زیارت حقیقی

گلشن احباب جلد هفتم - جلسه نود و شش؛ زیارت حقیقی.

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم

الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ

و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ

و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم

تشرّف به عتبات و زیارت برای دوستان

لِلّهِ الشّکرُ و لَهُ الحمدُ حمدًا کثیرًا خداوند روزی فرمود در خدمت بعضی از أحبّه به عتبات عالیات مشرّف شدیم و حضرت أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام و أبناء طاهرینشان را زیارت کردیم. الحمد للّه سفر معنوی خیلی خوبی بود.

در هریک از مشاهد که مشرّف می‌شدیم، فی کلِّ مَرّة عوض رفقا زیارت می‌کردیم و سلام می‌دادیم و خلاصه بهره‌ای که از این زیارت داشتیم را با هم تقسیم می‌کردیم و به قول معروف تنها نخوردیم. در هیچ‌یک از مشاهد اتّفاق نیفتاد که بنده برای دوستان و رفقا خدمت آن بزرگواران سلام عرض نکنم و عوض آنها زیارت ننمایم و نماز نخوانم. و این اختصاص به این سفر ندارد و در سفرهای گذشته نیز همین‌طور بود.

علی أیّ حال همه دوستان حتّی آقایانی که مشرّف نشدند در ثواب این زیارت شریک هستند، بدون اینکه به خود رنج سفر داده باشند. بعضی از آقایان و مخدّرات از رفقا که تا به حال مشرّف نشده و توفیق زیارت نصیب آنها نگشته است، در خود نقصانی دیده و یک مقدار برایشان سخت آمده است که چرا نتوانسته‌اند مشرّف شوند، همان‌طور که عرض کردم، در این زیارتی که انجام شد، همه دوستان در ثواب زیارت بالسّویّه، نه یک ذرّه کم و نه یک ذرّه زیاد شریک هستند و جای نگرانی و جای توهّم و تصوّر اینکه کم آورده‌اند نیست. إن‌شاءالله دعا هم می‌کنیم که خداوند نصیب همه رفقا بفرماید. ما که واقعاً دوست داشتیم در این سفر همه رفقا با متعلّقین و اولادشان همه مشرّف بودند و حضوراً استفاده می‌کردند. إن‌شاءلله خداوند به‌زودی، با توجّه و با معنویّت بیشتر روزی همه دوستان و شیعیان أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام بگرداند.

مدّتی است که مسأله‌ای را به مناسبت همین سفرهای زیارتی می‌خواهم خدمت سروران عرض کنم، گفتم امروز که همه دوستان جمع‌اند خدمت عزیزان عرض شود.

آن مسأله مطلبی است که مرحوم علاّمه والد به بنده فرمودند و آن را در کتاب ارزشمند و بسیار نفیس روح‌مجرّد آورده و شرح و بسط داده‌اند. و آن، جمله‌ای است که مرحوم آقای حدّاد رضوان‌الله‌علیه به یکی از افرادی‌که زیاد به سفرهای حجّ و عمره و عتبات می‌رفت فرموده بودند. مرحوم والد اسم این آقا را به بنده فرمودند ولی در کتاب مذکور نیست.

در کتاب روح‌مجرّد آورده‌اند: حاج سیّد هاشم می‌فرمود: روزی برای دیدن فلان، در کاظمین که بودم به مسافرخانه‌اش رفتم، دیدم خود با زوجه‌اش ایستاده‌اند و چمدانها و اسباب را بسته و عازم مسافرت به حج هستند، پس از کرّات و مرّاتی که حج رفته بود و شاید تعدادش را غیر از خدا کسی نداند. به وی نهیب زدم: تو که هرروز کربلا می‌روی، مشهد می‌روی، مکّه می‌روی! پس کی به‌سوی خدا می‌روی؟! [۱] خود بنده یک روز از آن آقا پرسیدم: شما چند سفر به حج رفته‌اید؟ ایشان گفتند: سفر حجّ واجب و مستحب بیش از پنجاه مرتبه! ظاهراً این‌طور که یادم هست سفرهای حجّ و عمره ایشان حدود هفتاد مرتبه بود. سفرهای عتبات هم که إلی ما شاء الله ایشان می‌رفتند و چهار ماه و شش ماه می‌ماندند.

روایاتی درباره فضیلت زیارت امام حسین علیه‌السّلام

امروز إن‌شاءالله ابتدا چند روایت درباره فضیلت زیارت امام حسین علیه‌السّلام و سفارش به سفر کربلا از کتاب کامل‌الزّیارات می‌خوانیم و سپس درباره فرمایش آقای حدّاد رضوان‌الله‌تعالی‌علیه نکاتی را عرض خواهیم نمود.

اوّلین روایت، روایتی است که ابن‌قولویه قمّی رحمه‌الله‌علیه با سلسله سند خود از أبوسعید قَمّاط از عبدالله‌بن‌أبی‌یعفور نقل می‌کند که:

سَمِعْتُ أَباعَبدِاللَهِ عَلَیهِ‌السّلامُ یَقولُ لِرَجُلٍ مِن مَوالیهِ: یا فُلانُ! أَ تَزورُ قَبْرَ أَبی‌عَبدِاللَهِ الحُسَیْنِ‌بْنِ‌عَلیٍّ عَلَیهِماالسّلامُ؟ قالَ: نَعَم، إنّی أَزورُهُ بَینَ ثَلاثِ سِنینَ أو سَنَتَیْنِ مَرَّة. فَقالَ لَهُ و هُوَ مُصْفَرُّ الوَجْهِ: أما وَاللَهِ الَّذی لا إلَهَ إلاّ هُوَ لَو زُرْتَهُ لَکانَ أَفضَلَ لَکَ مِمّا أَنتَ فیهِ.

ابن‌أبی‌یعفور می‌گوید: «شنیدم که امام صادق علیه‌السّلام به یک نفر از دوستانشان (که به سفر حج مشرّف شده و به مدینه آمده بود) می‌فرمودند: ای فلانی! آیا قبر امام حسین علیه‌السّلام را زیارت می‌کنی؟ گفت: بله، من هر سه سال یا دو سال یک‌مرتبه زیارت می‌کنم. حضرت درحالی‌که رنگ رخسارشان زرد شده بود به او فرمودند: قسم به آن خدائی که جز او خدائی نیست! اگر زیارت أباعبدالله الحسین علیه‌السّلام را انجام دهی برای تو بهتر است از آن حالی که در آن هستی.» یعنی از زیارت خانه خدا و مدینه بهتر است.

فَقالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِداکَ! أَ کُلُّ هَذا الفَضْلِ؟ فَقالَ: نَعَم وَاللَهِ! لَو أَنّی حَدَّثْتُکُم بِفَضْلِ زِیارَتِهِ و بِفَضْلِ قَبْرِهِ لَتَرَکْتُمُ الحَجَّ رَأْسًا و ما حَجَّ مِنکُم أَحَدٌ! وَیْحَکَ! أما تَعلَمُ أَنّ اللَهَ اتَّخَذَ کَرْبَلآءَ حَرَمًا ءَامِنًا مُبارَکًا قَبلَ أن‌یَتَّخِذَ مَکَّة حَرَمًا.

«پس به حضرت عرضه داشت: فدایت گردم! این همه فضیلت برای زیارت امام حسین علیه‌السّلام است؟ حضرت فرمودند: بله، قسم به خدا چنین است! اگر من فضیلت زیارت امام حسین علیه‌السّلام و فضیلت قبر آن حضرت را برای شما بیان کنم، شما به‌کلّی حج را ترک می‌کنید و هیچ‌کس از شما حج انجام نمی‌دهد. وای بر تو! آیا نمی‌دانی که خداوند کربلا را حرم امن و مبارک خود قرار داد قبل از آنکه مکّه را حرم امن خود قرار دهد؟»

قالَ ابْنُ‌أَبی‌یَعْفورٍ: فَقُلْتُ لَهُ: قَدفَرَضَ اللَهُ عَلَی النّاسِ حِجَّ البَیْتِ و لَم‌یَذکُرْ زیارَة قَبْرِ الحُسَیْنِ عَلَیهِ‌السّلامُ؟! فَقالَ: و إن کانَ کَذَلِکَ فَإنّ هَذا شَیْ‌ءٌ جَعَلَهُ اللَهُ هَکَذا؛ أما سَمِعْتَ قَوْلَ أبِی أمیرالمؤمنین عَلَیهِ‌السّلامُ حَیثُ یَقولُ: إنّ باطِنَ القَدَمِ أَحَقُّ بِالمَسْحِ مِن ظاهِرِ القَدَمِ و لَکِنَّ اللَهَ فَرَضَ هَذا عَلَی العِبادِ.

«ابن‌أبی‌یعفور می‌گوید: خدمت حضرت عرض کردم: خداوند حجّ بیت الله الحرام را در قرآن کریم واجب کرده است، ولی از زیارت امام حسین علیه‌السّلام به‌خصوص، ذکری در قرآن به میان نیاورده است.» خداوند در آیه شریفه فرموده است: وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً. [۲] ولی در کدام‌یک از آیات کریمه، وجوب زیارت امام حسین علیه‌السّلام را بیان نموده است؟! گویا به امام صادق علیه‌السّلام میخواهد این را عرض کند که چطور زیارت امام حسین علیه‌السّلام مانند حجّ یا أفضل از آن‌است، درحالی‌که حج واجبی است که خداوند وجوبش را در قرآن ذکر کرده است؟!

«حضرت فرمودند: بله همین‌طور است؛ خداوند در قرآن وجوب حج را آورده است أمّا وجوب زیارت امام حسین را نیاورده است، ولی با این حال، زیارت امام حسین علیه‌السّلام فضیلتش از حجّ بیشتر است!

آیا نشنیدی قول پدرم أمیرالمومنین علیه‌السّلام را که می‌فرمودند: وقتی انسان وضو می‌گیرد کف پا سزاوارتر است به مسح نسبت به روی پا، ولی خداوند مسح روی پا را واجب نموده است؟!» چراکه کف پا کثیف می‌شود نه روی پا.

یک سال که در مکّه بودم و در وضوخانه‌اش وضو می‌گرفتم، یک سنّی هم داشت وضو می‌گرفت. به بنده گفت: چرا شما این‌طور وضو می‌گیرید؟ گفتم: در آیه قرآن آمده است که: وَ امْسَحُوا بِرُءُوُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ[۳]. گفت: نه آقا! باطن قدم را باید انسان بشوید. مگر باطن قدم و کف پا کثیف نیست؟ خب ما کف پا و روی پا را می‌شوئیم. اینکه بهتر از مسح‌کشیدن است. حالا حضرت هم همین را می‌فرمایند؛ یعنی اگر شما به عقلتان مراجعه کنید باطن قدم بیشتر به مسح احتیاج دارد تا روی قدم؛ روی قدم پاک است أمّا باطن قدم آلوده شده است، چراکه روی زمین راه رفته است، أمّا خدا گفته است: روی قدم را مسح بکش، نه باطن قدم را! با اینکه باطن قدم أحقّ و سزاوارتر به مسح بود.

بعد حضرت یک مثال دیگر می‌زنند: أَ و ما عَلِمْتَ أنّ المَوْقِفَ لَو کانَ فی الحَرَمِ کانَ أَفضَلَ لِأَجْلِ الحَرَمِ و لَکِنَّ اللَهَ صَنَعَ ذَلِکَ فی غَیرِ الحَرَمِ. [۴]

«آیا نمی‌دانی ای ابن‌أبی‌یعفور! که موقف عرفات اگر در حرم بود بهتر بود، چراکه حرم باارزش‌تر از غیرحرم است، ولی خداوند موقف عرفات را در خارج حرم قرار داده است.» موقف عرفات خارج از محدوده حرم است. این موقف از بهترین مکانهاست، به حدّی که حضرت رسول اکرم صلّی‌الله‌علیه وآله‌وسلّم به نقلی فرمودند: الحَجُّ عَرَفَة[۵]. «حج در عرفه خلاصه می‌شود.» و چه موقف عزیزی است این موقف! عرفات موقف دعاست. حال حضرت می‌فرماید: ای ابن‌أبی‌یعفور! آیا اگر این موقف در حرم بود بهتر نبود؟ چون حرم شرافت دارد و این موقف که دارای این همه شرافت است اگر در حرم باشد مزید بر شرافتش می‌شود، ولی خب خدا خواسته است که این موقف را خارج حرم قرار دهد.

حالا خدا خواسته است که زیارت کربلا فضیلتش از حج بیشتر باشد، با اینکه حج را واجب کرده و در قرآن ذکر نموده است، ولی درباره زیارت امام حسین نفرموده است که: لِلَّهِ علَی النّاسِ زیارَة الحُسَینِ علَیهِ‌السّلام! یعنی واجب‌بودن حج در قرآن دلالت نمی‌کند بر اینکه حجّ از زیارت امام حسین علیه‌السّلام أفضل است.

روایت بعدی نیز از أبوسعید قَمّاط است از عمربن‌یزید بیّاع سابری از حضرت امام صادق علیه‌السّلام که فرمودند: إنّ أَرْضَ الکَعْبَة قالَتْ: مَن مِثْلی و قَدبَنَی اللَهُ بَیْتَهُ عَلَی ظَهْری و یَأْتینی النّاسُ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ و جُعِلْتُ حَرَمَ اللَهِ و أَمْنَهُ! فَأَوْحَی اللَهُ إلَیها أَن: کُفّی و قِرّی! فَوَعِزَّتی و جَلالی! ما فَضْلُ ما فُضِّلْتِ بِهِ فیما أَعطَیْتُ أَرْضَ کَرْبَلآءَ إلاّ بِمَنْزِلَة الإبْرَة غُمِسَتْ فی البَحْرِ فَحَمَلَتْ مِن مآءِ البَحْرِ.

عجیب روایتی است! می‌فرماید: «هنگامی‌که خداوند کعبه را کعبه قرار داد، زمین کعبه گفت: چه کسی مثل من است؟! خداوند خانه خودش را روی من قرار داده است و مردم از هر فجّ عمیق و از هر راه دوری می‌آیند تا دور من طواف کنند و من حرم أمن خدا قرار داده شده‌ام! پس خداوند به کعبه وحی فرستاد که: دست بردار و آرام بنشین! («قِرّی» یعنی آرام بگیر!) قسم به عزّت و جلال خودم که فضلیت و ارزش تو نسبت به فضیلتی که من به زمین کربلا عنایت کرده‌ام نیست مگر به‌اندازه سوزنی که در آب دریا فرو رود و مقداری آب دریا را به خود بگیرد!» وقتی سوزنی در آب دریا رود و بیرون بیاید چقدر نم به آن می‌نشیند و چقدر آب به خود می‌گیرد؟ بهره تو بالنّسبه به زمین کربلا این مقدار است. زمین کربلا دریاست و بهره تو از دریا به‌اندازه‌تری سوزن است!

و لَولا تُرْبَة کَرْبَلآءَ مافَضَّلْتُکِ و لَولا ما تَضَمَّنَتْهُ أَرْضُ کَرْبَلآءَ لَما خَلَقْتُکِ و لاخَلَقْتُ البَیْتَ الَّذی افْتَخَرْتِ بِهِ! فَقِرّی و اسْتَقِرّی و کونی دَنیًّا[۶] مُتَواضِعًا ذَلیلاً مَهینًا غَیرَ مُسْتَنْکِفٍ و لا مُسْتَکْبِرٍ لِأَرْضِ کَرْبَلآءَ و إلاّ سُخْتُ بِکِ و هَوَیْتُ بِکِ فی نارِ جَهَنَّمَ. [۷]

«و اگر تربت کربلا نبود من أصلاً بهره‌ای و فضیلتی برای تو در نظر نمی‌گرفتم. و اگر نبود آن شهدائی که زمین کربلا آنها را دربرگرفته است من أصلاً تو را و خانه‌ای را که تو به آن افتخار کردی خلق نمی‌کردم! پس قرار و آرام بگیر و پست و متواضع و ذلیل باش و مبادا نسبت به زمین کربلا سرکشی کنی و خود را بزرگ بپنداری و إلاّ اگر چنین باشی بر تو خشگمین شده و تو را در آتش جهنّم می‌اندازم.»

روایت دیگری که معروف است و آن را شنیده‌اید در کامل‌الزّیارات از امام صادق علیه‌السّلام نقل شده است که فرمودند: مَرَّ أمیرالمؤمنین عَلَیهِ‌السّلامُ بِکَرْبَلآءَ فی أُناسٍ مِن أَصْحابِهِ فَلَمّا مَرَّ بِها اغْرَوْرَقَتْ عَیْناهُ بِالبُکآءِ. ثُمَّ قالَ: هَذا مُناخُ رِکابِهِم و هَذا مُلْقَی رِحالِهِم و هُنا تُهرَقُ دِمآؤهُم؛ طوبَی لَکِ مِن تُرْبَة عَلَیکِ تُهرَقُ دِمآءُ الأَحِبَّة! [۸]

«أمیرالمومنین علیه‌السّلام با جمعی از اصحاب خود به زمین کربلا عبور کردند. وقتی حضرت به آن سرزمین رسیدند اشک چشمان حضرت را گرفت. بعد فرمودند: اینجا محلّ فرودآمدن مرکب‌های آنها و محلّ انداختن بار آنهاست. اینجا خونهایشان ریخته می‌شود؛ خوشا به سعادت تو ای خاکی که خونهای دوستان خدا روی تو ریخته می‌شود!»

در روایت دیگری حضرت این جمله را هم فرمودند که: لایَسبِقُهُم مَن کانَ قَبلَهُم و لایَلحَقُهُم مَن أَتَی بَعدَهُم[۹]. «نه آنهائی که از سابقین هستند بر اینها سبقت می‌گیرند و نه آنهائی که بعداً می‌آیند به اینها ملحق می‌شوند.» یعنی آنهائی که قبل از اینها بودند نمی‌توانند از شهدای کربلا پیشی بگیرند و آنهائی که بعداً می‌آیند، نمی‌توانند به مقام شهدای کربلا برسند.

اینها برخی از روایاتی بود که درباره فضیلت سرزمین کربلا و زیارت امام حسین علیه‌السّلام عرض کردیم.

توضیح کلام مرحوم حدّاد (قدّه)

أمّا راجع به جمله‌ای که مرحوم علاّمه از مرحوم حدّاد رضوان‌الله علیهما نقل کرده‌اند عرض کردم که آقا فرمودند: مرحوم آقای حدّاد به شخصی‌که عازم سفر خانه خدا شده بود فرمودند: کجا می‌روی؟ گفت: دارم حج می‌روم! ایشان فرمودند: پس کی به‌سوی خدا می‌روی؟

خیلی عجیب است! آقا به بنده فرمودند: آقا مطلب آقای حدّاد گتره نیست! کلام آقای حدّاد عین حقّ و عین واقع است. حالا چطور می‌شود این سفرهائی که این‌قدر فضیلت دارد و ما برخی از روایات آن را برای شما خواندیم، و به درجه‌ای ارزشمند می‌باشد که وارد شده است: کسی‌که امام حسین علیه‌السّلام را زیارت کند مانند کسی است که خدا را در عرشش زیارت کرده است[۱۰]. چطور می‌شود این زیارت غیر از رفتن به‌سوی خدا باشد؟ جمع بین این روایت با فرمایش مرحوم آقای حدّاد چگونه ممکن است؟!

مرحوم علاّمه والد رضوان‌الله‌علیه در کتاب شریف روح‌مجرّد می‌فرمایند: رموز و لطائف و اشارات و دلالات حاج سیّد هاشم را کسی نفهمید، و یا فهمید و به روی خود نیاورد؛ زیرا آن کس دوست داشت از عادت صِرف و أعمال مکرّره و روزمرّه خویش دست برندارد، و به‌صورتی بدون معنی، و به ظاهری بدون باطن، و به مجازی بدون حقیقت، و به پنداری بدون عقل، و به سرگرمی‌ای بدون شهود، و به کارهای سهل بدونِ عمق مجاهدت و چشش تلخ تحمّل و صبر و شکیبائی در مجاهده با نفس أمّاره، دل ببندد و خود را از زیر بار سنگین ولایت به در برد. [۱۱]

این روح‌مجرّد را اگر ده‌بار هم خوانده‌اید باز هم بخوانید! هر کلمه آن برای انسان درس است. مرحوم علاّمه والد با این عبارات اشاره دارند به اینکه: آن آقا فهمید أمّا به روی خود نیاورد زیرا دوست داشت طبق عادت أعمال روزمرّه خود را انجام دهد؛ خیلی‌ها طبق عادت نماز می‌خوانند.

آقا می‌فرمودند: شخصی در زمان پهلوی نمازش ترک نمی‌شد ولی از آن قتّال‌ها بود؛ قتّال نماز را روی چه می‌خواند؛ روی عادت! آیا در این صورت الصَّلَوة قُرْبانُ کُلِّ تَقیٍّ[۱۲] شامل حال او می‌شود؟ او را بالا می‌برد؟

نمازی که از روی عادت باشد ارزش ندارد و انسان را بالا نمی‌برد. روزه‌ای که از روی عادت باشد ارزش ندارد. زیارت هم به

هرمقدار همراه با توجّه به باطن باشد به همان مقدار ارزش دارد و اگر توجّه تامّ به باطن در آن نباشد آن ارزشی را که باید داشته باشد ندارد و به‌صورت کامل از آن منتفع نمی‌شود.

این شخص از خوبان بودند و در زیارت قصد قربت داشتند، ولی آن إخلاص تامّی که باید ملحوظ شود و در زیارت فقط دنبال خدا باشد، این جهت در ایشان نبود و حضرت آقای حدّاد می‌خواستند آن مرتبه إخلاص تامّ، برای ایشان تحقّق یابد.

لذا در اینجا فرمود: «زیرا آن کس دوست داشت از عادت صِرف و أعمال مکرّره و روزمرّه خویش دست برندارد، و به‌صورتی بدون معنی» اکتفا کند.

توجّه به واقعیّت و باطن عبادت و زیارت

أعمال را انجام می‌دهد، نماز می‌خواند، أمّا صورت نماز است، واقعیّت و معنای نماز نیست. زیارت می‌رود ولی صورتی از زیارت است و حقیقت زیارت نیست.

«و به ظاهری بدون باطن و به مجازی بدون حقیقت، و به پنداری بدون عقل، و به سرگرمی‌ای بدون شهود... دل ببندد.» یعنی فقط ظاهر دارد با اینکه عمده باطن است. اینکه این همه فضیلت برای زیارت امام حسین علیه‌السّلام ذکر شده است برای این‌است‌که زائران به آن باطن برسند. اگر انسان به ظاهر چسبید و باطن را رها کرد، بهره لازم را از زیارت نمی‌برد.

بعد از زمان مرحوم آقای انصاری عدّه‌ای جلسات داشتند، حافظ می‌خواندند و تا نیمه شب مجلس داشتند، ولی نماز شبشان فوت می‌شد. راه خدا بیداری شب لازم دارد، نماز شب احتیاج دارد؛ اینها چه شد؟!

لذا عمده سفر به‌سوی خدا است. هیچ چیز برای سالک ارزشمندتر از سفر به‌سوی خدا نیست. سفرهای زیارتی نیز اگر در طولِ سفر به‌سوی خدا باشد ارزش دارد، ولی اگر در عرض باشد، یعنی انسان را حقیقة به خدا نزدیک ننماید، آن ارزشی که باید ندارد. اگر این زیارات مُمدّ انسان باشد، کمک به او کند و انسان را در راه خدا تقویت نماید ارزش دارد. أمّا اگر نه، از روی عادت باشد که مثلاً قبلاً رفتیم حالا هم برویم، یک سفری است که هم تفریح است و هم تفرّج، هم زیارت است و هم سیاحت؛ کما اینکه خیلی می‌گویند: هم زیارتی می‌کنیم و هم سیاحتی انجام می‌دهیم و دلتنگیمان نیز برطرف می‌شود،

این ارزشی ندارد.

اویس قرن فقط یک سفر در زمان حضرت رسول اکرم صلّی‌الله علیه‌وآله‌وسلّم انجام داد که آن هم به حسب ظاهر ناتمام بود و به مقصود خود نرسید؛ می‌خواست رسول خدا را زیارت کند ولی نتوانست زیارت نماید[۱۳]۴۷. أمّا عمده این‌است‌که سفر إلی الله خود را رفته است. مرحوم علاّمه مجلسی رحمه‌الله‌علیه از حضرت أبومحمد امام حسن عسکری علیه‌السّلام روایت کرده است که: إنّ الوُصولَ إلَی اللَهِ عَزَّوجَلَّ سَفَرٌ لایُدرَکُ إلاّ بِامْتِطآءِ اللَیْلِ[۱۴]. «رسیدن به‌سوی خداوند عزّوجلّ سفری است که درک نمی‌شود و انسان نمی‌رسد مگر با سوارشدن بر مرکب شب.»

امتِطآءُ اللَیل را مرحوم مجلسی معنا کرده است: أی جَعَلَها مَطیَّة[۱۵]؛ أی جَعَلَ اللَیلَ مَطیَّة؛ یعنی انسان شب را شتر راهوار و مرکب خود بگیرد و از این شب استفاده کند؛ سوار این مرکب شود و به‌سوی خدا بتازد، نه اینکه بخوابد و بیداری شب نداشته باشد. بدون نماز شب نمی‌شود؛ نمی‌رسد.

أمّا اگر این سفر به‌سوی خدا را انجام نداد، هرچه زیارت امام حسین علیه‌السّلام برود آن زیارت انسان را نمی‌رساند؛ چرا؟ چون حضرت فرمود: این سفر، سفری است که لایُدرَکُ إلاّ بِامْتِطآءِ اللَیْلِ. این سفر شب‌زنده‌داری لازم دارد. لذا درصورتی‌که سفر زیارت امام حسین علیه‌السّلام با نیّت خالص و توأم با توجّه باشد انسان را حرکت می‌دهد، ولی چنانچه همان‌طور که مرحوم علاّمه والد ذکر کردند، صرف سرگرمی و بدون شهود باشد آن سفر أصلاً تکانش نمی‌دهد.

مرحوم علاّمه والد می‌فرمودند: برخی از افراد در شبها مجالس گرمی داشتند و صحبت‌ها می‌کردند، ولی از نماز شب و تهجّدشان می‌ماندند. ده سال، بیست سال سپری می‌شد ولی تکان نمی‌خوردند.

در ادامه عبارات روح‌مجرّد می‌فرمایند: و به کارهای سهل بدونِ عمق مجاهدت و چشش تلخ تحمّل و صبر و شکیبائی در مجاهده با نفس أمّاره، دل ببندد. یعنی این افراد دوست دارند کارهای آسان انجام دهند أمّا حاضر نیستند در راه خدا مجاهده نموده و در مجاهده با نفس أمّاره، تلخی‌ها را بچشند و سختی‌ها را تحمّل کرده صبر و شکیبائی نمایند.

یکی از همین آقایان خودشان نقل کردند و گفتند: من به مرحوم آقای انصاری رضوان‌الله‌علیه عرض کردم: آقا ممکن است که شما این راهی را که برای سلوک طی کرده‌اید و نتیجه‌ای را که به‌دست آورده‌اید، به ما هم بدهید؟ فرمودند: به همین آسانی؟ به همین آسانی؟ اگر بدانی چه به سر من آورده‌اند؟! بعد جریان و قضیّه خودشان را ذکر کردند[۱۶] و فرمودند: تا اینها نباشد به انسان چیزی نمی‌دهند. آیا شما حاضری این‌طور بشوی؟! اگر حاضری بسم الله بفرما! راه باز است!

لذا فرمودند: و به کارهای سهل بدونِ عمق مجاهدت و چشش تلخ تحمّل و صبر و شکیبائی در مجاهده با نفس أمّاره، دل ببندد و خود را از زیر بار سنگین ولایت به در برد. در ادامه عبارات روح‌مجرّد آورده اند که: حاج سیّد هاشم می‌فرمود: روزی برای دیدن فلان، در کاظمین که بودم به مسافرخانه‌اش رفتم، دیدم خود با زوجه‌اش ایستاده‌اند و چمدانها و اسباب را بسته و عازم مسافرت به حجّ هستند پس از کرّات و مرّاتی که حجّ رفته بود، و شاید تعدادش را غیر از خدا کسی نداند. به وی نهیب زدم: تو که هرروز کربلا می‌روی، مشهد می‌روی، مکّه می‌روی! پس کی به‌سوی خدا می‌روی؟!

وی حقّ سخن مرا خوب فهمید و إدراک کرد، أمّا به روی اندیشه خود نیاورد و خود را به نادانی و غفلت زد، و خنده‌ای به من نمود و خداحافظی کرد و گفت: دعای سفر برای من بخوانید؛ و چمدانها را دست گرفته بیرون می‌برد تا به حرکت درآید.

حضرت حاج سیّد هاشم می‌فرمود: دیده شده است بعضی از مردم حتّی افراد مسمّی به سالک و مدّعی راه و سبیل إلی الله، مقصود واقعیشان از این مسافرتها خدا نیست؛ برای انس ذهنی به مُدرَکات پیشین خود، و سرگرمی با گمان و خیال و پندار است؛ و بعضاً هم برای به‌دست‌آوردن مدّتی مکان خلوت با همراه و یا دوستان دیرین در آن اماکن مقدّسه می‌باشد.

و چون دنبال خدا نرفته‌اند و نمی‌روند و نمی‌خواهند بروند و اگر خدا را دو دستی بگیری و العیاذ بالله، مثل آفتاب نشان دهی باز هم قبول نمی‌کنند و نمی‌پذیرند، ایشان ابداً به کمال نخواهند رسید. [۱]

ضرورت سفر به‌سوی خداوند

اصل و اساس، سفر به‌سوی خداست. هر امری ممدّ این سفر باشد و به انجام بهتر آن کمک کند و به انسان جان و قدرت دهد که این سفر را برود، آن چیز ارزشمند است. ولی هر سفری که به انسان جان ندهد و به سیر إلی الله کمک ننماید فاقد ارزش است؛ هر سفری باشد و لو سفر زیارت حضرت أباعبدالله الحسین علیه‌السّلام!

این سفر مانند نماز است. نماز که این‌قدر فضیلت و ارزش دارد، آن نمازی است که به انسان جان و قوّه بدهد و انسان را از این عالم پست بکَنَد و به توحید و ولایت برساند[۱۸]، و إلاّ می‌شود صرف إسقاط تکلیف؛ تکلیفی که انسان انجام دهد و از سر خود باز کند. لذا نماز داریم تا نماز، زیارت داریم تا زیارت!

فلهذا در تمام این أسفار از آن مشرب توحید چیزی ننوشیده و از ماءِ عذبِ ولایت جرعه‌ای بر کامشان ریخته نشده، تشنه و تشنه‌کام باز می‌گردند، و به همان قِصَص و حکایات و بیان أحوال اولیاء و سرگرم‌شدن با أشعار عرفانی و یا أدعیه و مناجاتهای صوری بدون محتوا عمر خودشان را به پایان می‌رسانند.

آقا می‌فرمودند: به یکی از این آقایان گفتم: آقا برگرد الآن و ولایت آقای حدّاد را قبول کن. ولی حاضر نشد قبول کند. بالنّسبه به همان آقائی که عرض کردم، آقا در أواخر عمرشان به ایشان گفتند: شما الآن برگردید و ولایت آقای حدّاد را بپذیرید! علاّمه

والد بعد از فوت ایشان به خود بنده فرمودند: نسبت به ایشان خوابهائی دیده شده و بحمد الله جای ایشان خوب است، جای ایشان در بهشت است، ولی آن مقامی که مخصوص اولیاء خداست و ما در نظر داشتیم که ایشان به آنجا برسند، در آن مرحله نیستند.

حاج سیّد هاشم در توحیدِ حق، مردی صَریح اللهجه، و قویُّ البُنیان، و محکم الإراده، و سریع النّفوذ بود؛ و بدون بخل و إغماض بیان می‌کرد و دلالت می‌نمود و سخنها داشت. هریک از اولیاء حق، با هزار افسون و نیرنگ، انسان نمی‌تواند یک جمله از ایشان بیرون بیاورد؛ در کتمان به‌قدری قوی می‌باشند که بعضی از حد هم تجاوز کرده راه إفراط را می‌پیمایند.

أمّا حاج سیّد هاشم که روحی و روحُ جمیعِ وُلْدی و أُسْرَتی و کلِّ مَن یَتَعَلّقُ بی، به حق فدای او باشد، به‌قدری در إعطاء آن معارف سریع و بدون مضایقه و دریغ و بدون إمساک بود که برای انسان ایجاد شک می‌نمود که آیا تا این درجه هم ولیّ خدا باید دعوتش را گسترش دهد؟ و بخواهد و دنبال کند، و بطلبد افراد لائق را که سخنش را دریابند و از مسیرش حرکت نمایند؟!

او به افراد غیرلائق و غیرمستعد چیزی نمی‌گفت. ولی دوست داشت افراد، لائق گردند و استعداد یابند، و یا افراد مستعدّ و لائقی پیدا شوند و آن معانی راقیه و مُدرَکات عالیه خویشتن را که از ملکوت أعلی سرچشمه می‌گیرد به آنها إلقا نماید.

أمّا افسوس و صد افسوس که او گفت، و دنبال کرد، و پیگیری نمود، و دعوت کرد، و در مسافرخانه به دیدار و ملاقاتشان رفت؛ و آنها نپذیرفتند تا دامن از این سرای خالی تهی کنند، و نزد ارباب حقیقی دست خالی بازگشت ننمایند.

او که نمی‌گفت: حج نرو! مکّه و مدینه نرو! کربلا و نجف نرو! حقیقت حجّ و روح ولایت را او چشیده بود و مزّه واقعی آن را او

دریافت نموده بود. او می‌گفت: لحظه‌ای به دنبال معرفت ذاتت و نفست بگرد، دقیقه‌ای در حال خود تفکّر کن تا خودت را بیابی که خدای را خواهی یافت. [۱۹]

عمده این‌است‌که انسان در خانه‌اش هم که نشسته است در حال سفر به‌سوی خدا باشد، در خانه خود شب که همه خوابیده‌اند بلند می‌شود و دو رکعت نماز می‌خواند دارد سفر به‌سوی خدا می‌کند. لذا پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمودند: لَرَکْعَتان فی جَوْفِ اللَیْلِ أَحَبُّ إلَیَّ مِنَ الدُّنْیا و ما فیها[۲۰]. «دو رکعت نماز در دل شب، محبوب‌تر است نزد من از دنیا و آنچه در آن‌است.» حضرت در دل شب برمی‌خواستند و چند رکعتی نماز می‌گذاشتند و دوباره استراحت فرموده و باز برمی‌خواستند و نماز می‌گذاردند. این سفر إلی الله است.

او می‌گفت: لحظه‌ای به دنبال معرفت ذاتت و نفست بگرد، دقیقه‌ای در حال خود تفکّر کن، تا خودت را بیابی که خدای را خواهی یافت. [مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدعَرَفَ رَبَّهُ] در این صورت تمام مسافرت‌هایت صبغه إلهیّه به خود می‌گیرد و با خدا و از خدا و به‌سوی خدا خواهی رفت. در آن حال چنانچه تمام جهان بلکه تمام عوالم را سیر کنی برای تو ضرری ندارد، زیرا با خدا و عرفان ذات أقدسش سفر نموده‌ای!

در این‌صورت اگر کثیر السّفر باشی، بلکه دائم السّفر باشی و أصلاً در خانه پیدایت نشود، با خدا هستی و تحت ولایت هستی!

اوج افق فکری مرحوم حدّاد (قدّه)

سیّد هاشم گفت و نشنیدند، و سیّد هاشم هم رفت. اینک بیایند تمام دنیا را زاویه به زاویه با شمع جستجو کنند کجا سیّد هاشم را خواهند یافت؟ کجا سیّد هاشم پیدا می‌شود؟...خواجه حافظی باید تا سخنان سیّد هاشم را بفهمد؛ همان‌طور که

او بود که سخنان خواجه حافظ را فهمید. ابن‌فارضی باید تا به مُفاد کلام وی پی برد؛ همچنان‌که او بود که به مفاد کلام ابن‌فارض پی برد. و لهذا می‌بینید حقیر در این یادنامه مبارکه از این دو عارف نامدار ایرانی و عرب زیاد نام برده‌ام. این به‌جهت آن می‌باشد که سیّد هاشم بدان افق دست یافته بود. أمّا چون به زبان عربی آشنائی‌اش بیشتر از زبان فارسی بود، أشعار ابن‌فارض را بیشتر می‌خواند و انس خاصّی با آنها داشت. و به عقیده حقیر: أشعار ابن‌فارض از خواجه حافظ قوی‌تر است؛ أمّا اشعار خواجه از أشعار ابن‌فارض لطیف‌تر می‌باشد. أمّا در سیر و سلوک و بدایت و نهایت هردو به درجه أعلای از عرفان رسیده‌اند و أسفار أربعه را تمام نموده‌اند. [۲۱]

رضوان خدا بر همه أولیاء و بر این بزرگواران و بر صاحب روح‌مجرّد مرحوم علاّمه آیه‌الله والد معظّم رضوان‌الله‌تعالی‌علیه که این معانی دقیقه و این مطالب عالیه و راقیه را به رشته تحریر درآورده‌اند تا ما همه جویندگان و پویندگان راه حقیقت و سُبُل سلام استفاده کرده بهره ببریم، در آن طرف دنیا شخصی‌که أصلاً بوی عرفان به مشامش نرسیده کتاب روح‌مجرّد را می‌خواند و منقلب شده زنگ می‌زند و می‌گردد تا راهی پیدا کند!

درجاتشان عالی است إن‌شاءالله خداوند متعالی بفرماید و روح پاکشان را از همه ما راضی و خشنود بدارد. علی أیّ حال عرائضمان را جمع کنیم؛ این معنا روشن و واضح شد که عمده، سفر به‌سوی خداست! آقایان و رفقا وقتی به این سفرها

مشرّف می‌شوند در نظر داشته باشند که این سفرها درصورتی مفید است که ممدّ بوده و انسان را برای سفر اصلی کمک کند، ملاک، آن سفر اصلی است و این سفرها نباید موجب غفلت از آن سفر اصلی شود!

نسبت به آن سفر اصلی الآن هم باید در حرکت باشیم، شبها و روزها در حال حرکت باشیم در خواب و بیداری در حال قیام و جلوس، در حال صحبت در همه حال باید به‌سوی خدا حرکت کنیم همان‌طور که أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمود: إنّما کُنْتُ جارًا جاوَرَکُم بَدَنی أَیّامًا. [۲۲] «من همسایه شما بودم، بدنم در همسایگی با شما قرار داشت و خودم اینجا نبودم.» خودم کجا بودم؟ من در جائی حرکت می‌کردم که: لایَرْقَی إلَیَّ الطَّیْرُ[۲۳]. «پرنده‌ای آنجا نمی‌تواند پرواز کند.» ما هم باید به آنجا برویم، شیعه أمیرالمومنین باید به آنجا برود. إن‌شاءالله خداوند به ما توفیق بدهد که به آن سفر اصلی، آن سفر واقعی رفته به موطن توحید دست پیدا کنیم که در این‌صورت جمیع أسفار صبغه إلهی و رنگ خدائی به خود می‌گیرد، این سفرها سفر دیگری می‌شود، این سفرها سفر با یار شده انسان با او سفر می‌کند و خیلی شیرین‌تر است که سفر انسان همراه با یار باشد. اللهمَّ وَفِّقْنا لِما تُحِبُّ و تَرضَی و جَنِّبْنا عَمّا یُسخِطُکَ و تَنهَی.

اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم

پانویس

۱. روح‌مجرّد، ص۶۷۱ و ۶۷۲.

۲. قسمتی از آیه ۹۷، از سوره ۳: ءَال‌عمران.

۳. قسمتی از آیه ۶، از سوره ۵: المآئدة.

۴. کامل‌الزّیارات، ص۲۶۶.

۵. عوالی‌اللئالی، ج۲، ص۹۳

۶. در وسآئل‌الشّیعة، ج۱۴، ص۵۱۵؛ و بحارالأنوار، ج۹۸، ص۱۰۷، به صورت «ذَنَبًا» به معنای تابع و دنباله‌رو، نقل شده است.

۷. کامل‌الزّیارات، ص۲۶۷.

۸. همان‌مصدر، ص۲۶۹.

۹. همان‌مصدر، ص۲۷۰.

۱۰. امام صادق علیه‌السّلام در ضمن روایتی فرمودند: مَن زارَ قَبرَ الحُسَینِ علَیهِ‌السّلامُ عارِفًا بِحَقِّهِ کانَ کَمَن زارَ اللهَ فی عَرشِهِ (همان‌مصدر، ص۱۴۹)

۱۱. روح‌مجرّد، ص۶۷۱.

۱۲. الکافی، ج۳، ص۲۶۵؛ «نماز موجب قرب و نزدیکی انسان باتقوا به خداوند است.»

۱۳. منتهی‌الأَمال، ج۱، ص۴۶۷.

۱۴. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۳۸۰.

۱۵. همان‌مصدر، ج۸۴، ص۳۴۸.

۱۶. ایشان می‌فرمایند:‎ روزی‌که عیال بنده به جهاتی با انتحار از دنیا رفت، انگشت اتّهام همه متوجّه من شد و از کلانتری مرا خواستند و پاسبان به منزل ما فرستادند. کوچه مطروس از جمعیّت بود. یک پاسبان از جلو راه را باز می‌کرد و من پشت سر او و پاسبانی دیگر از عقب حرکت می‌کرد و زن و مرد آب دهان بر من می‌انداختند (نورمجرّد، ج۱، ص۷۰۷)

۱۷. روح‌مجرّد، ص۶۷۱ و ۶۷۲.

۱۸. در روایات، میزان ارزش أعمال، کیفیّت آنها، یعنی توجّه به مبدأ، إخلاص و خالی‌بودن از شرک دانسته شده است، نه کثرت عمل و کمّیت آن؛ مانند روایتی که علاّمه مجلسی (ره) از مجمع‌البیان شیخ طبرسی از أبوقتاده روایت می‌کند که: سَأَلْتُ رَسولَ اللهِ صَلَّی‌اللهُ‌علَیهِ‌وءَالِهِ‌وسَلَّمَ عَن قَولِهِ تَعالَی: أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً، ما عَنَی بِهِ؟ فقالَ: یَقولُ أیُّکُم أحسَنُ عَقلاً! ثُمّ قالَ صَلَّی‌اللهُ‌علَیهِ‌وءَالِهِ‌وسَلَّمَ: أتَمُّکُم عَقلاً و أشَدُّکُم لِلّهِ خَوفًا و أحسَنُکُم فیما أمَرَ اللهُ بِهِ و نَهَی عَنهُ نَظَرًا و إن کانَ أقَلَّکُم تَطَوُّعًا (بحارالأنوار، ج۶۷، ص۲۳۳)

کما اینکه ملاک قبولی نماز و روزه در روایات، داشتن ولایت ائمّه علیهم‌السّلام دانسته شده است و کسی‌که نماز و روزه بسیاری انجام دهد ولی بدون ولایت باشد، آن نماز و روزه هیچ ارزشی ندارد.

أبی‌حمزه می‌گوید: قالَ لَنا عَلیُ‌بنُ‌الحُسَینِ علَیهِ‌السّلامُ: أیُّ البِقاعِ أفضَلُ؟ فقُلْتُ: اللهُ و رَسولُهُ و ابنُ‌رَسولِهِ أعلَمُ! فقالَ: إنّ أفضَلَ البِقاعِ ما بَینَ الرُّکْنِ و المَقامِ و لَو أنّ رَجُلاً عُمِّرَ ما عُمِّرَ نوحٌ فی قَومِهِ ألْفَ سَنَةٍ إلاّ خَمْسینَ عامًا یَصومُ النَّهارَ و یَقومُ اللَیلَ فی ذلِکَ المَکانِ و لَقیَ اللهَ بِغَیرِ ولایَتِنا لَم‌یَنفَعْهُ شَیئًا (المحاسن، ج۱، ص۹۱)

۱۹. روح‌مجرّد، ص۶۷۲ و ۶۷۳.

۲۰. علل‌الشّرآئع، ج۲، ص۳۶۳

۲۱. روح‌مجرّد، ص۶۷۴.

۲۲. نهج‌البلاغة، خطبه ۱۴۹، ص۲۰۷.

۲۳. همان‌مصدر، خطبه ۳، ص۴۸. (خطبه شقشقیّه)

مطالب جدید