میدان ندادن به نفس

گلشن احباب جلد هفتم - مجلس نود و هشتم؛ میدان ندادن به نفس.

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم

الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ

و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ

و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم[۱]

أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند: و لاتُرَخِّصوا لِأَنْفُسِکُم فَتَذهَبَ بِکُمُ الرُّخَصُ مَذاهِبَ الظَّلَمَة. [۲]

این فرمایش دستورالعمل بسیار دقیق و نکته خیلی مهمّی است که حضرت برای سالکین راه خدا و مؤمنین و مؤمناتی که در راه هدایت قرار دارند بیان می‌کنند. در این فرمایش حضرت خطّ مشی شما را بیان می‌فرمایند که چه طریقی را باید انتخاب کنید تا از اهل سعادت بوده و اسم شما را در دیوان سعداء بنویسند.

می‌فرمایند: و لاتُرَخِّصوا لِأَنْفُسِکُم. «به نفس خود اجازه ندهید.» به نفس خود میدان ندهید که هروقت تمایل پیدا کرد کاری انجام دهد یا حرفی بزند آزاد باشد؛ باید زمام نفس خود را در دست داشته باشید و اجازه ندهید به هرجائی برود و هرکاری انجام دهد.

لزوم دقّت در تربیت فرزند

نفس مثل فرزند انسان می‌ماند؛ چطور پدر از فرزندش مراقبت می‌کند؟! البتّه پدرها با هم فرق می‌کنند؛ بعضی نسبت به تربیت فرزند خود دقّت نموده و کارهای او را زیر نظر دارند، ولی بعضی‌ها فرزند خود را از اوّل آزاد می‌گذارند که هرکجا خواست برود و با هرکسی صحبت کند.

طریق تربیتی بعضی از دوستان این‌طور بود که بچّه‌های خود را آزاد می‌گذاشتند، اینها وقتی بزرگ شدند برای پدرشان ایجاد دردسر کرده و مسائل و مشکلات مهمّی ایجاد نمودند، به‌طوری‌که در آن سفری که به زینبیّه مشرّف شده بودیم، ایشان دست به دامن آقای حدّاد شدند و آقای حدّاد رضوان‌الله‌تعالی‌علیه با آن حالشان که مستغرق در توحید بودند یک شب فرمودند: برای حلّ مشکل ایشان ختم: أمَّن یُجیب بگیریم که هزار مرتبه بود و در آنجا پنج نفر بودیم: آقای حدّاد و آقا و دو نفر از رفقاو بنده که هرنفر دویست مرتبه: أمَّن یُجیب گفتیم؛ به این کیفیّت که مرحوم علاّمه والد بلند می‌گفتند و ما با ایشان همراهی ی‌کردیم. چرا چنین شد؟ چون فرزند خود را از اوّل آزاد گذاشتند؛ بچّه تربیت می‌خواهد، باید او را ادب کرد. اگر جائی خلافی کرد باید به او گوشزد نمود که شما در اینجا خلاف کردی. اگر اثر نبخشید مرتبه دوم باز به او گوشزد کنید. اگر اثر نکرد او را دعوا کنید که چرا این کار را انجام دادی؟!

دعوائی که پدر می‌کند عین لطف و مرحمت است؛ اگر بچّه را دعوا نکنید کج رشد می‌کند و دیگر اصلاح نمی‌شود؛ مثل درخت که وقتی کج بزرگ شد دیگر نمی‌شود او را صاف نمود؛ وقتی درخت نیرومند شد با چه چیزی می‌توانید او را صاف کنید؟! أمّا وقتی نهال است شما با دست خود می‌توانید او را صاف کنید. معلّم هم همین‌طور است.

آقای همایونی رحمه‌الله‌علیه استاد خط بودند. آقا از مرحوم آیه‌الله انصاری رضوان‌الله‌تعالی‌علیهما نقل می‌فرمودند که: در همدان کسی‌که از جهت خلوص نیّت و پاکی و صفا مثل ایشان باشد نداریم.

آقای همایونی برای من نقل کردند که: روزی خدمت آقای انصاری عرض کردم: وقتی سر کلاس می‌روم این بچّه‌ها که قدّ بعضی از آنها دو برابر من است تکلیف خود را انجام نمی‌دهند، آیا اجازه می‌دهید آنها را تنبیه کنم؟ مرحوم آقای انصاری فرمودند: بله! برای شما مانعی ندارد.

تنبیهی که استاد می‌کند عین لطف و مکرمت است. بعد ایشان می‌گفتند که: یکی از این بچّه‌های مدرسه مشقهایش را نمی‌نوشت. یک روز به او گفتم: چرا تکلیفت را انجام ندادی؟! در مقابل من ایستاد، من هم یک کشیده به گوشش زدم. بعد از چهل سال یک سرهنگ در مقابل من ایستاد و سلام نظامی داد و گفت: آقای همایونی! من همان چهارپائی هستم که شما در مدرسه به گوش او کشیده زدید! من هرچه دارم از برکت همان کشیده است. البتّه تعبیر او به این صورت نبود؛ ما که گفتیم: «چهارپا»، تعبیر مؤدّبانه را ذکر کردیم. البتّه این شخص سرهنگ زمان شاه و حکومت طاغوت بوده و مسیرش غلط بوده است، ولی خیال می‌کرده که مسیرش درست است و این‌طور می‌دید که اگر آن چک را نمی‌خورد دیگر به درسش ادامه نمی‌داد.

مبارزه با نفس

علی أیّ حال، غرض اینکه: نفس انسان هم همین‌طور است؛ نفس انسان هم آزادی‌طلب است و می‌خواهد هرکاری دوست داشت انجام دهد، هرکجا دوست داشت برود، با هرکسی صحبت کند، هرچه میل داشت انجام دهد. أمّا أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمودند که: این درست نیست. ببین خدا چه میل دارد؛ آن را انجام بده!

فرق مرد حق با کسی‌که اهل حق نیست همین است؛ مرد حق بالا برود پائین بیاید، غیر از رضای خدا مدّ نظرش نیست و به نفس خود اجازه نمی‌دهد جائی که رضای خدا نیست وارد عمل شود و جلوی او را می‌بندد؛ هرکجا بخواهد وارد شود جلوی او را سد می‌کند.

شیطان خیلی مکّار است! سراغ همه می‌آید؛ قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. «شیطان به عزّت خدا قسم یاد کرده است که من تمام بنی‌آدم را إغواء می‌کنم؛» إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ[۳]. «مگر بندگانی که به مقام خلوص رسیده و مخلَص شده‌اند.» و إلاّ به سراغ همه حتّی مخلِصین هم می‌آید. رسول خدا فرمود: إنّ الشَّیْطانَ یَجری مِنِ ابْنِ‌ءَادَمَ مَجرَی الدَّمِ. [۴] خون در شریانها، رگها و مویرگها چطور جریان دارد؟! شیطان هم نسبت به بنی‌آدم این‌طور رتق و فتق دارد و انسان این را می‌بیند. باید جلوی او را گرفت و أصلاً نباید مهلت داد که نَفَس بکشد.

وقتی دو کُشتی‌گیر وارد میدان می‌شوند کدام‌یک غلبه پیدا می‌کند؟ طبق قوانین، وزن هردو یکی است، هردو همه فنون را بلدند و زور هردو هم یکی است، حالا چه کسی غلبه پیدا می‌کند؟ آنکه فرزتر بوده و زودتر فن را اجرا کند! البتّه زور هم مدخلیّت دارد ولی نوعاً با فن حریف خود را زمین می‌زنند. با اینکه حریفش هم این فن را بلد است پس چطور است که زمین می‌خورد؟

دیدید وقتی می‌خواهند کشتی بگیرند همدیگر را ارزیابی می‌کنند و هرکدام مترصّد است پای حریف را گرفته مجال تکان‌خوردن به او ندهد؛ به این صورت که تا بخواهد به خود بجنبد پایش را گرفته فن را اجرا می‌کند و او را بلند کرده به زمین می‌زند.

قضیّه نفس و انسان هم همین‌طور است؛ نباید به شیطان مجال داد که در خانه انسان آمده لانه درست کند، بعد شما چگونه می‌توانید آن را بیرون کنید؟! این مستأجری که سالیان سال در این خانه بوده مگر به این زودیها بلند می‌شود؟! پول خانه آدم را می‌خواهد تا بلند شود و به این زودیها نمی‌رود؛ می‌گوید: من که این مدّت طولانی اینجا نشستم خودم صاحب‌خانه شده‌ام و بلند نمی‌شوم.

بستن راه نفوذ شیطان

اینکه در روایات داریم: در هرحالی بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ بگوئید، [۵] برای این‌است‌که راه نفوذ شیطان را ببندید. می‌خواهید غذا بخورید، بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم بگوئید، می‌خواهید لباس یا کفش بپوشید، بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم بگوئید، می‌خواهید وارد منزل یا سوار مرکب شوید، بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم بگوئید.

مستحبّ است انسان آب که می‌آشامد به سه نَفَس باشد؛ مثلاً یک لیوان آب را در سه مرحله بخورد و هربار بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم بگوید و بخشی از آب را که آشامید الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَلَمِینَ بگوید، مرتبه دوم و سوم هم همین‌طور عمل کند. [۶]

همچنین مستحبّ است انسان غذا که می‌خورد به تعداد انواع غذاهائی که سر سفره می‌خورد بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم بگوید؛ مثلاً برای سبزی‌خوردن بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم بگوید، برای برنج بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم بگوید، برای نان بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم بگوید. بلکه مستحبّ است برای هر لقمه غذائی که می‌خورد بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم بگوید. [۷]

افرادی بودند که با هر لقمه غذا بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم می‌گفتند و بنده ایشان را زیارت کرده بودم که هر لقمه غذائی که در دهان می‌گذاشتند بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم می‌گفتند.

این تأکید بر بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم گفتن در ابتدای همه کارها، برای چیست؟ برای اینکه راه نفوذ شیطان بسته شده و أصلاً نگذاریم وارد شود. اگر کسی حیوانی را ذبح کند و عمداً بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم نگوید، خوردن آن حیوان جائز نیست؛ وَ لاَتَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ‌یُذْکَرِ اسْمُ اللَهِ عَلَیْهِ[۸].

این برای چیست؟ برای اینکه أصلاً به شیطان مجال ندهیم که وارد شود. لذا در دعا وارد است که: و لاتَجعَلْ لِلشَّیْطانِ عَلَی عَقْلی سَبیلاً[۹]. «خدایا! راهی برای شیطان جهت نفوذ در ما و نفوذ در عقل ما قرار نده.» و لاتَجعَلْ لَهُ عَلَیَّ سَبیلاً و لاتَجعَلْ لَهُ فی مالی و وُلْدی شِرْکًا و لا نَصیبًا[۱۰]. «و راهی برای تسلّط شیطان بر من مگذار، و برایش بهره و شراکتی در مال و فرزندان ما قرار نده.»

پس باید راه شیطان را بست که اگر خدای نکرده انسان راهش را باز گذارد، شیطان در عقل و قلب و نفس انسان وارد شده تخریب می‌کند و نَعوذُ بالله شریح قاضی می‌شود! عمرسعد می‌شود!

چگونگی گول‌خوردن شریح قاضی و عمرسعد، از شیطان

آقا رضوان‌الله‌تعالی‌علیه می‌فرمودند: شما گمان می‌کنید که این شریح قاضی یا عمرسعد دو تا شاخ داشتند، یا یک موجوداتی غیرموجودات إنسی بودند؟! نه! اینها نماز می‌خواندند، روزه می‌گرفتند، خیلی ظاهرالصّلاح هم بودند. عبیدالله که عمرسعد را انتخاب کرد به‌خاطر این بود که موقعیّت چشم‌گیری داشت و وقتی عمرسعد را جذب خود کرد اهل کوفه هم با او رفتند.

یا شریح قاضی که برخی گفته‌اند ابتدا نامه نوشت و حضرت را به کوفه دعوت کرد، ولی وقتی ابن‌زیاد لعنه‌الله‌علیه آمد، به او پیوست و همراه او شد و این کار وی موجب تأیید ابن‌زیاد گشت.

وقتی عبیدالله به عمرسعد گفت: در مقابل قتل حسین، به تو حکومت می‌دهم و چه می‌کنم، عمرسعد مهلت خواست که فکر کند و فوری قبول نکرد، مهلت خواست و شیطان را راه داد، ولی باز مردّد بود و نمی‌توانست از ملک ری بگذرد و از آن طرف هم می‌دید پسر پیغمبر است[۱۱]! چه کسی از عمرسعد شناساتر و أعرف به امام حسین علیه‌السّلام بود؟!

سه روز مانده به عاشورا آب را بر خیام بست؛ در روز هفتم پانصد نفر را موکّل بر شریعه فرات کرد که أحدی از اصحاب امام حسین علیه‌السّلام نتواند آب بردارد، با اینکه می‌دانست آن حضرت پسر پیغمبر است[۱۲]! با اینکه جلالت و عظمت قدر امام حسین علیه‌السّلام را می‌دانست.

تسویلات نفس و شیطان را ببینید تا کجا پیش می‌رود! پیش می‌رود تا اینکه إعلام کرد: یا خَیْلَ اللهِ! ارْکَبی و أبشِری[۱۳]. «ای لشکر خدا! برای قتل حسین و اصحابش سوار مرکب‌ها شده و حمله کنید و یکدیگر را بشارت به بهشت دهید.» به لشکر عبیدالله و خیل و گروه شیطان گفت: خَیْلَ اللهِ!

شب عاشورا امام حسین علیه‌السّلام جلوی خیمه به شمشیر تکیه زده خوابشان برده بود که یک‌دفعه حضرت زینب سلام‌الله‌علیها می‌رسد و می‌گوید: برادر جان! لشکر در حال آمدن است! حضرت فرمودند: الآن من در خواب، رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم را دیدم که فرمودند: شما به من ملحق خواهید شد! حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به صورت خود سیلی زد و گفت: وای بر من! حضرت فرمودند: وای بر تو نیست! وای بر دشمنانت باد! تو در رحمت خدا هستی! و آن قضایائی که اتّفاق افتاد. اگر انسان جلوی نفس خود را نگیرد و از نفس تبعیّت کند، خدای ناکرده مصداق این آیه کریمه واقع می‌شود: رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا[۱۴]. «خدایا! شقاوت ما بر ما غلبه کرد!»

در روز قیامت، به اهل کفر و فجور خطاب می‌شود که: چرا کارتان به اینجا کشیده شد؟ شما که این‌گونه نبودید، شما که بر فطرت توحید بودید؛ کُلُّ مَوْلودٍ یولَدُ عَلَی الفِطْرَة[۱۵]؛ چرا چنین شد؟ می‌گویند: رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا. «خدایا! شقاوت ما بر ما غلبه کرد.» خودبه‌خود غلبه پیدا کرد یا به سوء اختیار؟! دائم جلوی شیطان را باز گذاشته، او را راه دادید، او هم آمد و آمد تا همه سرمایه را به تاراج برد! أمّا اگر او را راه ندهید نمی‌تواند بیاید؛ إِنَّهُو لَیْسَ لَهُو سُلْطَنٌ عَلَی الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ[۱۶]. «شیطان بر افرادی‌که أوّلاً ایمان آورده و ثانیاً بر پروردگارشان توکّل می‌کنند سلطه‌ای ندارد.»

اگر کسی ایمان بیاورد و به خدا توکّل کرده بار خود را به دوش خدا بیاندازد شیطان چه غلطی می‌تواند بکند؟! باید راه شیطان را بست! لذا أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند: لاتُرَخِّصوا لِأَنْفُسِکُم. «أصلاً به این نفس مجال ندهید و نگذارید نَفَس بکشد!» أصلاً به او میدان ندهید که بیاید و جولانی و کرّ و فرّی داشته باشد؛ راه او را ببندید! چون اگر به او فرصت بدهید و وارد شود، فَتَذهَبَ بِکُمُ الرُّخَصُ مَذاهِبَ الظَّلَمَة. «شما را به راههائی که ظالمین را به آنجا برده، می‌برد.»

لذا آنچه اهمّیت دارد و انسان باید به آن اهمّیت دهد مراقبه است؛ اینکه انسان مواظب باشد و نه در قول و نه در فعل تخطّی نکند! خواسته‌های نفس را با خواست خدا منطبق کند و ببیند که آیا مورد رضای خداست یا نه؟! نه اینکه خدای ناکرده، حکم خدا را منطبق بر میل خود کند؛ خدا برای هیچ‌یک از ما نیاورد که این‌چنین کاری انجام دهیم!

عمرسعد همین‌کار را کرد و گفت: یا خَیْلَ اللهِ! ارْکَبی و أبشِری. خودش می‌داند که این لشکر خیل الشّیطان است، أمّا برای اینکه مقصود خویش را پیش برده، به ملک ری برسد، آنها را خیلُ الله خطاب می‌کند. و وقتی خیل الله شدند پشت سرش بشارت به بهشت هم می‌آید و وعده می‌دهد تمام این لشکر وارد بهشت می‌شوند؛ اینها همه تسویلات نفس است.

گول‌خوردن برخی از اهل علم، در زمان پهلوی

در زمان پهلوی علیه‌اللعنه شهریه طلاّب سه تومان بود؛ یعنی یک ماه پول طلاّب سه تومان بود. پهلوی گفت: عمامه‌ها را بردارید! من شما را به دستگاه قضا برده ماهی سیصد تومان به شما می‌دهم؛ ماهی سیصد تومان! بعضی از علما که درس خوانده هم بودند این کار را کردند؛ عمامه‌ها را برداشته کلاه شاپو گذاشتند و با کراوات که به نوعی زنّار محسوب می‌شود؛ دست خانم‌هایشان را که قبلاً محجّبه و پوشیه‌ای بودند گرفته و بدون چادر در مجلس پهلوی حاضر شدند. بعد هم وارد منصب قضا شدند.

سیصد تومان در زمانی‌که شهریه سه تومان بود، یعنی صد برابر شهریه یک طلبه. الآن شهریه چقدر است؟ سی چهل هزار تومان! صد برابر آن می‌شود سه میلیون تومان! الآن طلبه‌ها در مضیقه هستند، چه برسد به آن زمان، ولی این برکت خدا و امام زمان است که الحمدللّه طلبه‌ها با قناعت زندگی خود را خوب و شرافت‌مندانه می‌گذرانند. أمّا طلبه‌ای که ایمان محکمی ندارد، اگر در مضیقه باشد، ایمان خود را از دست می‌دهد.

وقتی به مرحوم آیه‌الله آقا شیخ فضل‌الله نوری رضوان‌الله تعالی‌علیه از سفارت روس پیغام دادند که: قصد کشتن شما را دارند، شما به زیر بیرق روس بیائید تا در امان بوده نجات پیدا کنید! ایشان قبول نکرد و زیر چوبه دار رفت، أمّا زیر بیرق کفر نرفت؛ این ایمان است. آقا می‌فرمودند: شما خیال نکنید که شریح قاضی‌ها الآن نیستند، چرا! همین الآن شریح قاضی‌ها، عمرسعدها وجود دارند! همین نفس ما اگر طریق حق را انتخاب نکند با شریح قاضی تفاوتی ندارد، مگر شریح قاضی دو تا شاخ داشت؟! یا مگر عمرسعد دو تا شاخ داشت؟! نه! از شیطان تبعیّت کردند این‌طور شدند.

تبعیّت زهیر از حق

ولی زهیر از خداوند رحمن تبعیّت کرد و جزء بیست نفری بود که همراه ضرت أبوالفضل علیه‌السّلام جلوی لشکر رفتند. حضرت أبوالفضل از عمرسعد پرسید: چرا به اینجا آمدید؟ عمرسعد گفت: به دستور امیر عبیدالله‌بن‌زیاد آمده‌ایم تا با شما بجنگیم؛ اگر حاضرید به امر عبیدالله درآئید با هم به کوفه می‌رویم و إلاّ با شما جنگ می‌کنیم.

ضرت أبوالفضل به آن بیست نفر فرمود: شما اینجا باشید تا من خبر را به برادرم امام حسین علیه‌السّلام برسانم. وقتی حضرت أبوالفضل رفتند، حبیب به زهیر رو کرد و گفت: ای زهیر! تو دشمن را نصیحت می‌کنی؟ زهیر پاسخ داد: شما صحبت کنید!

وقتی حبیب لشکر را نصیحت کرد شخصی با نام «عروة» در لشکر کوفه، به حبیب اعتراض کرد و بدگوئی نمود. زهیر گفت: حبیب از خوبان است! حبیب از پاکان است! از باصفاهای روزگار است! عروه به زهیر گفت: تو خودت عثمانی‌مذهب بودی، چه شده اینجا آمدی؟

زهیر پاسخ داد: الآن که موقف من را می‌بینی؛ من با أباعبدالله الحسین علیه‌السّلام، با فرزند رسول خدا هستم. من به حسین نامه ننوشته بودم، شما بودید که او را دعوت کردید و اکنون چنین می‌کنید؟!

زهیر عثمانی‌مذهب بود، أمّا با حُسن اختیار ورق برگشت و او یکی از أعزّ افراد لشکر حضرت أباعبدالله الحسین علیه‌السّلام شد و حضرت میمنه لشکر را به او سپرد و میسره را هم به حبیب سپرد. [۱۷] زهیر خیلی عزیز بود. وقتی هم که همه شهید شدند حضرت یکی از افرادی را که ندا کرد زهیر بود؛ و فرمود: یا مُسْلِمَ‌بْنَ‌عَقیلٍ! و یا هانِیَ‌بْنَ‌عُرْوَة! و یا حَبیبَ‌بْنَ‌مُظاهِرٍ! و یا زُهَیْرَبْنَ‌القَیْنِ! سپس فرمودند: یا أبْطالَ الصَّفا! و یا فُرْسانَ الهَیْجآءِ! ما لی أُنادیکُم فَلاتُجیبونَ و أَدْعوکُم فَلاتَسمَعونَ[۱۸]؟! «ای شیرمردان بیشه صفا! و ای یکّه‌تازان و اسب‌سواران معرکه رزم و کارزار! چرا هرچه صدایتان می‌زنم پاسخم را نمی‌دهید و به گفتارم گوش نمی‌سپارید؟!» این به‌خاطر حسن اختیار زهیر است که جلوی شیطان و جلوی نفس را گرفت و نگذاشت نَفَس بکشد و خودش را وارد بهشت امام حسین علیه‌السّلام نمود.

مقام بلند اصحاب سیّدالشّهداء علیه‌السّلام

اصحاب امام به جائی رسیدند که حضرت امام صادق علیه‌السّلام فرمودند: در زیارت شهدا بگو: بِأَبی أَنتُم و أُمّی[۱۹]. «پدر و مادرم فدای شما باد!» این خیلی مقام است؛ این عظمت و مقام انسان را می‌رساند که با اطاعت پروردگار و عدم تخطّی از دستورات او و امان‌ندادن به شیطان و أمیال نفسانی، می‌تواند چنین بالا رود و سعادت دنیا و آخرت نصیبش شود. چه سعادتی بالاتر از سعادت اصحاب امام حسین علیه‌السّلام؟! مستحبّ است نسبت به اصحاب امام حسین این جمله را بگوئیم که: یا لَیْتَنی کُنْتُ مَعَکُم فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظیمًا[۲۰]. «ای کاش ما با شما بودیم و به فوزی عظیم نائل می‌شدیم.»

بارپروردگارا! به حقّ محمّد و آل محمّد و به حقّ این روزهای عزیز و به حقّ غربت أباعبدالله الحسین علیه‌السّلام ما را از اصحاب خاصّ آن بزرگوار قرار بده! فرمود: مَن أَحَبَّ قَوْمًا حُشِرَ مَعَهُم و مَن أَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ أُشْرِکَ فی عَمَلِهِم. [۲۱] خدایا! ما را بر ممشای ائمّه طاهرین علیهم‌السّلام تا آخر عمر ثابت قدم بدار!

بارپروردگارا! مجال مده که أمیال باطله و شیطان در ما تصرّفی داشته باشند، نه در ما و نه در اهل و اولاد ما و نه در رفقای ما و نه در ذراری ما إلی یوم القیامة؛ اللهُمَّ لاتَجعَلْ لِلشّیطانِ فینا نَصیبًا. خدایا! محبّت خودت را روزبه‌روز در دلهای ما افزون بگردان. بارپروردگارا! محبّت خودت و اولیاء خودت محمّد و آل‌محمّد صلوات‌الله‌علیهم‌أجمعین را در دلهای ما افزون بگردان. آنی و کمتر از آنی ما را به خودمان وا مگذار. این دعا دعای بسیار خوبی است که: اللَهُمَّ لاتَکِلْنا إلَی أَنْفُسِنا طَرْفَة عَیْنٍ و لا أَقَلَّ مِن ذَلِکَ. «خدایا! یک چشم‌به‌هم‌زدن و کمتر از آن ما را به خود وامگذار!»

خدایا! آنچه به خوبان عالم عنایت فرمودی به همه ما به لطف و کرمت کرامت بفرما!

اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم

پانویس

۱. این جلسه در تاریخ ۱۱ محرّم‌الحرام ۱۴۲۲ هجری قمری برگزار گردیده است.

۲. نهج‌البلاغة، خطبه ۸۶ ،ص۱۱۷.

۳. آیه ۸۲ و ۸۳، از سوره ۳۸: ص.

۴. بحارالأنوار، ج۶۰، ص۲۶۸.

۵. درحدیث قدسی وارد است که: قولوا عِندَ افْتِتاحِ کُلِّ أمرٍ صَغیرٍ وعَظیمٍ: بِسْمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ. و نیز حضرت امام صادق علیه‌السّلام فرمودند: کُلُّ شَی‌ءٍ صَنَعَهُ یَنبَغی لَهُ أن‌یُسَمِّیَ علَیهِ؛ فإن لَم‌یَفعَلْ کانَ لِلشَّیطانِ فیهِ شِرکٌ (وسآئل‌الشّیعة، ج۷، ص۱۶۹ و ۱۷۰)

۶. الکافی، ج۶، ص۳۸۴، ح۳.

۷. المحاسن، ج۲، ص۴۳۸، ح۲۸۵ و ۲۹۰.

۸. صدر آیه ۱۲۱، از سوره ۶: الأنعام.

۹. مصباح‌المتهجّد، ج۱، ص۲۸۰.

۱۰. همان‌مصدر، ج۲، ص۴۸۳.

۱۱. مقتل‌الحسین علیه‌السّلام خوارزمی، ج۱، ص۲۳۹.

۱۲. الإرشاد، ج۲، ص۸۶ و ۸۷ .

۱۳. همان‌مصدر، ج۲، ص۸۹ .

۱۴. قسمتی از آیه ۱۰۶، از سوره ۲۳: الموءمنون.

۱۵. الکافی، ج۲، ص۱۳.

۱۶. آیه ۹۹، از سوره ۱۶، النّحل.

۱۷. إبصارالعین، ص۹۶ و ۹۷.

۱۸. موسوعة‌الإمام‌الحسین علیه‌السّلام، ج۴، ص۲۷۶، به نقل از مقتل أبی‌مخنف، ص۸۵ .

۱۹. حضرت امام صادق علیه‌السّلام در ضمن دستورالعمل مفصّلی برای زیارت امام حسین علیه‌السّلام، می‌فرمایند:

در زیارت شهدا بگو: السّلامُ علَیکُم یا أولیآءَ اللهِ و أحِبّآءَهُ، السّلامُ علَیکُم یا أصفیآءَ اللهِ و أوِدّآءَهُ، السّلامُ علَیکُم یا أنصارَ دینِ اللهِ، السّلامُ علَیکُم یا أنصارَ رَسولِ اللهِ، السّلامُ علَیکُم یا أنصارَ أمیرِالمُوءمِنینَ، السّلامُ علَیکُم یا أنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ، السّلامُ علَیکُم یا أنصارَ أبی‌مُحَمّدٍ الحَسَنِ‌بنِ‌عَلیٍّ الوَلیِّ النّاصِحِ.

السّلامُ علَیکُم یا أنصارَ أبی‌عَبدِاللهِ، بِأبی أنتُم و أُمّی! طِبْتُم و طابَتِ الأرضُ الَّتی فیها دُفِنْتُم و فُزْتُم فَوْزًا عَظیما، فیا لَیْتَنی کُنْتُ مَعَکُم فأَفوزَ مَعَکُم (مصباح‌المتهجّد، ج۲، ص۷۲۲ و ۷۲۳)

۲۰. وسآئل‌الشّیعة، ج۱۴، ص۴۱۷.

۲۱. بحارالأنوار، ج۶۵، ص۱۳۱؛ «هرکسی‌که گروهی را دوست داشته باشد با آنها محشور می‌شود و اگر عمل آنها را دوست داشته باشد، در عملشان با ایشان شریک می‌شود.»

مطالب جدید