گلشن احباب جلد هفتم - جلسه نود؛ لزوم مجاهده با نفس.
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ
و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ
و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم
امام زینالعابدین علیهالسّلام درمناجات مطیعین که از مناجات خمسعشره است میفرمایند:
اللَهُمَّ أَلهِمْنا طاعَتَکَ و جَنِّبْنا مَعْصیَتَکَ، و یَسِّرْ لَنا بُلوغَ ما نَتَمَنَّی مِنِ ابْتِغآءِ رِضْوانِکَ، و أَحْلِلْنا بُحْبوحَة جِنانِکَ، و اقْشَعْ عَن بَصآئِرِنا سَحابَ الاِرْتیابِ و اکْشِفْ عَن قُلوبِنا أَغْشیَة المِرْیَة و الحِجابِ، و أَزْهِقِ الباطِلَ عَن ضَمآئِرِنا، و أَثْبِتِ الحَقَّ فی سَرآئِرِنا، فَإنّ الشُّکوکَ و الظُّنونَ لَواقِحُ الفِتَنِ و مُکَدِّرَة لِصَفْوِ المَنآئِحِ و المِنَنِ. [۱] (متن مناجات مطیعین)
اوّلین چیزیکه حضرت در این مناجات از خداوند طلب میکنند ملهَمشدن به اطاعت پروردگار و تجنّب از معاصی و گناهان است؛ اللَهُمَّ أَلهِمْنا طاعَتَک. «خدایا! اطاعت خودت را به ما الهام کن! اطاعت خودت را به قلب ما برسان!»
گاهی خداوند متعال معنائی را به قلب بعضی از افراد الهام و إفاضه میکند، یعنی ایشان را آگاه مینماید. أَلهِمْنا طاعَتَک، البتّه در اینجا ملهَمشدن صرفاً به معنای آگاهی نیست، بلکه بهواسطه این الهام برای انسان داعی و انگیزه پیدا شده و انسان تحریک میشود که دنبال این کار برود. خدایا! اطاعت خودت را اینگونه به ما الهام کن! و جَنِّبْنا مَعْصیَتَکَ. خدایا! ما را از معاصی خودت دور بدار و نگذار که ما بهسوی معصیت برویم.
این دو فقره در مقابل یکدیگر است، پس مراد از اینکه میفرماید: اللَهُمَّ أَلهِمْنا طاعَتَکَ، ایناستکه در ما داعی و انگیزه اطاعت ایجاد کن، نه اینکه فقط الهام باشد.
اگرچه معنای عبارت به حسب معنای متعارف الهام ایناستکه به قلب ما خطور بده، أمّا به قرینه عبارت بعد که میفرمایند: و جَنِّبْنا مَعْصیَتَکَ. ما را از معصیت خودت دور بدار! مراد خطوری است که ما به دنبالش برویم؛ پس بنابراین الهام اطاعت یعنی ما را به طرف عبادت خود سوق بده!
اوّلین چیزیکه امام سجّاد علیهالسّلام از خدا طلب کردند همین اطاعت او و تجنّب از معصیت اوست، بازداشتن از معصیت؛ خدایا! من معصیت تو را نکنم!
از ابتدائیترین مسائل سلوکی ایناستکه انسان معصیت خدا را نکند. سالکی که معصیت خدا را بکند به درجات عالی راه پیدا نمیکند.
ابتدائیترین مسأله سلوکی ایناستکه انسان در مقام اطاعت پروردگار و ترک جمیع معاصی باشد، چه معاصی ظاهری و چه معاصی باطنی؛ این ابتدائیترین مسأله است. این کار را که کرد بعد بسم الله! أعمالیکه شما انجام میدهید مورد قبول واقع میشود و إلاّ مورد قبول واقع نخواهد شد.
انسان زمینی را که میخواهد کشت کند اوّل باید آن را آماده نماید، از حشرات دور کند، از حیواناتی که مضرّ به گیاه است دور نماید، آماده که شد بعد بذر خود را بکارد و إلاّ بذر ثمری نخواهد داد. دل انسان نیز همینطور است؛ اگر انسان بخواهد کشت و کار کند، در روایت داریم تا مادامیکه انسان معصیت میکند عبادات او مفید فائده نخواهد بود.
اگر انسان میخواهد این طاعاتی که انجام میدهد مورد قبول حضرت حق واقع شود، باید کلاًّ از معاصی اجتناب کند؛ المَعاصی حِمَی اللَهِ عَزَّوجَلَّ، فَمَن یَرتَعْ حَوْلَها یوشِکْ أَنیَدخُلَها. [۲]
«معاصی و گناهان قرقگاه پروردگار هستند، کسی نباید در قرقگاه سلطان برود. اگر کسی گوسفندهای خود را در نزدیک قرقگاه بیاورد، آنجا بچرند و علف بخورند ممکن است این گوسفندان وارد قرقگاه شوند.» یعنی سالک أصلاً نباید اطراف گناه برود، وقتیکه گناه خود را نشان میدهد، چه در ذهن و چه در خارج، از همان دور، باید خودش را کنار بکشد! أصلاً نباید اطراف گناه بگردد، چرا؟ چون چه تضمینی میباشد که انسان به طرف گناه برود و شیطان بر او غلبه نکند؟
مجلسی که مجلس غیبت است سالک نباید در آن مجلس بنشیند. همینکه نشست گوینده و شنونده هردو در وزر و وبال گناه با هم شریکاند، و همچنین سائر گناهانی که چهبسا برای انسان پیش بیاید. لذا اوّلین خواسته حضرت سجّاد علیهالسّلام ایناستکه: اللَهُمَّ أَلهِمْنا طاعَتَکَ و جَنِّبْنا مَعْصیَتَکَ.
انسان باید مجاهده کند؛ أمیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند: إنّ المُجاهِدَ نَفْسَهُ عَلَی طاعَة اللَهِ و عَن مَعاصیهِ عِندَ اللَهِ سُبْحانَهُ بِمَنْزِلَة بَرٍّ شَهیدٍ[۳]. «کسیکه بر طاعت خدا با نفس خود مجاهده میکند یعنی کسیکه بر اطاعت پروردگار صبر میکند و معاصی خدا را ترک میکند، در نزد خداوند تبارکوتعالی بهمنزله شخص نیکوکاری است که به شهادت رسیده است.» شهید در راه خدا چقدر أرج و منزلت دارد؟
شخصیکه در مقابل گناه واقع میشود و گناه را ترک میکند همان مقام را دارد. أَشجَعُ النّاسِ مَن غَلَبَ هَواهُ [۴]. «شجاعترین مردم کسی است که با هوای نفس مبارزه نموده غالب شود.»
إنّ أَفضَلَ الجِهادِ مُجاهَدَة الرَّجُلِ نَفْسَهُ[۵]. «بافضیلتترین جهادها ایناستکه انسان با خودش مجاهده کند.»
جاهِدْ نَفْسَکَ عَلَی طاعَة اللَهِ مُجاهَدَة العَدُوِّ عَدُوَّهُ. [۶] «با نفس خودت در راه طاعت پروردگار همانطور مجاهدهکن که دشمنی با دشمن خود پیکار میکند.» در چنین جنگی یک لحظه غفلت برای سقوط کافی است، چطور کسیکه در معرکه میجنگد حواسش به دشمن است و اگر یک لحظه غفلت کند شمشیر دشمن به او میخورد.
در میدان کشتی دیدهاید که وقتی مقابل یکدیگر قرار میگیرند چگونه مراقب هم هستند؟! اگر یک غفلت کند حریف پای او را گرفته و یا دست او را میکشد و به زمین میزند، اینها چگونه مراقب یکدیگرند؟
حضرت میفرماید: با نفس خود که مجاهده میکنی همانطور مراقب باش! مثل شخصیکه با دشمن در جنگ است؛ یک آن غفلت کنی خوردی! یک آن غفلت!
وسط میدان جنگ نمیتوان گفت: حالا با دوستان قدری استراحت کنیم. نه! استراحت برای داخل سنگر است. در سنگر اگر انسان رفع خستگی کند اشکالی ندارد، البتّه درصورتیکه مراقب بیرون باشد و مواظب باشد به سنگر حمله نکنند. أمّا وقتیکه از سنگر خارج شدی و در وسط معرکه قرار گرفتی دیگر جای تأمّل نیست! جای غفلت و خواب نیست!
جاهِدْ نَفْسَکَ عَلَی طاعَة اللَهِ مُجاهَدَة العَدُوِّ عَدُوَّهُ و غالِبْها مُغالَبَة الضِّدِّ ضِدَّهُ فَإنّ أَقوَی النّاسِ مَن قَویَ عَلَی نَفْسِهِ. «مجاهده کن و غلبه پیدا کن بر نفس خودت، مانند غلبه بر دشمن و ضدّ خود؛ چراکه قویترین مردم کسی است که در مقابل نفسش قوی باشد و بر آن غلبه کند.»
در جای دیگری أمیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند: کَفاکَ فی مُجاهَدَة نَفْسِکَ أَن لاتَزالَ أَبَدًا لَها مُغالِبًا و عَلَی أَهْوِیَتِها مُحارِبًا. [۷]
این فرمایش برای همه مؤمنین خصوصاً اهل سلوک بسیار مهمّ است، دستورالعملی است که همیشه باید نصبالعین باشد. حضرت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند: دائماً با نفست محاربه کن، جنگ کن، با هواها و خواهشهای نفسانی در جنگ باش! اینطور نباشد که هرچه گفت بگوئی: چشم!
کفَاکَ فی مُجاهَدَة نَفْسِکَ أَنْ لاتَزالَ أَبَدًا لَها مُغالِبًا؛ «لاتَزال» یعنی همیشه، و «أبداً» برای تأکید است. میفرماید: «برای تو در جهاد با نفس خود همینقدر کافی است که همیشه همیشه در صدد غلبه بر نفس باشی.» و عَلَی أَهْویَتِها مُحارِبًا. «و با هوای نفس خود جنگ نمائی.»
دائماً باید بر شما عنوان «محارب» صدق کند؛ محارب یعنی کسیکه در جنگ است. همیشه باید با هوای نفس خودت در جنگ باشی، سلاح و شمشیر در دستت باشد و هوا و میل نفس که میآید گردنش را بزنی.
این باید برنامه سلوکی انسان باشد؛ اگر یک جائی انسان غفلت کند و گردن هوای نفس را نزند، بر انسان غلبه پیدا میکند. وقتی انسان از نفس عبور کند کار او مقداری راحت میشود أمّا تا مادامیکه انسان از نفس عبور نکرده و این نفس را مقهور خود نساخته است باید همیشه این شمشیر یا تازیانه دستش باشد و بر سر نفس بزند تا این نفس آرام گیرد و إلاّ بر انسان غلبه پیدا میکند که در این صورت جای انسان در آتش است؛ آتشی که هیچ مفرّی از آن نیست.
فرمود: المُؤمنُ کَیِّسٌ عاقِلٌ. [۸] «مؤمن زیرک و عاقل است و گول نمیخورد.» کَیّس یعنی زیرک و باهوش و تیزفهم، برخلاف کودن. از آن طرف هم فرمودند: إنّما الکَیِّسُ کَیِّسُ الأَخِرَة. [۹] «کیّس و زیرک واقعی، کیّس آخرت است.» هیچوقت آخرت را به دنیا نمیفروشد و گناه نمیکند. کسیکه گناه میکند آخرت را به دنیا فروخته است.
أمیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند: المَعْصیَة هِمَّة الأَرْجاسِ. [۱۰] بسیار تعبیر عالی و جالبی است! «معصیت همّت افراد پلید است.»
معصیت در جائی که پلیدی است تحقّق پیدا میکند. قلبی که طاهر است دنبال معصیت نمیرود! قلبی که طهارت فعلیّه داشته یا طهارت شأنیّه دارد یعنی در مقام وصول به طهارت است و گناهان را ترک کرده و در مقام عبادت پروردگار میباشد، در هردو صورت این قلب دنبال معصیت خدا نمیرود. همانطور که همّت مؤمن طهارت و کسب یقین و تطهیر قلب و تهذیب نفس است، حضرت میفرمایند: همّت اهل پلیدی و آلودگی معصیت پروردگار است.
أمیرالمؤمنین در روایتی دیگر میفرمایند: جاهِدْ نَفْسَکَ و قَدِّمْ تَوْبَتَکَ تَفُزْ بِطاعَة رَبِّکَ. [۶] «با نفس خود مجاهده کن و توبه خود را مقدّم بدار یعنی زودتر توبه کن.» اگر هم گناهکاری و معصیت داری باید زودتر توبه کنی که این گناهان شسته شود. تَفُزْ بِطاعَة رَبِّکَ. «اگر چنین کنی به اطاعت پروردگار جزء فائزین و رستگاران میشوی!»
و در روایتی دیگر همین معنا را به اینصورت میفرمایند: مَن لَمیُجاهِدْ نَفْسَهُ لَمیَنَلِ الفَوْزَ. [۱۲] «کسیکه با نفس خود مجاهده نکند به فوز و رستگاری نخواهد رسید!» یا در روایت دیگر میفرمایند: لَنیَحوزَ الجَنَّة إلاّ مَن جاهَدَ نَفْسَهُ. [۱۳] «بهشت را حیازت نمیکند و وارد آن نمیشود مگر کسیکه با نفس خودش مجاهده کند.»
روایت دیگری در اینباره از مولیالموحّدین أمیرالمؤمنین علیهالسّلام هست که میفرمایند: ذِرْوَة الغایاتِ لایَنالُها إلاّ ذَوو التَّهذیبِ و المُجاهَداتِ. [۱۴] «به نهایت و به آن درجه أعلی از غایات و نهایات نمیرسند مگر ذَوو التَّهذیبِ و المُجاهَدات؛ آنهائیکه در مقام تهذیب نفسانی بوده و نفس خودشان را پاک کنند، و واقعاً در مقام مجاهده هستند.» قسمت أعلای شیء را «ذِروَة» میگویند. ذِروَة السَّنامِ: أعلَی السَّنام، یا ذِروَة الجَبَلِ: أعلَی الجبل.
ضرورت مجاهده در سلوک یک مطلب عالی است که مرحوم حضرت علاّمه والد در آن مسألهای که با آن آقا در بحث از ضرورت استاد و ذکر و فکر و ریاضت داشتند تأکید میفرمودند که: ریاضت از اصول مسلّمه است و شخص سالک باید نفس خود را ریاضت بدهد و گرنه به مقصد نمیرسد. [۱۵]
أمیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند: لَأَروضَنَّ نَفْسی[۱۶]. «من نفس خودم را ریاضت میدهم.»
اینکه انسان با نفس خود کاری نداشته باشد؛ هرکاریکه خواست انجام دهد، هرکجا خواست برود، هیچ دستوری نداشته باشد، هیچ ذکری نداشته باشد؛ این خلاف ریاضت نفس است. مثل همان درخت و گلی میماند که باغبان، آن را رها کند. اگر این گل بخواهد به کمال و فضیلت خود برسد و خوشبو شود باید شاخ و برگهایش زده شود. اگر این میوه بخواهد به کمال خود برسد لازمهاش ایناستکه شاخ و برگ درخت را حرس کنیم.
این همان معنای ریاضت است؛ این همان معنای مجاهده است که انسان باید دائماً با نفسش مجاهده کند و او را یله و رها نگذارد، لذا أمیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمودند: ذِرْوَة الغایاتِ لایَنالُها. به أعلی درجه همه غایات و نهایات که همان معرفت نفس است نمیرسند.
أمیرالمؤمنین علیهالسّلام در اینجا به آن اشاره نکردند و به نحو إجمال به «ذِرْوَة الغایاتِ» تعبیر فرمودند. به آن ذروه و به آن غایت نمیرسند، إلاّ ذَوو التَّهذیبِ و المُجاهَداتِ، مگر کسانیکه صاحب تهذیباند؛ یعنی درمقام تهذیب نفس هستند و نفس خود را یله و رها نگذاشتهاند.
اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم
۱. بحارالأنوار، ج۹۱، ص۱۴۷. (مناجاة المطیعین)
۲. منلایحضرهالفقیه، ج۴، ص۷۵.
۳. غررالحکم ودررالکلم، ص۲۳۲.
۴. منلایحضرهالفقیه، ج۴، ص۳۹۵.
۵. غررالحکم ودررالکلم، ص۲۲۳.
۶. همانمصدر، ص۳۳۸.
۷. همانمصدر، ص۵۲۳.
۸. همانمصدر، ص۴۴.
۹. الکافی، ج۴، ص۵۵۷.
۱۰. غررالحکم ودررالکلم، ص۴۰.
۱۱. همانمصدر، ص۳۳۸.
۱۲. همانمصدر، ص۶۰۳.
۱۳. شرحآقاجمال خوانساری برغررالحکمودررالکلم، ج۵، ص۶۵.
۱۴. غررالحکم ودررالکلم، ص۳۷۱.
۱۵. روحمجرّد، ص۵۴ تا ۵۸.
۱۶. نهجالبلاغة، نامه ۴۵، ص۴۱۹.