کیفیت توجه به خداوند

گلشن احباب جلد هفتم - مجلس صد و یکم؛ کیفیت توجه به خداوند.

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم

الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ

و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ

و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم

بعضی از آقایان سؤال می‌کنند که در هنگام ذکر، چه ذکر تهلیل، چه ذکر یونسیّه یا دیگر اذکار که می‌خواهیم به خداوند متعال توجّه داشته باشیم، به چه چیزی توجّه کنیم؟ آیا باید توجّه انسان به خدا باشد یا به معانی ألفاظی که می‌گوید یا به هردو؟ و این توجّه به چه کیفیّتی باید باشد؟

توجّه استقلالی، فقط به خداوند

ذکر مانند نماز است و همان معنائی که در حال نماز هست که انسان باید توجّه به حق داشته باشد، توجّه به الله داشته باشد، در حین ذکر هم ساری و جاری است؛ یعنی در حال ذکر هم باید توجّه انسان به پروردگار باشد و لاغیر!

انسان در حال ذکر باید به خدا توجّه داشته باشد و توجّهی که به ذکر دارد باید توجّه آلی باشد نه استقلالی؛ و فقط به خدا به شکل استقلالی توجه نماید!

حکم تفکّر در أسماء و صفات و ذات خداوند

می‌گویند: چگونه به خدا توجّه داشته باشیم؟ چگونه خدا را پیدا کنیم و خدا را در نظر بگیریم؟ چطور خدا را با این عقول ناقصمان تصوّر کنیم؟ آیا أصلاً خدا تصوّرشدنی است؟ انسان مادامی‌که در أسماء و صفات خدا سیر می‌کند هیچ اشکالی ندارد که تفکّر کند. اسم حیّ، اسم قیّوم، اسم علیم، اسم رحمن، اسم رحیم، اینها أسماء پروردگار است؛ در این أسماء و صفات هرچه می‌خواهید غور کنید، فکر کنید و اندیشه نمائید؛ هرچقدر باشد هیچ اشکالی ندارد! أمّا همین که به ذات پروردگار می‌رسید روایات می‌گویند: أَمسِکو [۱]دست نگه‌دارید!

روایات به این مضمون بسیار است که به عنوان نمونه یک روایت را بیان می‌کنیم:

مُحمّدُبنُ‌یَعقوبَ عَن عَلیِ‌بنِ‌إبراهیمَ عَن مُحمّدِبنِ‌عیسی عَن عَبدِالرَّحمَنِ‌بنِ‌أبی‌نَجرانَ قالَ: سَأَلْتُ أَباجَعفَرٍ عَلَیهِ‌السّلامُ عَنِ التَّوْحیدِ، فقُلْتُ: أَتَوَهَّمُ شَیْئًا؟ فَقالَ: نَعَم! غَیرَ مَعقولٍ و لا مَحدودٍ. [۲]

«ابن‌أبی‌نجران می‌گوید: از حضرت امام جواد علیه‌السّلام درباره توحید سؤال کردم و به حضرت عرض کردم: من که می‌خواهم توحید داشته باشم و خدا را یکی بدانم و یکی ببینم، آیا چیزی را هم تصوّر کنم؟ چون خدا موجود است و شیئیّت دارد.

حضرت فرمودند: مانعی ندارد! ولی آن چیزی‌که توهّم می‌کنی باید چیزی باشد که تعقّل نشده و محدود هم نباشد.» یعنی حدّی نخورده باشد! چون اگر آنچه تصوّر کردید محدود باشد پس آن خدا نیست.

خدا آن‌است‌که مطلق باشد و شما وقتی به او حد می‌زنید آن را محدود کردید.

اگر بگوئید: بالاتر از آسمانها، باز او را حد زدید، اگر بگوئید: بالاتر از همه موجودات، باز او را حد زدید و آن خدا نیست! آن خدای فکر شماست، آن را ذهن شما ساخته است؛ خدای واقعی نیست! خدای واقعی بالاتر از ذهن و عقل و بالاتر از وجود انسان است.

هیچ‌گاه مقام ذات خدا را نمی‌توانیم تعقّل کنیم، حتّی اگر به أعلی درجات ایمان هم برسیم نمی‌توانیم خدا را تعقّل کنیم! چرا؟ چون به مقام فناء هم که برسیم فانی می‌شویم و خودِ خداست که خودش را می‌بیند و ما وجودی نداریم که او را ببینیم. اگر او باشد و ما هم باشیم که دو تا خدا می‌شود و ما قائل به وحدتیم!

أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند: یا مَن دَلَّ عَلَی ذاتِهِ بِذاتِهِ [۳]ای خدائی که ذاتش به ذات خودش دلالت می‌کند. یعنی به صفاتش نمی‌توان او را شناخت و فقط با ذاتش خود را معرّفی می‌کند و وقتی ذات تجلّی کند دیگر کسی باقی نمی‌ماند؛ پس فقط خودش خودش را می‌شناسد و هیچ‌کس نمی‌تواند او را بشناسد! او بنده را دلالت می‌کند به ذاتش، ولی به فناء و اندکاک و تجلّیات ذاتیّه که در آنجا غیر از خودش موجود دیگری نیست.

بعد حضرت فرمودند: فَما وَقَعَ وَهْمُکَ عَلَیهِ مِن شَیْ‌ءٍ فَهُوَ خِلافُهُ. لایُشبِهُهُ شَیْ‌ءٌ و لاتُدرِکُهُ الأَوْهامُ؛ کَیفَ تُدرِکُهُ الأَوْهامُ و هُوَ خِلافُ ما یُعقَلُ و خِلافُ ما یُتَصَوَّرُ فی الأَوْهامِ؟!

هرچیزی‌که توهّم تو روی آن قرار بگیرد و متعلّق وهم تو باشد و او را خدای خودت قرار دهی، خداوند خلاف او است. هیچ‌چیزی شبیه خدا نیست! و این أوهام و عقول ما او را إدراک نمی‌کند! چگونه أوهام خدا را إدراک کنند؟! درحالی‌که او قابل تعقّل نبوده و خلاف آن چیزی است که به عقل می‌آید و خلاف آن چیزی است که در أوهام تصوّر می‌شود!

خداوند، موجودی غیرمحدود

سپس می‌فرمایند: إنّما یُتَوَهَّمُ شَیْ‌ءٌ غَیرُ مَعقولٍ و لا مَحدودٍ. کلمه «إنّما» إفاده حصر می‌کند؛ یعنی: «چاره‌ای نیست فقط‌وفقط اگر خدا را توهّم می‌کنید، چیزی را توهّم کنید که نه معقول باشد و نه محدود!» پس ما هرچیزی را که در نظر بگیریم اگر حدّی برای او قائل شویم، آن خدای تصوّری ما بوده و خدای واقعی نیست!

پس چطور باید خدا را عبادت کنیم؟! چطور باید نماز بخوانیم؟! چطور باید در حال ذکر به خدا توجّه کنیم؟! چاره‌ای نیست، همان‌طور که امام جواد علیه‌السّلام فرمودند، توجّه می‌کنیم به خدا، به آن موجودی که غَیرُ مَعقولٍ و لا مَحدودٍ. «حد بردار نیست و عقل ما نمی‌تواند او را إدراک کند.

خدا را موجودی نامحدود تصوّر می‌کنیم! بعضی از کسانی‌که مخالف عرفان بودند اشکال می‌گرفتند و می‌گفتند: شما به این قوطی می‌گوئید: «موجود»، به خدا هم می‌گوئید: «موجود»؟!

آقا رضوان‌الله‌تعالی‌علیه می‌فرمودند: پس چه بگوئیم؟! بگوئیم: «معدوم»؟! خدائی که همه موجودات را خلق کرده است باید موجود باشد و وجودش از همه أشرف و أعلی و أقوی است! بلی به خدا می‌گوئیم: «موجود»، منتها یک موجودی که حد بردار نیست! یک موجودی که عقل ما آن را نمی‌تواند درک کند!

شناخت خدا، با فناء در ذات إلهی

اگر خدا قابل إدراک نیست چگونه خدا را بشناسیم؟ آقا می‌فرمودند: تا انسان کره خورشید را از نزدیک ندیده است و آن حرارت خورشید که می‌گویند چند هزار درجه است و هر فلزی آنجا آب می‌شود را ندیده است، خورشید را درک نخواهد کرد. وقتی هم که به آنجا برود دیگر مُدرِکی باقی نمی‌ماند و آنجا خورشید است و بس! وقتی انسان را داخل آن کوره بیاندازند، آیا وجودی برای انسان باقی می‌ماند؟!

مسأله انسان و خدا و لقاء خدا بعینه مانند همین است! تا مادامی‌که انسان خدا را از دور نگاه می‌کند، تصوّر و تخیّلی از خدا دارد که خدای ساختگی نفس انسان بوده و خدای واقعی نیست! و آن موقع انسان خدا را می‌شناسد که تمام وجودش ذوب شود، برود و به لقاء خدا مشرّف گردد ولی وقتی وجودش ذوب شود دیگر انسانی نیست! خدا هست و خودش! فقط خدا هست. یا مَن دَلَّ عَلَی ذاتِهِ بِذاتِهِ و تَنَزَّهَ عَن مُجانَسَة مَخلوقاتِهِ.

ما که در سیر هستیم اگر می‌خواهیم به توحید برسیم باید در حال نماز و ذکر، توجّه به خدا داشته باشیم و چاره‌ای نیست از اینکه خدا را موجودی غیرمحدود که قابل إدراک نیست تصوّر کنیم و اشاره کنیم به همان ذات بحت و بسیطی که از دسترس فهم و إدراک ما خارج و غیب مطلق است و ما فقط او را از طریق اسمائش می‌شناسیم و همین‌قدر می‌دانیم که او دارای این أسماء و صفات است، گرچه أسماء و صفات هم با تعیّناتشان به آن مقام راه ندارند.

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم

وز هرچه گفته‌اند و شنیدیم و خوانده‌ایم[۴]

ما همین‌قدر از خداوند می‌فهمیم و تصوّر می‌کنیم ولی کسانی‌که رسیده‌اند آنها هم همین معنی را دارند، منتها چون رسیده‌اند به نحو أقوی و لطیف‌تر و عالی‌تر این معنی را درک می‌کنند و خداوند متعال را کما هوَ حقُّه تنزیه می‌کنند.

اقسام عبادت خداوند

امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند: مَن عَبَدَ اللَهَ بِالتَّوَهُّمِ فقَدکَفَرَ، و مَن عَبَدَ الاِسْمَ دونَ المَعنَی فَقَدکَفَرَ، و مَن عَبَدَ الاِسْمَ و المَعنَی فقَدأَشرَکَ، و مَن عَبَدَ المَعنَی بِإیقاعِ الأَسْمآءِ عَلَیهِ بِصِفاتِهِ الَّتی وَصَفَ بِها نَفْسَهُ فعَقَدَ عَلَیهِ قَلْبَهُ و نَطَقَ بِهِ لِسانُهُ فی سَرآئِرِهِ و عَلانیَّتِهِ فَأُولَآئِکَ أَصْحابُ أَمیرِالمؤمنین عَلَیهِ‌السّلامُ حَقًّا. و فی حَدیثٍ ءَاخَرَ: أُولَآئِکَ هُمُ المُؤمِنونَ حَقًّا. [۵]

هرکس خدا را به توهّم و تصوّر عبادت کند به خدا کافر شده است!» چرا؟ چون خدای خیالی خودش را عبادت نموده است، نه خدای واقعی را؛ خدای واقعی که در توهّم انسان نمی‌آید!

و هرکس أسامی خدا را عبادت کند و آن معنی و حقیقت و ذات واجب‌الوجود را عبادت نکند او هم کافر شده است!» خداوند إلی ما شاء الله اسم دارد؛ اسم الله، رحمن، رحیم، علیم، سمیع، بصیر، ودود، عطوف، رؤوف، اینها همه اسامی خدا است. کسی‌که اسم را عبادت کند کافر شده است! پس چه چیزی را باید عبادت کرد؟! خدا را باید عبادت نمود نه اسم او را!

«و اگر کسی هم اسم را و هم معنی را عبادت کند مشرک شده است.» یعنی اگر ما خدا را با جمیع أسماء و صفاتش عبادت کنیم برای خدا شریک قائل شده‌ایم! فقط‌وفقط باید خدا را عبادت کنیم نه أسماء و صفات او را فقط ذات او را باید عبادت کنیم!

حضرت نوع چهارمی را نیز بیان می‌کنند که اگر کسی خدا را به این صورت عبادت کند حقّاً از اصحاب أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام است!

می‌فرمایند: کسی‌که خدا را عبادت کند ولی آن ذات و حقیقت خدا را؛ آن حقیقت غیرمحدود را که قابل إدراک نیست، آن را عبادت کند، أمّا با توجّه به اینکه آن حقیقت و آن ذات، أسماء و صفاتی هم دارد و آن ذات، ذات عاری نیست، ذات فاقد کمالات نیست، ذاتی است که با أسماء و صفات است!

ما خدای رحمن و رحیم و علیم و حکیم و سمیع و بصیر و... را عبادت می‌کنیم، نه خدای خشک و بی‌روح و فاقد کمالات و صفات را.

خورشید را در نظر بگیرید! یک وقت خورشید را بدون جهات نوری‌اش در نظر می‌گیرید، یعنی خود همان سیّاره را در نظر می‌گیرید و یک وقت خورشید را در نظر می‌گیرید با لحاظ آنکه مبدأ نور است و ما خود آن را نمی‌بینیم و فقط از طریق نورش با وی در ارتباطیم و آن را إدراک می‌کنیم، ولی نظر شما به خورشید است منتها خورشید را که لحاظ کردید، نور هم همراه آن به عنوان طریق و وسیله لحاظ می‌شود، این لحاظ مانند لحاظ خداوند از طریق أسماء است.

حضرت می‌فرمایند: «و کسی‌که خداوند را (یعنی آن ذات واجب‌الوجود را) به این نحو عبادت کند که این أسمائی را که متعلّق به اوست، بر او واقع سازد، به وساطت همان صفاتی که خداوند خودش را به آن صفات توصیف کرده است. (مانند اینکه خداوند فرموده است: من الله هستم، رحمن هستم، رحیم هستم.) بعد در پنهان و آشکار عقد قلب خود را بر آن قرار داده و زبانش گویای به همان باشد، اینها حقّاً از اصحاب أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام هستند!

فرق این قسم با قسم سوم چه شد؟! در قسم سوم، هم خدا عبادت می‌شد و هم أسماء او. و اگر کسی چنین عبادت کند برای خدا شریک قائل شده است؛ ما باید خدا را عبادت کنیم چه‌کار به أسماء خدا داریم!

ولی در قسم چهارم فقط خدا عبادت می‌شود و این أسماء و صفات فانی در خدا هستند؛ این‌طور نیست که خدا یک جا باشد و أسماء و صفاتش در جائی دیگر بوده و وجودی مُنحاز داشته باشند، نه! أسماء و صفات در او فانی است.

«حیات» ذاتیِ پروردگار است، «علم» ذاتی پروردگار است، «قدرت» ذاتی پروردگار است، منتها شما خود خدا را عبادت کنید، خدائی که متّصف به این صفات است را عبادت کنید! خدائی که مسمّی به این أسماء است را عبادت کنید! زبان هم می‌گوید: خدا! نماز می‌خوانم برای آن خدائی که حیّ است! خدائی که قیّوم است، خدائی که علیم است!

فَأُولَآئِکَ أَصْحابُ أَمیرِالمؤمنین عَلَیهِ‌السّلامُ حَقًّا! «اینها حقّاً از اصحاب أمیرالمؤمنین هستند!» و در حدیث دیگر آمده است: أُولَآئِکَ هُمُ المؤمنونَ حَقًّا! حقیقة مؤمنین واقعی اینها هستند!

محدود ننمودن خداوند

خلاصه اینکه: انسان در حین ذکر و نماز که توجّه به پروردگار می‌کند نباید خدا را در ذهن و توهّم خودش محدود کند! حضرت می‌فرمایند: آنچه را شما محدود کنید ساخته و پرداخته ذهن شما است و خدای واقعی نیست و شما خدا را عبادت نکرده‌اید!

پس ما که باید به خدا توجّه داشته و موحّد باشیم به چه چیزی توجّه داشته باشیم؟ به آن موجودی که حد بردار نیست، آن موجودی که عقول ما آن را إدراک نمی‌کند، آنکه أوهام ما آن را إدراک نمی‌کند! به همین نحوه به صورت مجمل تا إن‌شاءالله به وصال او نائل شویم.

مسأله خیلی ساده است؛ این‌طور نشود که امشب که می‌خواهید نماز بخوانید، ندانید به چه چیزی توجّه کنید و نمازتان خراب شود، سخت نگیرید! حضرت به راوی که پرسیده بود: آیا خدا را توهّم کنم و در ذهن بیاورم؟ فرمودند: آری توهّم کن! ولی توهّم موجودی غیرمحدود.

اگر این برای شما مشکل است و نمی‌توانید و می‌خواهید به خدا توجّه کنید، به آن خدائی که تمام موجودات را خلق نموده توجّه کنید! خودتان را راحت کنید، به آن خدائی که عالم را خلق کرده است توجّه کنید، أمّا محدودش نکنید! اگر محدود کنید کار خراب می‌شود و اگر خواستید توهّم کنید، خدا را این‌طور در نظر بگیرید: «آن موجودی که مطلقِ مطلق است.» یعنی از هرچیزی حتّی از همین إطلاقی که می‌گوئیم هم بالاتر است!

خدا إن‌شاءالله به برکت محمّد و آل محمّد خودش را به ما بشناساند! معرفت خودش را نصیب ما بفرماید! محبّت خودش را بیش از پیش در دلهای ما قرار دهد! ما را به لقاء خودش در همین نشئه مشرّف بگرداند! و هستی خودش را به همه ما بنمایاند!

اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم

پانویس

۱. از امام صادق علیه‌السّلام درباره معنای آیه شریفه: وَ أَنَّ إِلَی رَبِّکَ الْمُنْتَهَی، (آیه ۴۲، از سوره ۵۳: النّجم) سؤال شد، حضرت فرمودند: إذا انتَهَی الکَلامُ إلی اللهِ عَزَّوجَلَّ فأَمسِکوا. ( التّوحید، ص۴۵۶)

۲. الکافی، ج۱، ص۸۲ .

۳. بحارالأنوار، ج۸۴، ص۳۳۹

۴. کلّیات‌سعدی، گلستان، ص۶۸.

۵. الکافی، ج۱، ص۸۷ .

مطالب جدید