائم توحید خود را بالا و بالاتر ببرد. انسان با عنایات پروردگار میتواند إنشاءالله به آن جائی برسد که اولیاء خدا رسیدند.
إلَهی... ما أَطیَبَ طَعْمَ حُبِّکَ و ما أَعذَبَ شِرْبَ قُرْبِکَ. [۱۲] خدایا! طعم و مزّه محبّت تو چقدر خوش، و شراب قرب و نزدیکی تو چقدر گوارا و شیرین است.» قرب پروردگار لذّتبخشترین لذّتهاست و أصلاً با سائر لذّتها قابل مقایسه نیست!
خدا إنشاءالله آنچه به خوبان عالم عنایت کرده به لطف خودش به ما هم عنایت بفرماید. إنشاءالله خدا به لطف و کرمش ما را به توحید، به آن حیات نفس برساند.
خدایا! به برکت محمّد و آل محمّد مرحوم علاّمه والد رضوانالله تعالیعلیه و مرحوم آقای حدّاد را که این معانی را به ما رساندند و در این جلسات برای ما بیان نمودند، بارپروردگارا! ایشان را و همینطور تمام اولیاء خودت را از ما راضی و خشنود بگردان و بر درجاتشان بیفزا.
اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم
۱. غررالحکم ودررالکلم، ص۳۷.
۲. قسمتی از آیه ۳۰، از سوره ۲۱: الأنبیآء.
۳. بحارالأنوار، ج۵۴، ص۱۵.
۴. همانمصدر، ج۹۱، ص۱۵۱. (مناجاة العارفین)
۵. دیوان حافظ، ص۸۹ ، غزل ۲۰۱.
۶. بحارالأنوار، ج۹۱، ص۱۴۸. (مناجاة المریدین)
۷. دیوانحافظ، ص۷۴، غزل ۱۶۳.
۸. عبدالوهّاب شعرانی میگوید: و کانَ عبدُاللهِبنِعبّاسٍ رضیَاللهُعنهما یقول: رکعتانِ مع حضورِ القلبِ خیرٌ مِن ألفِ رکعة و القلبُ ساهٍ. (تنبیهالمغترّین، ص۲۳۶)
۹. همانمصدر، ص۶۵، غزل ۱۴۲.
۱۰. نکتهای را در نظر گرفتهای و از نکات فراوانی غافل گشتهای!» این مصرع از أشعار أبونواس بوده و مصرع اوّل آن چنین است: «و قُلْ لِمَن یَدّعی فی العِلْمِ فَلْسَفَة» (دیوانأبونواس، ص۱۶)
۱۱. صدر آیه ۱۰۵، از سوره ۵: المآئدة.
۱۲. بحارالأنوار، ج۹۱، ص۱۵۱. (مناجاة العارفین)