بَلِّغْ بِإیمانی أَکمَلَ الإیمانِ

گلشن احباب جلد هفتم - مجلس نود و هفتم؛ شرح دعای امام سجّاد علیه‌السّلام.

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم

الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ

و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ

و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم

قالَ سَیِّدُالسّاجِدینَ عَلَیهِ‌السّلامُ: اللَهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحمَّدٍ و ءَالِهِ، و بَلِّغْ بِإیمانی أَکمَلَ الإیمانِ.

حضرت سجّاد علیه‌السّلام در دعای بیستم از أدعیه صحیفه‌سجّادیّه بعد از اینکه بر محمّد و آل محمّد درود می‌فرستند،

می‌فرمایند: بَلِّغْ بِإیمانی أَکمَلَ الإیمان. «بَلِّغْ» یعنی برسان؛ خدایا! ایمان مرا، به درجه کامل‌ترین ایمان برسان.

درجات ایمان

چرا فرمودند: ایمان مرا اکمل ایمان قرار بده؟ چون ایمان درجاتی دارد؛ عبدالعزیز قَراطیسی، از حضرت امام صادق علیه‌السّلام نقل می‌کند که فرمودند: إنّ الإیمانَ عَشْرُ دَرَجاتٍ بِمَنْزِلَة السُّلَّمِ یُصعَدُ مِنهُ مِرْقاة بَعدَ المِرْقاة. «ایمان ده درجه دارد؛ مانند نردبانی که از آن پلّه‌پلّه بالا می‌روند.» تا آنجا که می‌فرماید: و کانَ المِقدادُ فی الثّامِنَة و أَبوذَرٍّ فی التّاسِعَة و سَلمانُ فی العاشِرَة[۱]. «مقداد در درجه هشتم و أبوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم بوده است.»

در روایت دیگری از حضرت علیّ‌بن‌الحسین علیهماالسّلام روایت شده است که: وَاللَهِ لَو عَلِمَ أَبوذَرٍّ ما فی قَلْبِ سَلمانَ لَقَتَلَهُ و لَقَدءَاخَی رَسولُ اللَهِ صَلَّی‌اللَهُ‌عَلَیهِ‌وءَالِهِ‌وسَلَّمَ بَینَهُما فَما ظَنُّکُم بِسآئِرِ الخَلْقِ. [۲]

«اگر أبوذر می‌دانست آنچه را در قلب سلمان است او را می‌کشت، درحالی‌که حضرت رسول اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم آن دو را برادر هم قرار داده بودند؛ دیگر گمان شما نسبت به بقیّه مردم چیست؟!»

برای تعبیر «قَتَلَهُ» دو تفسیر گفته‌اند: یکی اینکه آگاهی أبوذر از قلب سلمان باعث این می‌شد که خود أبوذر از دنیا برود و تحمّل نکند، دوم اینکه باعث این می‌شد که أبوذر موجبات قتل سلمان را فراهم کند؛ یعنی ضمیر فاعل در «قَتَلَهُ» می‌شود به أبوذر برگردد و می‌شود به «ما فی قَلبِ سَلمان» برگردد. [۳]

رفق و مدارا با مؤمنینِ در درجات پائین‌تر

یعنی درجات ایمان به نحوی است که آن کسی‌که در درجه پائین‌تر قرار دارد تحمّل آن درجه بالاتر را ندارد، فلذا در روایت داریم که: فَإذا رَأَیْتَ مَن هُوَ أَسفَلُ مِنکَ فَارْفَعْهُ إلَیکَ بِرِفْقٍ و لاتَحْمِلَنَّ عَلَیهِ ما لایُطیقُ فَتَکسِرَهُ فَإنّهُ مَن کَسَرَ مؤمنا فَعَلَیهِ جَبْرُهُ[۴]. «اگر کسی را دیدی که از تو درجه‌اش پائین‌تر است او را با رفق و نرمی بالا بیاور و بر آن چیزی را که طاقت ندارد تحمیل نکن که اگر چنین کنی او شکسته می‌شود و اگر شکسته شود بر عهده توست که شکستگی او را اصلاح و درمان نمائی.» مثلاً کسی قدرت بلندکردن پنج کیلو بار را دارد، شما اگر بخواهید پنجاه کیلو بار به او تحمیل کرده و روی دوشش بگذارید، کمرش می‌شکند. ایمان هم همین‌طور است؛ لذا انبیاء و أولیاء با عامّه مردم که صحبت می‌کنند، به مقدار فهم خود مردم صحبت می‌کنند، نه به مقدار فهم خودشان.

فهم پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم را کسی تحمّل دارد؟ آن باری که پیغمبر اکرم بر دوش خود کشیده و حمل می‌کند و تا روز قیامت این امّت را دارد به‌سوی بهشت می‌برد، چه کسی می‌تواند تحمّل نماید؟

مرحوم فیض در تفسیرصافی از عیّاشی از أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام روایت می‌فرماید: یک‌بار که بر حضرت وحی نازل شد و آن حضرت بر روی بغله شهباء (استر خود) در حرکت بودند، از شدّت سنگینی وحیی که بر حضرت آمده بود این استر راهوار ایستاد و کمرش خم شد به‌طوری‌که دیدم ناف استر کم مانده بود مماسّ با زمین شود. [۵]

این عظمت رسول الله صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم است؛ چه کسی می‌تواند آنچه در دل رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم است، آنچه به قلب مبارکشان وحی شده و رسیده است را تحمّل کند؟! لذا رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم با هرکه صحبت می‌کنند به اندازه فهم خودش صحبت می‌فرمایند.

اگر بگوئید: مگر غیر از قرآن به پیغمبر أکرم چیزی نازل شده است؟ قرآن هم که همان است که به ما رسیده و مشکل نیست و ما هم آن را می‌فهمیم و هرکجای آن را باز کنیم می‌خوانیم و متوجّه می‌شویم؟

همان عرب‌هائی هم که درس نخوانده بودند آن را می‌فهمیدند. جوابش این‌است‌که: آنچه ما می‌فهمیم و آنها فهمیدند ظاهر قرآن است، نه حقیقت وحی؛ حقیقت وحی چیز دیگری است. إنّ لِلقُرْءَانِ ظَهْرًا و بَطْنًا و لِبَطْنِهِ بَطْنٌ إلَی سَبْعَة أَبْطُنٍ[۶]. «قرآن ظاهری و بطن و درونی دارد؛ باطنی دارد که مخفی است، آن باطنش هم باطنی دارد که مخفی است، همین‌طور تو در تو است تا هفت بطن.»

دسترسی‌نداشن غیرمخلَصین به باطن قرآن

کسی به همه این بطون دسترسی پیدا نمی‌کند به جز معصومین صلوات‌الله‌علیهم و راسخین در علم و آنهائی که خودشان را به آنجائی که معصومین پا گذاشتند رساندند؛ یعنی شیعیان مخلَص أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام نه مخلِص. انسان مخلِص خیلی راه دارد تا به مخلَصین برسد. فقط شیعیان مخلَص به بطون قرآن رسیده‌اند.

آن بطن قرآن و حقیقت قرآن و وحی است که وقتی بر پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم نازل می‌شود، حضرت عرق می‌کنند، سنگین می‌شوند، سنگینی حضرت به استر سرایت می‌کند و این استر را می‌اندازد؛ آن حقیقت است. عامّه مردم از آن حقیقت بهره‌ای ندارند. عامّه مردم فقط ظاهری از قرآن را می‌بینند و بیشتر از ظاهر نمی‌فهمند. تازه همان ظاهر را هم به شکل صحیح و کامل إدراک نمی‌کنند، چون ظاهر قرآن کریم هم آن‌قدر عمیق و دقیق است که إدراک انسانهای عادی بدان راه ندارد.

آن حقیقت قرآن را افرادی مَسّ کرده و به آن دست می‌یابند که به مقام طهارت کلّیه رسیده باشند، آنها به بطون قرآن رسیده و إدراک می‌کنند.

وقتی‌که رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم از دنیا رحلت فرمودند، أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام مشغول جمع‌آوری قرآن شدند.

مدّتی طول کشید، هنگامی‌که قرآن جمع‌آوری شد آن را به مسجد آوردند و گفتند: ای مردم! آن قرآنی که بر رسول خدا صلّی‌الله‌علیه وآله‌وسلّم نازل شده این قرآن است که من برای شما جمع‌آوری کردم.

عمر گفت: لا حاجَة لَنا. «ما احتیاجی به قرآن تو نداریم.» مدّتها گذشت، یک روز عمر در زمان خلافتش أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام را ملاقات کرد و گفت: یا علی! آن قرآنی که جمع‌آوری کردی بیاور تا ما همه آن را معیار قرارداده و به آن عمل کنیم. (می‌خواست دسیسه کند و قرآن را بگیرد تحریف کرده و از بین ببرد) حضرت فرمودند: هَیْهاتَ! لَیْسَ إلَی ذَلِکَ سَبیلٌ، هَیْهاتَ! «محال است آن قرآن را شما ببینید!» إنّ القُرْءَانَ الَّذی عِندی لایَمَسُّهُ إلاّ المُطَهَّرونَ. [۷] «این قرآنی که نزد من است را مسّ نمی‌کنند مگر آنهائی که مطهّر و پاکند.» در اینجا مراد از «مطهّرون» کسانی نیستند که از أنجاس و أحداث پاک هستند. بله در برخی از روایات دیگر این‌طور تفسیر شده است. از حضرت امام باقر و امام کاظم علیهماالسّلام روایت شده است که فرمودند: لاَیَمَسُّهُو إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ، ناظر به این‌است‌که هیچ‌کس نمی‌تواند قرآن را مَسّ کرده و دست روی آن بکشد مگر اینکه با وضو باشد. [۸]

این تفسیر هم در جای خود درست است، أمّا حضرت أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام در این روایت نظر به باطن دارند که می‌فرمایند: لایَمَسُّهُ إلاّ المُطَهَّرونَ. [۹] «مسّ نمی‌کنند این قرآن را مگر آنهائی که تطهیر شدند.»

عمر و أمثال عمر وضو می‌گرفتند، طهارت ظاهریّه داشتند، ولی حضرت أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام قرآن را در اختیار ایشان قرار ندادند، پس مراد حضرت، طهارت واقعیّه است؛ آنها که طهارت واقعیّه دارند این قرآن را مسّ می‌کنند.

بعد حضرت می‌فرمایند: و الأَوصیآءُ مِن وُلْدی. یعنی: «مسّ نمی‌کنند قرآن را مگر اوصیاء و امامان از فرزندان من.» که معصوم‌اند. و این قرآن بسته شده را دیگر هیچ‌کس تا زمان ظهور باز نمی‌کند؛ إذا قامَ القآئِمُ مِن وُلْدی یُظهِرُهُ و یَحمِلُ النّاسَ عَلَیهِ. «وقتی قائم از فرزندان من ظهور کند این قرآن را آشکار می‌نماید و طبق آن قرآن مردم را تعلیم می‌دهد و طبق آن قرآن عمل می‌شود.» در زمان ظهور حضرت بقیّه‌الله‌الأعظم أرواحنالتراب‌مقدمه‌الفدآء.

توضیح فقرات دعای امام سجّاد علیه‌السّلام

اینجا بودیم که حضرت می‌فرمایند: بَلِّغْ بِإیمانی أَکمَلَ الإیمانِ. «خدایا! ایمان مرا به کامل‌ترین ایمان برسان.» و اجْعَلْ یَقینی أَفضَلَ الیَقینِ. «و یقین مرا برترین یقین قرار بده.» یعنی مرا به آن درجه از ایمان و یقین برسان و نور مرا زیاد کن و نور مرا تمام نما. در قرآن کریم دارد که بهشتی‌ها عرض می‌کنند: أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا[۱۰]. «خدایا! نور ما را تمام کن و به کمال برسان.» و ما را از بالاترین درجه نور بهره‌مند بفرما. این‌طور نباشد که در این اطاق باشیم و نور خورشید از دور به ما بتابد، نه، ما را به منبع نور برسان، به لقاء خود، آنجا که دیگر فوق آن نوری متصوّر نیست.

و انْتَهِ بِنیَّتی إلَی أَحسَنِ النِّیّاتِ و بِعَمَلی إلَی أَحسَنِ الأَعْمالِ. «نیّت ما را به بهترین نیّتها منتهی کن، و عمل ما را به بهترین عملها منتهی کن.» عملی که انجام می‌دهیم خوب دارد و خوب‌تر تا عملی که خدائی محض است. حضرت می‌فرمایند: خداوندا کاری کن که عمل من آن‌قدر خوب و آن‌قدر زلال و صاف باشد که هیچ ذرّه‌ای از غیر تو در آن نباشد.

آلوده‌بودن أعمال ما

أعمالی‌که ما در شبانه‌روز انجام می‌دهیم، روزه می‌گیریم، نماز می‌خوانیم، قرآن می‌خوانیم و... اگر در محاسبه و بررسی این أعمال دقّت به‌کار ببریم، اینها تمام آلوده است ولی خدا به لطف و کرم خودش این أعمال آلوده را قبول می‌کند. چرا؟ چون ما بیش از این دیگر نمی‌توانیم کاری کنیم، بیش از این نمی‌توانیم. اگر شما در تمام أعمالتان تفحّصی کنید، یک مورد پیدا

نخواهید کرد که برای خدا و خالصاً لِوجهِ الله صددرصدِ صددرصد باشد، أبداً پیدا نخواهید کرد. می‌خواهید إخلاص أمیرالمؤمنین در عملتان پیدا شود، أبداً نخواهد شد، أصلاً ممکن نیست؛ پس حالا چکار کنیم؟

شما زحمت خودتان را بکشید، کوشش خودتان را به خرج بدهید، خداوند همین را که هست، همین نماز دست و پا شکسته را به لطف و کرم خود قبول می‌کند. سعی خودتان را باید بکنید؛ فَاتَّقُوا اللَهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ[۱۱]. «آن‌قدر که می‌توانید تقوا پیشه کنید.» لاَیُکَلِّفُ اللَهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا[۱۲]. «هرکسی به اندازه خودش تکلیف دارد.» پس ما توان إخلاص کامل نداریم ولی این به این معنا نیست که انسان سعی و کوشش نکند؛ نه، سعی و تلاشش را باید انجام دهد.

مرحوم علاّمه والد رضوان‌الله‌علیه می‌فرمودند: هیچ‌وقت معلّم از بچّه کلاس اوّلی مشق کلاس سوم را نمی‌خواهد، ولی از او مشق کلاس اوّلی را می‌خواهد، باید زحمتش را بکشد؛ اوّل که می‌خواهد الف بنویسد، یک الف می‌نویسد که نصف صفحه را پر می‌کند، یک الف مارپیچ می‌نویسد، ولی معلّم از او تشکّر هم می‌کند، به‌به! چه الف قشنگی نوشتی! همین کلاس اوّلی آخر سال تحصیلی که می‌شود، وقتی الفِ اوّل خودش را می‌بیند خودش به خطّش می‌خندد.

أعمال ما هم همین‌طور است؛ وقتی‌که انسان به کلاس دوم و درجه دوم می‌رود، وقتی به أعمالی‌که انجام داده نگاه کند و آن را بررسی نماید، می‌بیند ای وای! عمرش را تلف کرده! کار درستی انجام نداده، همه‌اش إتلاف عمر بوده است؛ مثل همان دفترچه بچّه کلاس اوّلی که وقتی نگاه می‌کند می‌بیند تمام این دفترچه را از بین برده و صفحات به این سفیدی را که می‌توانست چقدر چیز مفید بنویسد، همه را فاسد کرده است.

صفحات عمر انسان هم همین‌طور است؛ ولی خدا از بس مهربان و از بس لطیف است، می‌فرماید: همان نمازی که می‌خوانی قبول دارم، همان روزه‌ای که می‌گیری قبول دارم، به شرطی که به‌قدر همان فهم کلاس اوّلی در آن، غیر را داخل نکنی و إخلاص داشته باشی، به‌طوری‌که وقتی کلاس اوّلی نظر می‌کند بگوید غیری در این کار نبود، گرچه همان را وقتی در کلاس دوم نگاه کند می‌بیند غیرخدا در آن داخل بوده و چقدر هم زیاد است.

پس عمل، به حسب مراتب إخلاص درجات دارد و البتّه به حسب کیفیّت عمل و مراعات آداب و شرائط هم مراتبی دارد، و لذا حضرت فرمودند: و بِعَمَلی إلَی أَحسَنِ الأَعْمالِ. «خدایا! عمل مرا به أحسن أعمال منتهی کن.» «انتهِ» یعنی برسان به بالاترین، به بهترین عملها.

اللَهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِکَ نیَّتی و صَحِّحْ بِما عِندَکَ یَقینی و اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِکَ ما فَسَدَ مِنّی. «خداوندا با لطف خود نیّت مرا کامل و تمام قرار بده که غیر تو را در آن داخل نکنم و آن را از ریاء و سُمعه و عُجب خالص بفرما و با عنایت خود یقین مرا ثابت و مستحکم بگردان و آنچه از من فاسد شده است به قدرت خودت اصلاح کن.»

فساد امور، با غفلت از یاد خدا

چقدر از امور ما فاسد شده است؟ چقدر عمرمان تضییع شده است؟ چقدر به غفلت گذراندیم؟ حسابش را خدا می‌داند، ما نمی‌توانیم حساب کنیم. اکثر عمر را به غفلت گذراندیم، حسابش را خدا می‌داند. آنچه در غیر غفلت و در حال ذُکر بودیم، نسبت به آنچه در غفلت بودیم، آن‌قدر کم است که گویا أصلاً معدوم است؛ النّادر کالمعدوم! چیزی نیست که به‌حساب بیاید، واقعاً چیزی نیست! اگر واقعاً حساب کنیم که چقدر درحال ذُکر بودیم و چقدر در حال غفلت، می‌بینیم مدّت حالت ذکر خیلی نادر است و غالب عمرمان به غفلت گذشته است! خدایا! به قدرت خودت عمل ما را اصلاح فرما.

یکی از أسماء إلهی مبدِّل است، تبدیل می‌کند؛ یا مُبدِّلَ السَّیِّئاتَ بِالحَسَناتِ[۱۳]، «ای کسی‌که سیّئات را به حسنه تبدیل می‌کنی!» یا مبدّل!

خدایا! به قدرت خودت مِس وجودی ما را تبدیل کن و به آن اکسیر طلا بزن. اگر بزنی طلا می‌شود و اگر طلا بشود دیگر کار تمام است.

اللَهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ و ءَالِهِ، و اکْفِنی ما یَشْغَلُنی الاِهْتِمامُ بِهِ. چه دعاهای پر معنائی است! دعاهائی است که واقعاً اینها را انسان باید از صمیم قلب و صمیم جان از خدا طلب کند و از خدا بخواهد و خودش هم در مقام این باشد که مقدّمات استفاده و عمل را برای خود فراهم کند. «خدایا! مرا نسبت به چیزهائی که اهتمام به آن چیزها مرا مشغول می‌کند، کفایت فرما.» یعنی کارهائی که مرا از تو مشغول می‌کند و نمی‌گذارد من ذاکر باشم، نمی‌گذارد من متوجّه تو باشم، خدایا! خودت

این امور دنیای ما را کفایت کن، آن اموری که ما نیاز داشته و ما با آن سروکار داریم و مربوط به عالم طبع است، آن امور را خودت کفایت بفرما.

و اسْتَعْمِلْنی بِما تَسأَلُنی غَدًا عَنهُ و اسْتَفْرِغْ أَیّامی فیما خَلَقْتَنی لَهُ. «و خدایا! مرا به‌کار گیر در چیزهائی که فردا از من درباره آن چیزها سؤال می‌کنی، و ایّام مرا فارغ کن در چیزهائی که مرا برای آن خلق کردی.»

معرفت پروردگار، هدف نهائی خلقت

خداوند تبارک‌وتعالی ما را برای معرفت خودش خلق کرده است، ما را خلق فرموده تا به او شناسائی پیدا کنیم؛ کُنْتُ کَنْزًا مَخفیًّا فَأَحْبَبْتُ أَن‌أُعرَفَ، فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِکَیْ‌أُعرَفَ[۱۴]، «من گنجینه‌ای نهان بودم و دوست داشتم که شناخته بشوم، مخلوقات را خلق کردم تا مخلوقات مرا بشناسند.» پس علّت غائی این خلقت معرفت پروردگار است و هیچ‌چیز مطلوب‌تر، شریف‌تر، کریم‌تر از معرفت پروردگار پیدا نخواهید کرد؛ هیچ‌چیز بزرگ‌تر و عظیم‌تر از معرفت خدا نیست.

در آن روایت، حضرت امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: لَو یَعلَمُ النّاسُ ما فی فَضْلِ مَعْرِفَة اللَهِ عَزَّوجَلَّ مامَدّوا أَعْیُنَهُم إلَی ما مَتَّعَ اللَهُ بِهِ الأَعْدآءَ. [۱۵] «اگر مردم بدانند که در معرفت إلهی چه فضیلتی نهفته است هیچ‌گاه عمر خودشان را صرف دنیا و تلذّذات آن که بهره دشمنان خداست نمی‌کردند.» و به تعبیر بنده، دنیا را طلاق می‌دادند و همه عمر خود را صرف در معرفت خدا می‌کردند، تا به مقام لقاءالله برسند.

مرحوم علاّمه طباطبائی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه پنج‌شنبه‌ها مجلسی داشتند دو ساعته. مرحوم علاّمه والد می‌فرمودند که شما حتماً شرکت کنید. چند نفر معدودی بیشتر از فضلا نبودند که شرکت می‌کردند. مجلس سؤال و جواب بود. از ایشان در هر مقوله‌ای سؤال و جواب می‌شد. یک روز یکی از آقایان از ایشان سؤال کرد که آقا این مسأله توحید و این شکهائی که برای ما نسبت به توحید پیش می‌آید و انسان عمر خودش را صرف می‌کند تا این شکوک را مرتفع کند و عمرش هم به سر می‌رسد، آیا این‌قدر اهمّیت دارد؟! و به قول معروف آیا صرف می‌کند که ما عمر عزیز را در این راه مصرف کنیم تا این شکها مرتفع

بشود؟! مرحوم علاّمه جوابی به این مضمون فرمودند که: اگر توحید مسأله‌ای عالی و راقی و مهمّ است ـ که هست ـ پس صرف می‌کند که انسان عمر خودش را در توحید بگذراند. اگر شما توحید را أعلای از همه مسائل می‌دانید و از همه مسائل بالاتر و أعظم می‌شمرید، پس می‌ارزد که انسان همه عمرش را در توحید صرف کند.

و اسْتَفْرِغْ أَیّامی فیما خَلَقْتَنی لَهُ. «خدایا! تمام أیّام مرا فارغ کن برای آن چیزهائی که برای آن مرا خلق کردی.» که همان معرفت خداست، یعنی ایّامم را فارغ نما که گیر و بندی نداشته باشد؛ این‌طور نباشد که فکرم مشغول باشد، نماز بخوانم أمّا فکرم هزار جا برود. در غیرنماز هم همین‌طور باشم و توجّهم فقط به خودت باشد.

حفظ توجّه و خشوع، در زیارت

مرحوم علاّمه رضوان‌الله‌علیه می‌فرمودند: شما که به حرم مشرّف می‌شوید اوّلاً پیاده و با خشوع بروید و ثانیاً سرتان را پائین بیندازید و توجّه و حضور قلب داشته باشید.

به طلاّب می‌فرمودند: انسان خدمت امام رضا علیه‌السّلام باید با سر برود، حالا این مسیر یک مسیر مختصری است، ده دقیقه، یک ربع فاصله بیشتر نیست، این مسیر را پیاده بروید. و خودشان هم مقیّد بودند پیاده می‌رفتند. حرمت امام رضا علیه‌السّلام اقتضاء می‌کند انسان پیاده برود. نه فقط از اینجا پیاده برود بلکه از آن طرف مشهد هم اگر هست، اگر انسان بتواند پیاده برود، بهتر است. و باید سعی کند با توجّه و با خضوع و با خشوع و با غسل زیارت برود.

حکایت عمران‌بن‌شاهین و عنایت أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام

مرحوم علاّمه در معادشناسی حکایت عمران‌بن‌شاهین را آورده‌اند. عمران‌بن‌شاهین با عضدالدّوله دیلمی در افتاد، عضدالدّوله

دنبالش کرد و این طرف و آن طرف فرستاد و او را پیدا نکرد. عمران‌بن‌شاهین از شیعیان مخلص أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام بود. پنهانی آمد نجف و متوسّل به حضرت شد که أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام او را از شرّ عضدالدّوله نجات دهد. مدّتی در نجف با لباس مبدّل زندگی می‌کرد و تحت قبّه به دعا و عبادت مشغول بود. (بیشتر: حکایت عمران بن شاهین)

رعایت توجّه و جمعیّت خاطر

مرحوم علاّمه والد می‌فرمودند: وقتی دارید حرم می‌روید، نگاهتان پائین باشد، این طرف و آن طرف را نگاه نکنید، چرا؟ چون اگر شما این طرف و آن طرف را نگاه کنید، آن حالت جمعیّت خاطرتان از بین می‌رود و به حالت تشویش و تفرقه تبدیل می‌شود و توجّهی که باید داشته باشید دیگر ندارید؛ مانند اینکه می‌فرمودند: در جلسه عصر جمعه وقتی می‌آئید آرام وارد شوید، در خودتان فرو بروید، توجّه داشته باشید و آن توجّه و جمعیّت خاطر را تحصیل کنید.

خداوند إن‌شاءالله به همه ما توفیق بدهد که این مسأله را مدّ نظر داشته و همیشه توجّه به خدا داشته باشیم. إن‌شاءالله در همه آنات و همه ایّام فارغ برای او باشیم و لازمه این معنا این‌است‌که جمعیّت خاطر داشته و به این طرف و آن طرف توجّه نکنیم، این سو و آن سو نگاه ننمائیم.

ز دست دیده و دل هردو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد[۱۶]

مؤمن باید دنبال اصلاح نفس خود باشد و در خودش فرو برود و این طرف و آن طرف نرود تا بتواند به دوام ذکر پروردگار برسد.

هرکه در خانه‌اش صَنَم دارد

گر نیاید برون چه غم دارد

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ. [۱۷] «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید خودتان را حفظ کنید.» اللَهُمَّ اجْعَلْ غِنایَ فی نَفْسی[۱۸]. «خدایا! غنای مرا در نفس خودم قرار بده.» که در این باغ خودم در این روضه خودم گردش کنم و أصلاً نوبت به بیرون نرسد. آن کس که در خودش است و صنمی در داخل دارد هیچ‌وقت نوبت به خارج نمی‌رسد که بدانها مشغول شود. عمده همین است که انسان خودش را بشناسد. مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدعَرَفَ رَبَّهُ[۱۹]. «هرکه خودش را شناخت خدایش را شناخته است.» اگر خودش را نشناخت و دائم این طرف و آن طرف رفت عمرش را اتلاف کرده است.

خدایا! به حقّ محمّد و آل محمّد به همه ما توفیق بده که ما به آن درجات نهائی از ایمان برسیم.

نور ما را زیاد کن. نیّت ما را اصلاح بفرما. عمل ما را کامل قرار بده و در همه عمر فقط ما را به خودت مشغول بگردان.

اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم

پانویس

۱. الخصال، ج۲، ص۴۴۷ و ۴۴۸.

۲. الکافی، ج۱، ص۴۰۱.

۳. سفینة‌البحار، ج۴، ص۲۴۲

۴. الخصال، ج۲، ص۴۴۸.

۵. تفسیرالصّافی، ج۲، ص۱۰۴.

۶. عوالی‌اللئالی، ج۴، ص۱۰۷.

۷. بحارالأنوار، ج۸۹، ص۴۳.

۸. وسآئل‌الشّیعة، ج۱، ص۳۸۴، ح۳؛ و ص۳۸۵، ح۵.

۹. آیه ۷۹، از سوره ۵۶: الواقعة.

۱۰. قسمتی از آیه ۸، از سوره ۶: التّحریم.

۱۱. صدر آیه ۱۶، از سوره ۶۴: التّغابن.

۱۲. صدر آیه ۲۸۶، از سوره ۲: البقرة.

۱۳. بحارالأنوار، ج۹۷، ص۴۱۶.

۱۴. روضة‌المتّقین، ج۲، ص۷۱۰.

۱۵. الکافی، ج۸، ص۲۴۷.

۱۶. دیوان‌باباطاهرعریان، ص۲۵.

۱۷. صدر آیه ۶، از سوره ۶۶: التّحریم.

۱۸. إقبال‌الأعمال، ج۱، ص۳۴۲. (دعای عرفه حضرت سیّدالشّهداء علیه‌السّلام)

۱۹. مصباح‌الشّریعة، ص۱۳.

مطالب جدید