کسب آمادگی برای سفر آخرت

گلشن احباب جلد هفتم - جلسه نود و یک؛ گوشه‌ای از زندگانی امام حسن مجتبی علیه‌السّلام و کسب آمادگی برای سفر آخرت.

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم

الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ

و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ

و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم[۱]

حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السّلام فرمودند: اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ و حَصِّلْ زادَکَ قَبلَ حُلولِ أَجَلِکَ. [۲]

روز شهادت حضرت سبط أکبر، امام حسن مجتبی علیه‌السّلام است. گرچه این روز، روز ولادت باسعادت حضرت موسی‌بن‌جعفر علیهماالسّلام نیز می‌باشد، ولی مرحوم علاّمه آیه‌الله والد رضوان‌الله تعالی‌علیه در شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السّلام می‌فرمودند: در منبر مصیبت را مقدّم بدارید و راجع به امام حسن علیه‌السّلام صحبت کنید، زیرا جهت شهادت و عزا بر جهت ولادت مقدّم است و همچنین درباره امام حسن علیه‌السّلام کمتر صحبت می‌شود و ایشان غریب بودند، گرچه همه ائمّه طاهرین صلوات‌الله‌علیهم‌أجمعین غریب بوده‌اند.

غربت خاصّ امام حسن مجتبی علیه‌السّلام

وقتی انسان تاریخ این بزرگواران را نگاه می‌کند می‌بیند هرکدام یک غربت خاصّی داشته‌اند، به‌خصوص امام حسن مجتبی علیه‌السّلام که حتّی مؤمنینی مانند حُجربن‌عَدی که از خواصّ شیعیان و حواریّون حضرت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام بودند، به حضرت خطابِ: «یا مُذِلَّ المؤمنین» کردند! از حُجربن‌عَدی با آن مقامات، بالاتر کسی هست؟

آن‌قدر صلح‌نامه‌ای که حضرت با معاویه بستند برای شیعیان سنگین بود که أمثال حجر نتوانستند طاقت بیاورند و به حضرت عرض کردند: ای کسی‌که مؤمنین را ذلیل کردی! (بیشتر: غربت خاص امام حسن علیه السلام)

فرمایشی از امام حسن مجتبی علیه‌السّلام

وقتی جعده ملعونه به حضرت سم داده بود (در بعضی از روایات داریم که: این سم، براده و ریزه‌های طلا بود[۳]) و پاره‌های کبد حضرت داخل طشت ریخته بود[۴]، جُناده وارد شد و عرضه داشت: یا مَوْلایَ! ما لَکَ لاتُعالِجُ نَفْسَکَ؟ «چرا خودت را معالجه نمی‌کنی؟!» حضرت فرمودند: بِماذا أُعالِجُ المَوْتَ؟ «مرگ را با چه معالجه کنم؟!»

تا اینکه جناده عرضه داشت: عِظْنی یابْنَ رَسولِ اللَهِ! «مرا موعظه کن!» حضرت فرمودند: اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ و حَصِّلْ زادَکَ قَبلَ حُلولِ أَجَلِکَ. «ای جناده! آماده سفر آخرتت شو و زاد و توشه خود را قبل از رسیدن أجلت تحصیل کن!»

عزت در ترک معصیت

حضرت بیانات مفصّلی دارند تا اینکه می‌فرمایند: إذا أَرَدْتَ عِزًّا بِلا عَشیرَة و هَیْبَة بِلا سُلْطانٍ فَاخْرُجْ مِن ذُلِّ مَعْصیَة اللَهِ إلَی عِزِّ طاعَة اللَهِ عَزَّوجَلَّ. [۲]

بعضی‌ها عزّت دارند زیرا قوم و قبیله دارند، چون رئیس قوم می‌باشد عزّت دارد و از این راه به عزّت رسیده‌اند. حال حضرت

می‌فرمایند: «اگر می‌خواهی بدون اینکه قوم و خویش و قبیله‌ای داشته باشی عزیز باشی و بدون سلطنتی هیبت و اُبّهت داشته باشی، از ذلّت معصیت پروردگار به‌سوی عزّت طاعت پروردگار خارج شو.» یعنی کسی‌که معصیت خدا را می‌کند ذلیل است، خواه بفهمد یا نفهمد و کسی‌که مطیع پروردگار باشد عزیز است، خواه بفهمد یا نفهمد.

وَ لِلَّهِ الْعِزَّة وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنِینَ. [۶] «عزّت مختصّ به خدا و رسول خدا و مؤمنین است.» مؤمن عزیز است و این سنّت پروردگار است و تغییر نمی‌کند؛ فَاخْرُجْ مِن ذُلِّ مَعْصیَة اللَهِ إلَی عِزِّ طاعَة اللَهِ عَزَّوجَلَّ.

أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند: مَن کَرُمَتْ عَلَیهِ نَفسُهُ لَم‌یُهِنْها بِالمَعْصیَة. [۷] «کسی‌که نفسش در نزد او کریم و بزرگوار است و خودش را بزرگوار می‌بیند، هیچ‌گاه به هَوان و پستی معصیت خدا تن نمی‌دهد.»

اینکه حضرت می‌فرمایند مَن کَرُمَتْ عَلَیهِ نَفسُهُ، بدین معنا نیست که خدای ناکرده عُجب دارد، عجب بدترین چیز است، بلکه منظور کسی است که خودپسند نیست، ولی خودش را در مقام بلندی می‌بیند و بلندی و کرامت نفسش را إدراک می‌کند و بزرگواری و عظمتی را که خداوند در نفس او به ودیعت نهاده می‌فهمد. چنین کسی‌که آقا و کریم‌النّفس است هیچ‌گاه معصیت خدا را انجام نمی‌دهد.

و محصّل سخن اینکه: معصیت ذلّت است و انسان کریم خود را از آن منزّه می‌دارد و لذا حضرت امام حسن علیه‌السّلام نیز در این روایت فرمودند: فَاخْرُجْ مِن ذُلِّ مَعْصیَة اللَهِ إلَی عِزِّ طاعَة اللَهِ عَزَّوجَلَّ.

تحصیل زاد و استعداد برای آخرت

حضرت فرمودند: اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ و حَصِّلْ زادَکَ قَبلَ حُلولِ أَجَلِکَ. مسأله تحصیل زاد و استعداد برای آخرت خیلی مهمّ است.

أمیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام درباره همین مسأله استعداد برای سفر آخرت و تحصیل زاد می‌فرمایند: حَقٌّ عَلَی العاقِلِ العَمَلُ لِلمَعادِ و الاِسْتِکْثارُ مِنَ الزّادِ. [۸] «حقٌّ» یعنی: لازمٌ، ثابتٌ، واجبٌ. و «استِکْثار» از باب استفعال، به معنای: زیاد انجام‌دادن و زیاد میل‌وطلب‌داشتن به انجام کاری است.

حضرت می‌فرمایند: «بر شخص فهیم و عاقل واجب است برای آخرت و معاد خود کار کند و توشه زیادی بردارد.» یعنی به دو

رکعت نماز نافله و یک عبادت دست‌وپاشکسته اکتفا نکند.

در روایتی دیگر أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند: إنّی ءَامُرُکُم‌بِحُسْنِ الاِسْتِعْدادِ و الإکْثارِ مِنَ الزّادِ. [۹] «من به شما امر می‌کنم که خودتان را به خوبی برای سفر آخرت مهیّا کنید و بار خود را ببندید، و تا می‌توانید زاد و توشه تهیّه کنید.»

حضرت در روایتی دیگر می‌فرمایند: أَسهِروا عُیونَکُم و ضَمِّروا بُطونَکُم و خُذوا مِن أَجْسادِکُم تَجودوا بِها عَلَی أَنْفُسِکُم. [۱۰]

«چشم‌های خود را به بیداری وادار کنید و شکم‌های خود را لاغر نمائید و از اجسام و بدنهای خود بگیرید و آن را برای نفستان بذل کنید.»

از تن کم کنید و به نفس اضافه نمائید؛ کسی‌که سحر خسته است و خوابش کم بوده، مثلاً سه یا چهار ساعت خوابیده است ولی از خواب بیدار می‌شود، این شخص از بدنش گرفته و برای نفس استفاده کرده است. بدن خسته است، خواب می‌خواهد، این شخص از بدنش برای نفس خود می‌گیرد و نفس خود را مهذّب می‌سازد، چون می‌خواهد نفسش را پاک و تطهیر کند.

أَسهِروا عُیونَکُم. یعنی: «خواب را از چشمانتان بگیرید.»

بیداری شب داشته باشید! و ضَمِّروا بُطونَکُم. یعنی: «و شکم‌های خود را لاغر نگه دارید.»

نازپرورد تنعّم نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد[۱۱]

گرسنگی لازم است؛ تا انسان گرسنگی نکشد خداوند آن مقاماتی را که به صائمین می‌دهد به انسان نخواهد داد. تا این چشم بیداری شب نکشد این مقامات را حائز نخواهد شد، لذا فرمود: أَسهِروا عُیونَکُم و ضَمِّروا بُطونَکُم.

بعدها آن‌قدر ما می‌خوابیم! تا أبد خواهیم خوابید؛ بعد که ما را در قبر گذاشتند تا أبد می‌خوابیم! شکر این چشم، بیداری و تهجّد است، بیداری برای خواندن قرآن است؛ فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَانِ. [۱۲]

در نماز شب باید قرآن خواند، با چند رکعت نماز شب باعجله انسان به آن مقامات نخواهد رسید، به فناء فی الله نخواهد رسید. سوز و گداز لازم است، بکاء لازم است، گریه لازم است، ناله لازم است، قرائت قرآن در شب لازم است.

آقا رضوان‌الله‌تعالی‌علیه می‌فرمودند: سوره‌های طولانی قرآن را تقسیم کنید و در نماز شب بخوانید، و با صوت بخوانید تا انسان حال پیدا کند. اگر حال پیدا نکند نمی‌تواند بار نفسش را بکشد، نمی‌تواند راه برود. نماز شبی که آن‌قدر به آن ترغیب شده، نماز شب با آداب و شرائط است، نه اینکه مثلاً یک ربع به اذان مانده انسان بلند شود و چند رکعت نماز دست‌وپاشکسته بخواند.

باید از خدا بخواهیم که توفیق دهد نماز شب را با همان کیفیّتی که بیان شده بخوانیم؛ نماز شبی که انسان را به‌سوی خدا سوق می‌دهد، انسان را تکان می‌دهد و این نفس را می‌کَنَد. این نفس کندنی است ولی به این زودیها کنده نمی‌شود، باید با این أعمال کنده شود و با همین امور تکان بخورد.

تلاش برای رهائی و تجرّد نفس

لذا أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند: طوبَی لِمَن سَعَی فی فَکاکِ نَفْسِهِ قَبلَ ضیقِ الأَنْفاسِ و شِدَّة الإبْلاسِ[۱۳]. «خوشا به حال کسی‌که قبل از اینکه نَفَس‌ها به شماره درآمده و تنگ شود و بالا نیاید و پیش از آنکه در سختی ناامیدی و تنهائی و حیرت قرار گیرد، در رهائی نفس خود تلاش کند.»

«فکّ» یعنی اینکه انسان چیزی را که به دیگری چسبیده و نمی‌تواند حرکت کند از او جدا کند. در مجمع‌البحرین دارد که: فَکُّ رَقَبَة أی إعتاقُ رَقَبَة. «فکّ رقبه به‌معنای عتق و آزادکردن بنده است.» و فَکَکْتُ الشَی‌ءَ أی خَلَّصْتُه. «من این چیز را فکّ کردم، یعنی آن را جدا و رها کردم.» و فَکَّ الرَّهنَ بِمَعنَی خَلَّصَه[۱۴]. کسی‌که قرضی می‌گیرد و مالی را به رهن می‌گذارد، هنگامی‌که قرض را پرداخت کند و رهینه را بگیرد می‌گویند: «فکّ رهن شد؛ یعنی رهینه از گروبودن خلاص شد.»

أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند: طوبَی لِمَن سَعَی فی فَکاکِ نَفْسِهِ. «خوشا به سعادت کسی‌که در رهاکردن نفس خودش

ساعی باشد.» نمی‌فرمایند: نفسش را از آتش جهنّم رها کند، همان‌گونه که در أدعیه داریم که: أَسأَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتی مِنَ النّارِ. [۱۵]

«خدایا! نفس من را از آتش جدا کن، رها کن.» مراد حضرت در اینجا فکاک نفس از آتش نیست، فکاک نفس از آلودگی نیست، بلکه خود این نفس از خودیّت و أنانیّتش جدا شود، از تعلّقات جدا شود و حالت تجرّد پیدا کند. مراد حضرت این‌است و

إلاّ حضرت فکاک را مقیّد به نار می‌کردند.

حضرت فرمودند: طوبَی لِمَن سَعَی فی فَکاکِ نَفسِهِ، و مقیّد به قیدی نفرمودند؛ گرچه فکاک نفس با فکاک از آتش تلازم دارد. نفس انسان که از تعلّقات جدا شود از آتش جهنّم هم جدا شده است، از آلودگی‌ها هم جدا شده است؛ خوشا به‌حال کسی‌که سعی کند در فکاک نفس خودش، نفس را از تعلّقاتی که دارد رها و آزاد نماید.

غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود

ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است[۱۶]

این نفس به جائی می‌رسد که أصلاً تعلّق‌بردار نیست، به هیچ‌چیز تعلّق و وابستگی ندارد. خوشا به سعادت کسی‌که خودش را رها کند، خودش را از خودش رها کند و دیگر خودی نبیند و این هنگامی است که انسان از نفس بگذرد. انسان از نفس که بگذرد دیگر راحت می‌شود.

أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند: إنّ أَنْفاسَکَ أَجْزآءُ عُمُرِکَ فَلاتُفْنِها إلاّ فی طاعَة تُزلِفُکَ. [۱۷] «نَفَس‌های تو أجزاء عمر تو می‌باشند.» همین نَفَس‌هائی که می‌کشید، انسان در هر دقیقه چقدر نفس می‌کشد؟

تمام این نَفَس‌ها هرکدام جزئی از عمر محسوب می‌شوند، فَلاتُفْنِها إلاّ فی طاعَة تُزلِفُکَ. «این أجزاء را فانی نکن، از بین نبر! مگر در اطاعتی که موجب تقرّب تو به‌سوی خدا باشد.»

حرف‌زدن بی‌جا، فناکردن عمر در غیر اطاعت پروردگار است. فکر بی‌جا، ازبین‌بردن عمر در غیر اطاعت پروردگار است. رفت‌وآمد بی‌جا هم اتلاف عمر در غیر اطاعت پروردگار است. ملاک، طاعت پروردگار است؛ رفت‌وآمد، خواب، غذاخوردن، صحبت‌کردن و سکوت انسان باید برای او باشد.

أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام در روایتی دیگر می‌فرمایند: إنّ عُمُرَکَ وَقْتُکَ الَّذی أَنتَ فیهِ. [۱۸] «عمر شما همین وقتی است که الآن در آن هستید.» این روایت خیلی شیرین است! حضرت می‌فرمایند: همین فرصتی را که دارید غنیمت بشمارید! از کجا معلوم که فردائی باشد؟!

اولیاء خدا، زیر لوای معصومین علیهم‌السّلام

بعضی از سروران عزیز فرمودند: به مناسبت این ایّام که قریب به نهم صفر، ارتحال علاّمه والد قدّس‌سرّه‌الشّریف است رفقا همگی روز جمعه تشریف بیاورند و درباره حضرت علاّمه والد نکاتی بیان گردد. ولی بنده دیدم امروز روز شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السّلام است و چه‌بهتر که از آن امام عزیز صحبت شود، چون تا وقتی‌که می‌توان مجلس را به نام و یاد حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السّلام برگزار نمود، نوبت به غیرمعصومین نمی‌رسد و رضایت مرحوم علاّمه والد نیز مسلّماً بر همین امر است.

خود آن بزرگوار رضوان‌الله‌تعالی‌علیه می‌فرمودند: اولیاء خدا همیشه در زیر چتر ائمّه طاهرین صلوات‌الله‌علیهم‌أجمعین هستند. همیشه می‌فرمودند: اولیاء خدا دوست خدا هستند، موالی پروردگار هستند، ولی هیچ‌گاه نباید آنها را با ائمّه طاهرین صلوات‌الله علیهم‌أجمعین مقایسه کرد؛ أصلاً قیاس باطل است، جای قیاس نیست.

وصول به مقام ولایت برای همه ممکن است، ولی مقام امامت انتصابی و اختصاصی است و هیچ‌کس با اهل بیت لیهم‌السّلام در آن شریک نیست.

می‌فرمودند: در یک دهه محرّم که دسته‌های سینه‌زنی به بیرونیِ منزل آیه‌الله بروجردی رحمه‌الله‌علیه‌رحمهً‌واسعه آمده بودند، ایشان در وسط حیاط کنار حوض مشغول وضوگرفتن بودند که یک نفر با صدای بلند گفت: برای سلامتی حضرت امام زمان و سلامتی حضرت آیه‌الله بروجردی بلند صلوات ختم کنید!

همه بلند صلوات فرستادند. ایشان وضوی خود را نیمه‌کاره رها کرده، با عصبانیّت هرچه تمام‌تر به طرف پنجره آمدند و فرمودند: چه کسی نام من را با نام آقا و مولایمان امام زمان علیه‌السّلام قرین کرد؟ برود بیرون! برود بیرون! دیگر اینجا نیاید! دیگر تا أبد به خانه من نیاید! چرا نام من را با نام مولای من و صاحب من قرین کردی؟! برود بیرون و دیگر نیاید!

همچنین مرحوم علاّمه والد می‌فرمودند: آنچه اختصاص به امام معصوم علیه‌السّلام دارد را نمی‌شود برای غیرامام به کار برد، هرچقدر هم مقامش بالا باشد، حتّی اگر ولیّ خدا باشد، سلمان فارسی باشد.

پس وقتی درباره امام حسن مجتبی علیه‌السّلام صحبت می‌شود و ذکر ایشان است، أولیاء خدا در زیر چتر ایشان هستند و قرین‌کردن آنها با هم صحیح نیست و خود علاّمه والد رضوان‌الله‌تعالی‌علیه هم از این کار راضی نبودند. خداوند إن‌شاءالله روح ایشان را از همه ما راضی و خشنود گرداند و آنچه ایشان در زمان حیاتشان در حقّ دوستان و أقرباء می‌خواستند و از خدا طلب می‌کردند و الآن هم از خدا طلب می‌کنند، در حقّ همه ما إن‌شاءالله مستجاب فرماید!

رَوح و رحمت و رضوان خود را بر روح پاک و طاهر ایشان نثار فرماید! خداوند درجاتشان را متعالی فرماید! و إن‌شاءالله ما را در همان مسیر که مسیر ائمّه علیهم‌السّلام است تا أبد موفّق و مویّد بدارد!

ادب و خضوع مرحوم علاّمه نسبت به ائمّه علیهم‌السّلام

یک شب در منزل آقای حاج شیخ عبدالحمید واسطی در خدمت مرحوم علاّمه والد رضوان‌الله‌تعالی‌علیه بودیم که یکی از دوستان دعا کرد: خدایا! ما را همیشه در صراط آقا قرار بده! آقا بلافاصله فرمودند: آقا بگوئید ما همیشه در صراط ائمّه علیهم‌السّلام باشیم! بگوئید ما همیشه در صراط أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام باشیم! شاید بنده خطا کردم!

ببینید! این دقّت و ادب و خضوع ایشان، مستقیم‌بودن صراط و راه ایشان را می‌رساند. ولیّ خدا چقدر إشراف به همه چیز دارد! أواخر عمرشان برای پیاده‌روی می‌رفتند، یک روز که هیچ‌کس نبود، به مناسبتِ قضیّه‌ای و جهت روشن‌شدن امر برای ما، مطلبی گفتند که من تا به حال از ایشان نشنیده بودم؛ فرمودند: آقا! بنده به نفوس إشراف دارم و تمام خیر و شرّ نفوس را اطّلاع دارم!

معنای وصول به مقام ولایت مطلقه همین است و غیر این نیست! ولی خود ایشان که چنین حرفی زدند و دارای چنین درجه‌ای هستند باز هم خود را به تمام معنی در زیر چتر ولایت اهل بیت علیهم‌السّلام می‌بینند و رابطه خود را با ایشان رابطه عبد و مولا می‌دانند و در مقابلشان خود را هیچ محسوب نموده و می‌گویند: آقا این‌طور دعا نکنید و به‌جای آن بگوئید: خدایا! ما را همیشه در منهج أئمّه علیهم‌السّلام ثابت‌قدم بدار!

ما همیشه در آن صراط باشیم!

این، ادب و خضوع قلبی ایشان را می‌رساند! این حقیقت و نورانیّت و معنویّت و بی‌هوابودن این رجل إلهی را می‌رساند!

خدایا! به برکت محمّد و آل‌محمّد ایشان را از أعمال و کردار ما، از سیر ما، روزبه‌روز خشنودتر بگردان. بارپروردگارا! به حقّ صاحب این روز حضرت امام حسن مجتبی و حضرت موسی‌بن‌جعفر علیهماالسّلام ما را در وادی عشقت تکانی بده! فکاک نفس ما را خودت به برکت این روز عزیز به لطف و کرمت تقبّل بفرما!

اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم

پانویس

۱. این جلسه در تاریخ ۷ صفرالخیر ۱۴۲۱ هجری قمری برگزار گردیده است.

۲. بحارالأنوار، ج۴۴، ص۱۳۹.

۳. دلآئل‌الإمامة، ص۱۶۰؛ و مناقب‌ءَال‌أبی‌طالب علیهم‌السّلام، ج۴، ص۴۲.

۴. مرحوم علاّمه قدّس‌سرّه در تعلیقه کتاب شریف معادشناسی آورده‌اند که: ‎ در تعلیقه بحار، طبع حیدری که به إنشاء آقا شیخ محمّدباقر بهبودی است چنین وارد است که: در این کلام غرابت است؛ چون وقتی جگر آب شود، به‌صورت لِرْد به أمعاء می‌رود و به معده بالا نمی‌آید تا به‌صورت خون از دهان خارج شود.

و صحیح همان‌طور که در سائر أحادیث وارد است آنکه در مدّت چهل روز طشتی در زیر آن حضرت می‌گذاردند و طشتی را برمی‌داشتند، و آن حضرت می‌فرموده است: من جگر خود را انداختم و ظاهرش خروج جگر به‌صورت لرد از أمعاء است.

و من چنین گمان دارم که این داستان بر أفهام راویان دگرگون شده و این‌طور نقل کرده‌اند؛ علاوه بر آنکه سند این حدیث از اصل ضعیف است ـ انتهی.

و این حقیر می‌گوید: خروج جگر به‌صورت ذوب‌شده از معده بُعدی ندارد، چون رگهای «ماساریقا» که رابط بین جگر و معده هستند می‌توانند خون کبد آب‌شده را به معده بیاورند و نظیر این قی‌کردن خون هم در مریض‌هائی که به مرض کبدی دچارند دیده شده است.

علاوه، اصل این گفتار از جناده است نه از حضرت مجتبی، و ممکن است جناده به نظر خود خونهای قی‌شده را خون جگر پنداشته است؛ و عَلی کلِّ تقدیر، ایرادی به روایت وارد نیست. (معادشناسی، ج۳، ص۳۷)

۵. بحارالأنوار، ج۴۴، ص۱۳۹.

۶. قسمتی از آیه ۸، از سوره ۶۳: المنافقون.

۷. غررالحکم ودررالکلم، ص۶۳۴.

۸. همان‌مصدر، ص۳۵۱.

۹. همان‌مصدر، ص۲۶۴.

۱۰. همان‌مصدر، ص۱۵۱.

۱۱. دیوان‌حافظ، ص۱۰۵، غزل ۲۳۷.

۱۲. قسمتی از آیه ۲۰، از سوره ۷۳: المزّمّل.

۱۳. غررالحکم ودررالکلم، ص۸۲۰ .

۱۴. مجمع‌البحرین، ج۵، ص۲۸۴.

۱۵. مصباح‌المتهجّد، ج۱، ص۳۰۸.

۱۶. دیوان‌حافظ، ص۱۰، غزل ۱۶.

۱۷. غررالحکم ودررالکلم، ص۲۲۲.

۱۸. همان‌مصدر، ص۲۲۲.

مطالب جدید