گلشن احباب جلد هشتم - جلسه صد و چهاردهم، صد و پانزدهم، صد و شانزدهم، صد و هفدهم و صد و هجدهم؛ شرح مقدمه الله شناسی.
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ
و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ
و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم
مرحوم علاّمه والد رحمةاللهعلیه در مقدّمه کتاب شریف اللهشناسی میفرمایند:
حمد بیحدّ و سپاس بیعدّ، اختصاص به ذات مقدّس حضرت حق جلّوعلا دارد که کاخ هستی و جهان آفرینش را برای تکامل وجود انسان آفرید و انسان را برای عبادت ذات أقدس خود؛ وَ مَاخَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ. [۱]
و حقیقت عبادت، بدون شناخت حقیقت عبودیّت و معرفت حاصل نشود. پس معرفت ذات او سبحانه و تعالی و أسماء حسنی و صفات عُلیای او، از جمله علل غائیّه و نهائیّه پیدایش عالم تکوین است.
و مقصد أقصی و هدف أسنای از معرفت، خضوع و خشوع در مقابل حضرت حیّ قیّوم، و صبغه عبودیّت بهخودگرفتن، و لباس ذُلّ و مسکنتِ بندگی در قبال عزّ کبریائیّت او پوشیدن، و تمام عوالم وجود را آیه و مرآت حق دیدن، و از کریوههای خودمنشی بیرون آمدن و به ذروه أعلای اقرار و اعتراف و فناء و اندکاک در وحدانیّت ذات حقّ رسیدن است؛ وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْخَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا. [۲] [۳]
و در پاورقی میفرمایند:
در إفاده این معنی، آیاتی در قرآن کریم اجمالاً وارد است؛ مثل آیه: أَلَمْتَرَوْا أَنَّ اللَهَ سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّمَوَ تِ وَ مَا فِی الأَرْضِ. [۴]و آیه: وَ سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّمَوَ تِ وَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ. [۵]و آیه: وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَآئِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الَّیْلَ وَ النَّهَارَ. [۶] و آیه: هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا. [۷] و در حدیث قدسی آمده است: عَبْدی! خَلَقْتُ الأَشْیآءَ لِأَجْلکَ و خَلَقْتُکَ لِأَجْلی. [۸] [۹]
در توضیح باید گفت: در قرآن کریم اجمالاً وارد است که همه موجودات را خدا برای انسان، و انسان را برای خودش خلق کرده است...
آیات خلق و تسخیر موجودات برای انسان
معرفت خداوند، علّت غائی خلقت انسان
پس معرفت ذات او سبحانهوتعالی و أسماء حسنی و صفات عُلیای او، از جمله علل غائیّه و نهائیّه پیدایش عالم تکوین است. و مقصد أقصی و هدف أسنای از معرفت، خضوع و خشوع در مقابل حضرت حیّ قیّوم، و صبغه عبودیّت به خود گرفتن، و لباس ذُلّ و مسکنتِ بندگی در قبال عزّ کبریائیّت او پوشیدن [است].
چقدر عالی بیان فرمودهاند! هر کلمهاش دریائی از معرفت است. مقصد أقصی و نهائی و هدف أسنی از معرفت، یعنی آن هدفی که برتر از آن نیست و آن قلّه رفیعی که بالاتر از آن قلّهای وجود ندارد، خضوع و خشوع در مقابل حضرت حیّ قیّوم است؛ اینکه بنده در مقابل خداوند متعال خاشع و خاضع و فروتن باشد و صبغه و رنگ عبودیّت به خود بگیرد، نه رنگ اُلوهیّت.
صبغه عبودیّت با صبغه اُلوهیّت از زمین تا آسمان فرق میکند. تفاوتش از مخلوق تا خالق است؛ صبغه عبودیّت به خود گرفتن، لباس ذُلّ و مسکنتِ بندگی در قبال عزّ کبریائیّت او پوشیدن است.
مرحوم علاّمه رضواناللهعلیه میفرمودند: سالک در جمیع احوال از ابتدائی که بسم الله میگوید و وارد راه خدا میشود تا آخری که سیر میکند، باید این لباس عبودیّت و ذُلّ و بندگی را به تن کند و همیشه خودش را عملاً در مقابل پروردگار ذلیل ببیند و هیچگاه نباید این لباس را از تنش خارج سازد.
از جانب حضرت حق خطاب آمد به حضرت موسی: ای موسی! آیا میدانی چرا تو را از میان مردم برای نبوّت انتخاب کردم و کلیم خودم نمودم؟ عرض کرد: پروردگارا! چرا؟ فرمود: من بندگانم را زیر و رو کردم و در میانشان گشتم و هیچکسی را نیافتم که در درون نفس و قلب خود در مقابل من، از تو ذلیلتر و خاضعتر باشد. [۱۰]
این خیلی مهمّ است که انسان در مقابل پروردگار ذلیل باشد، فلذا هیچ عبادتی و قربی بالاتر از عمل سجده نیست، چون سجده نهایت خضوع بنده نسبت به پروردگار است؛ أَقرَبُ ما یَکونُ العَبْدُ مِنَ اللَهِ عَزَّوجَلَّ و هُوَ ساجِدٌ[۱۱] «نزدیکترین حالت بنده به خداوند متعال زمانی است که او در حال سجده است.»
خدا إنشاءالله به برکت محمّد و آل محمّد، امام زمان را از همه ما راضی و خشنود بدارد و ما را بر منهج و مسیر ائمّه طاهرین صلواتالله علیهمأجمعین إنشاءالله إلی یَومِ لِقآئِه استوار بفرماید.
درجات مرحوم علاّمه والد و درجات مرحوم آقای حدّاد و جمیع اولیاء خودش از ماضین را بیفزاید. و إنشاءالله آن بزرگواران را از همه ما راضی و خشنود بدارد.
اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ
و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ
و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم
کتاب اللهشناسی را کم و بیش همه آقایان مطالعه کردهاند، ولی خواندن این مباحث و شرحدادن آن، برای تحصیل توجّه به خداوند متعال و تلطیف روح و تذکّر و تذکار و بیرونشدن از غفلت اثر خاصّی دارد. این جلسات هم برای همین است که همه یک دل و متّحد، قلوبشان متوجّه پرودگار شده و دقائقی به یاد حضرت حقّ و آخرت متمرکز شده و خاطره دنیا را از دل محو کنند.
لذا مناسب به نظر رسید در این ساعات بسیار خوب چند جلسهای قسمتهائی از این کتاب شریف را با رفقا بخوانیم و اگر نکتهای یا توضیحی بود عرض شود.
همانگونه که عرض شد، مرحوم علاّمه والد رضواناللهعلیه در مقدّمه اُولای کتاب میفرمایند:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
حمد بیحدّ و سپاس بیعدّ، اختصاص به ذات مقدّس حضرت حقّ جلّوعلا دارد که کاخ هستی و جهان آفرینش را برای تکامل وجود انسان آفرید و انسان را برای عبادت ذات أقدس خود؛ وَ مَاخَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ. [۱۲]
و حقیقت عبادت، بدون شناخت حقیقت عبودیّت و معرفت حاصل نشود. پس معرفت ذات او سبحانهوتعالی و أسماء حسنی و صفات علیای او، از جمله علل غائیّه و نهائیّه پیدایش عالم تکوین است.
و مقصد أقصی و هدف أسنای از معرفت، خضوع و خشوع در مقابل حضرت حیّ قیّوم، و صبغه عبودیّت بهخودگرفتن، و لباس ذُلّ و مسکنتِ بندگی در قبال عزّ کبریائیّت او پوشیدن، و تمام عوالم وجود را آیه و مرآت حق دیدن، و از کریوههای خودمنشی بیرون آمدن و به ذروه أعلای اقرار و اعتراف و فناء و اندکاک در وحدانیّت ذات حق رسیدن است؛ وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْخَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا[۱۳]. [۳]
در پاورقی در إفاده این معنا که خداوند جهان آفرینش را برای تکامل وجود انسان آفریده، آیاتی از قرآن کریم را ذکر نموده و اینگونه میفرمایند:
در إفاده این معنی، آیاتی در قرآن کریم اجمالاً وارد است؛ مثل آیه: أَلَمْتَرَوْا أَنَّ اللَهَ سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّمَوَ تِ وَ مَا فِی الأَرْض. [۴] و آیه: وَ سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّمَوَ تِ وَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ .[۱۶]و آیه: وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَآئِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الَّیْلَ وَ النَّهَارَ[۶] و آیه: هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا[۷] و در حدیث قدسی آمده است: عَبْدی! خَلَقْتُ الأَشْیآءَ لِأَجْلکَ و خَلَقْتُکَ لِأَجْلی. [۸]
اینها آیاتی است که ما دائماً میخوانیم ولی از آن عبور میکنیم؛ اگر خاطر مبارک باشد در جلسات قبل عرض شد که مرحوم علاّمه والد رضواناللهتعالیعلیه هر روز صبح، سهربع ساعت تا یک ساعت با تکیه به صوت و صدای بلند، قرآن میخواندند و بعد از آن به تدبّر در آیات مشغول میشدند.
گاهی که در همان ساعت یا در وقت دیگری خدمتشان میرسیدیم، میدیدیم قرآن باز است و همینطور نگاه میکنند و بعد چشمشان بسته میشد و برای مدّتی در آیات قرآن تفکّر مینمودند؛ این همان تدبّر در معانی قرآن است.
خیلی فرق است بین اینکه انسان قرآن را بخواند و زود رد شود یا اینکه در قرآن تدبّر کند؛ عمده قرائت همراه با تدبّر است.
در روایت داریم که: سائل از خدمت حضرت امام صادق علیهالسّلام سؤال میکند: آیا کلّ قرآن را در یک شب ختم کنم؟ حضرت فرمودند: من نمیپسندم که در کمتر از یک ماه قرآن را ختم کنی. [۲۰]
در برخی روایات آمده است که حضرت فرمودند: در هر شش روز عیبی ندارد و خوب است ولی کمتر از آن نشود، [۲۱] و در ماه رمضان میشود در هر سه روز هم ختم کرد و فرمودند: و کانَ أصْحابُ مُحَمَّدٍ صَلَّیاللَهُعَلَیهِوءَالِهِوسَلَّم یَقرَأُ أَحَدُهُمُ القُرْءَانَ فی شَهْرٍ أَو أَقَلَّ. إنّ القُرْءَانَ لایُقرَأُ هَذْرَمَةً و لَکِنْ یُرَتَّلُ تَرتیلاً. و إذا مَرَرْتَ بِءَایَةٍ فیها ذِکْرُ الجَنَّةِ فَقِفْ عِندَها و سَلِ اللَهَ الجَنَّةَ و إذا مَرَرْتَ بِءَایَةٍ فیها ذِکْرُ النّارِ فَقِفْ عِندَها و تَعَوَّذْ بِاللَهِ مِنَ النّارِ. [۲۲]
«برخی از اصحاب رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم برنامهشان چنین بود که قرآن را در هر ماه یا کمتر از آن یکبار ختم میکردند. قرآن را نباید با شتاب و سرعت قرائت کرد، بلکه باید با آرامش و شمردهشمرده و با تلفّظ صحیح حروف و مراعات وقوف قرائت نمود. و هرگاه به آیهای رسیدی که یادی از بهشت در آن بود توقّف کن و از خداوند جنّت را طلب نما و هرگاه به آیهای رسیدی که ذکری از آتش در آن بود توقّف کن و از آتش به خدا پناه ببر.»
و از حضرت امام رضا علیهالسّلام روایت شده است که: حضرت قرآن را در هر سه روز یکبار ختم میکردند و میفرمودند: لَو أَرَدْتُ أَنأَختِمَهُ فی أَقرَبَ مِن ثَلاثٍ لَخَتَمْتُ و لَکِنّی مامَرَرْتُ بِایَةٍ قَطُّ إلاّ فَکَّرْتُ فیها و فی أَیِّ شَیْءٍ أُنزِلَتْ و فی أَیِّ وَقْتٍ، فَلِذَلِکَ صِرْتُ أَختِمُ فی کُلِّ ثَلاثَةٍ. [۲۳]
«اگر بخواهم در کمتر از سه روز نیز آن را ختم کنم، ختم میکنم، ولی من در قرائتم به هیچ آیهای مرور نکردم مگر آنکه در معنا و مفاد آن آیه تفکّر نمودم و درباره اینکه درباره چه چیزی و در چه وقتی نازل شده تفکّر کردم و به همین جهت قرآن را در هر سه روز ختم میکنم.»
قرآن کتاب تدبّر است، باید در آن تأمّل شود، لقلقه لسان نیست که همینطور خوانده شود. بسیاری از آیات کریمه را انسان شاید صد بار، دویست بار، هزار بار خوانده ولی از آن عبور کرده است.
سرّ مُسخّرنمودن موجودات برای انسان
پرهیز از تکبّر و علوّ و استکبار
وصف تواضع رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله
خدا به ما گفته باید این لباس عبودیّت را بپوشی! حالا اگر ما بخواهیم لباس خدا را به تن خودمان کنیم خلاف و باطل است.
اللَهُمَّ وَفِّقْنا لِما تُحِبُّ وتَرضَی. خدایا! به برکت محمّد و آل محمّد و حقّ این روز به ما توفیق بده که لباس خودمان، لباس بندگی را در همه آنات و همه شؤون بپوشیم و صبغه عبودیّت به خود بگیریم، این هم با عنایت خودت حاصل میشود.
بارپروردگارا! جمیع اولیاء خودت از ماضین، مرحوم علاّمه والد، مرحوم آقای حدّاد، درجاتشان عالیاست، خدایا! به حقّ محمّد و آل محمّد، درجاتشان متعالی بفرما! (حقیر که بعضاً اسم این بزرگواران را ذکر میکنم، از این جهت است که ایشان حقّ حیات بر گردن ما دارند و حیات معنوی ما از ایشان است.)
ایشان را از همه ما راضی و خشنود بدار! در ظهور و فرج حضرت امام زمان علیهالسّلام تعجیل بگردان. اللَهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَنا بِفَرَجِهِ، بِمُحمّدٍ و ءَالِ مُحمّد.
اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ
و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ
و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم
در هفته گذشته عرض شد که در مقدّمه کتاب شریف اللهشناسی فرمودند:
حمد بیحدّ و سپاس بیعدّ، اختصاص به ذات مقدّس حضرت حقّ جلّوعلا دارد که کاخ هستی و جهان آفرینش را برای تکامل وجود انسان آفرید و انسان را برای عبادت ذات أقدس خود؛ وَ مَاخَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ. [۱۲]
و حقیقت عبادت، بدون شناخت حقیقت عبودیّت و معرفت حاصل نشود. پس معرفت ذات او سبحانهوتعالی و أسماء حسنی و صفات عُلیای او، از جمله علل غائیّه و نهائیّه پیدایش عالم تکوین است.
و مقصد أقصی و هدف أسنای از معرفت، خضوع و خشوع در مقابل حضرت حیّ قیّوم، و صبغه عبودیّت بهخودگرفتن، و لباس ذُلّ و مسکنتِ بندگی در قبال عزّ کبریائیّت او پوشیدن، و تمام عوالم وجود را آیه و مرآت حق دیدن، و از کریوههای خودمنشی بیرون آمدن و به ذروه أعلای اقرار و اعتراف و فناء و اندکاک در وحدانیّت ذات حقّ رسیدن است؛ وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْخَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا[۱۳]. [۳]
انسان عبادت میکند، نماز میخواند، روزه میگیرد، حجّ انجام میدهد، تمام این أعمالی که انجام میدهد، ظاهری دارد و باطنی؛ مهم ایناستکه از این ظاهر به آن باطن برسد.
به حسب ظاهر انسان نماز خوانده، خدا را عبادت کرده، أمّا مهم ایناستکه آیا متحقّق به حقیقت عبادت نیز شده یا نشده است؟ به حسب ظاهر روزه گرفته، آیا حقیقت صوم را درک کرده یا درک نکرده است؟ حجّ انجام داده، آیا به حقیقت حج رسیده یا نرسیده است؟
نوع مردم أعمال و عباداتی که انجام میدهند، أعمال و عبادات صوری است؛ یعنی به حقیقت و کنه آن نمیرسند. به این معنی که نفس متحقّق به حقیقت صلاة و صوم و حجّ و سائر عبادات نمیشود. یک ظاهری از عبادات از قیام و رکوع و سجود انجام میدهند، ولی واقع و حقیقت آن نیست.
مرحوم علاّمه والد رضواناللهتعالیعلیه میفرمایند: رسیدن به حقیقت عبادت منوط است به شناخت حقیقت عبودیّت و معرفت و اگر کسی شناخت حقیقت عبودیّت و معرفت برایش حاصل نشود به حقیقت عبادت نمیرسد؛ یعنی آن کسانی نمازشان نماز است و روزهشان روزه است و حجّشان حجّ است که به حقیقت عبودیّت واقف شده و رسیدهاند و رسیدن به این معنی بدون شناخت صحیح از خداوند و أسماء و صفات حسنای او و حقیقت توحید ممکن نیست.
مراد از وقوف به حقیقت عبودیّت، وقوف عملی و شهودی است، نه وقوف علمی. مراد ایناستکه انسان با دل و جانش وجدان کند که حقیقت عبودیّت و بندگی و خضوع در مقابل معبود چیست!
حقیقت بندگی چیست؟ بندگی آناستکه عبد نسبت به خود در برابر مولایش هیچ نداشته باشد، نه فعلی، نه ارادهای، هیچ، هیچ؛ عبودیّت محضه باشد و هیچ کمالی را به خود نسبت ندهد و خود را مالک نبیند.
این مطالب را خیلی از علما میدانند، خیلیها در کتابشان نوشتهاند، در کتابهای لغت هم نوشته شده، در کتابهای معارف هم نوشته شده است، هرکدام بر حسب اصطلاح خودشان آن را تفسیر کرده و توضیح دادهاند. معنی «عبد» را گفتهاند و تفسیر «عبادت» و «عبودیّت» را ذکر کردهاند.
ولی در مقام عمل آن کسی به حقیقت عبودیّت و عبادت واقف میشود که این حقیقت در دل و جانش نشسته باشد و نفسش به آن متحقّق باشد و به حقیقت عبودیّت واقعاً رسیده باشد. کسی به حقیقت عبادت میرسد که به حقیقت و واقعیّت معرفت به ذات حضرت حق راه پیدا کرده باشد.
پس اگر واقعاً بخواهیم بگوئیم: کدام نماز، نماز است؟ باید بگوئیم: نماز ائمّه طاهرین صلواتاللهعلیهمأجمعین و بعد از آن نماز اولیاء خدا، آنهائی که خودشان را به لقاء پروردگار رسانده و متحقّق به لقاء إلهی و مندکّ در ذات حضرت أحدیّت شده و فانی گشتهاند، آنها حقیقت عبادت را درک کرده و چشیدهاند، چرا؟ زیرا حقیقت عبودیّت را درک کرده و چشیدهاند، زیرا حقیقت معرفت را درک کرده و چشیدهاند. به هر نسبتی که انسان به این درجه نزدیک باشد به همان نسبت به حقیقت عبادت میرسد؛ پس حقیقت عبادت بدون شناخت حقیقت عبودیّت و معرفت حاصل نمیشود.
پاورقی این قسمت از کتاب را برای شما خواندیم که شواهدی را بیان فرمودند که خداوند آسمان و زمین را برای تکامل انسان خلق فرمود. در حدیث قدسی وارد شده است که: عَبْدی! خَلَقْتُ الأَشْیآءَ لِأَجْلکَ و خَلَقْتُکَ لِأَجْلی[۸] ای بنده من! من همه موجودات را بهخاطر تو خلق کردم و تورا بهجهت خودم خلق نمودم.»
آیات کریمه هم دلالت براین معنا دارد؛ أَلَمْتَرَوْا أَنَّ اللَهَ سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّمَوَ تِ وَ مَا فِی الأَرْضِ. [۴] آیا ندیدید که خداوند برای شما مسخّر کرد آنچه در آسمانها و زمین است؟» و در آیه دیگر أَلَمْتَرَوْا ندارد و فرموده است: وَ سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّمَوَ تِ وَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ[۱۶] خداوند تسخیر کرد برای شما همه آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و اینها همه از ناحیه پروردگار است.»
در این آیات با لفظ: سَخَّرَ ذکر شده و همه را مسخّر برای انسان قرار داده است و در بعضی آیات با لفظ: خَلَقَ ذکر شده و فرموده: همه آنچه در زمین است برای انسان خلق شده است؛ هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا. [۷]
تمام اینها به جهت ایناستکه انسان به آن هدف غائی و به آن نهایت برسد که همان عبادت پروردگار است و آن هم متوقّف بر عبودیّت و معرفت پروردگار است.
لذا در تفسیر آیه شریفه: وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ[۱۲] آمده است که: أی لِیَعرِفونَ. [۳۲] یعنی برای آنکه مرا بشناسند.» هر دو یکی است؛ یعنی عبادت و عبودیّت با معرفت در کنار هم است، بلکه یکی است، دو تا نیست.
معرفت مراتبی دارد؛ برخی از مراتب آن مقدّمه عبودیّت و عبادت است ولی حقیقت آن با همان عبادت حاصل میشود. وقتی کسی به حقیقت عبودیّت رسید و به عبادت حقیقی موفّق شد معرفت حقیقی هم پیدا نموده است.
حقیقت معرفت إلهی یعنی تحقّق به عبودیّت مطلقه و تحقّق به عبودیّت مطلقه یعنی معرفت إلهی؛ اینها ازهم جدا نیستند و لازمه یکدیگرند. کسیکه به معرفت إلهی برسد لازمهاش عبودیّت محضه است و اگر عبودیّت محضه پیدا نکند برایش معرفت حاصل نخواهد شد و عکسش هم همینطور است.
سیر ارادی رسیدن به توحید، با جمال إلهی
اینکه فرمودند: «ذروه أعلای اقرار و اعتراف»، به این معناست که اقرار و اعتراف مراحلی دارد؛ یک مرحله، اعتراف لفظی است که خدایا! تو خدائی و ما بنده هستیم، تو مولائی و ما عبدیم! این مرحله باید باشد.
گاهی به قلب هم نفوذ کرده و در دل و جان فیالجمله مینشیند و این خودش مراتبی دارد و ذروه أعلایش ایناستکه واقعاً و قلباً با همه مراتب، معترف و مقرّ به این معنی شود و نفساً و سرّاً به این معنی اعتراف کند که خدایا! تو خدائی و ما بنده هستیم.
این چه وقتی صورت میگیرد؟ وقتی که انسان به مقام فناء برسد، وقتی که دیگر خودی نمیبیند؛ کدام اقرار از این بالاتر که انسان أصلاً خودی نبیند و هرچه ببیند خدا ببیند؟! این اقرار نفسی و اعتراف حقیقی و سرّیست که وقتی صورت میگیرد که فناء و اندکاک محض متحقّق گردد و هستی سالک گرفته شود. در آن صورت است که سالک به حقیقت اعتراف و حقیقت اقرار رسیده است.
خدایا! به حق محمّد و آل محمّد به ما توفیق بده که ما حقیقةً، نفساً و سرّاً معترف و مقرّ به عبودیّت خودمان و مولویّت ذات أقدس تو باشیم.
خدایا! توکّل ما را نسبت به خودت در این راه صد چندان قوی بگردان.
خدایا! ما را از آن افرادی قرار بده که ایمانشان ثابت است و رنگ نمیگیرد؛ یُثَبِّتُ اللَهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ فِی الأَخِرَةِ. [۳۳]
خدایا! ما را از آن افرادی قرار بده که مرضیّ رضای تو و أولیای خودت، امام زمان صلواتاللهوسلامهعلیه بوده باشیم.
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ
و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ
و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم
در مقدّمه کتاب شریف اللهشناسی بودیم. عرض شد که: غایت أقصای خلقت انسان حقیقت معرفت به خداوند و شناخت پروردگار است، لذا در حدیث قدسی فرمود: یابْنَءَادَمَ! خَلَقْتُ الأَشْیآءَ لِأَجْلکَ و خَلَقْتُکَ لِأَجْلی. [۸] «ای فرزند آدم! من همه اشیاء و همه موجودات را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم خلق نمودم.»
یا در حدیث دیگر میفرماید: کُنْتُ کَنْزًا مَخْفیًّا فَأَحبَبْتُ أَنأُعرَفَ فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِکَیْأُعرَف[۳۵] «من گنج نهانی بودم، میل پیدا کردم که شناخته شوم، از این جهت موجودات را خلق کردم تا شناخته شوم.»
پس معرفت حقیقی بهترین میوه و بهترین ثمره و مطلوبی است که سالک راه خدا باید در جستجوی آن باشد؛ یعنی اوّل و آخر حرکتش باید در طلب معرفت باشد؛ مثل آدم تشنهای که در طلب آب است و آب را جستجو میکند، شخص سالک هم باید در طلب معرفت و شناخت خدا باشد. اگر بگویند طالب چه هستی؟ و چه چیزی را جستجو میکنی؟ اگر در زوایای دلش جستجو کنند، جز طلب معرفت چیز دیگری در دلش نباشد و فقط دنبال خدا برود.
دعا هم که میکند باید همان را که در دلش هست همان را بخواهد، معرفةالنّفس و معرفةالله را بخواهد و بگوید: خدایا! معرفت خودت را به من عنایت بفرما!
البتّه عرض کردیم که باید معرفت را «فی عافیةٍ» طلب کند و بگوید: خدایا! با عافیت این معرفت را به ما عطا کن! در روایت است که: خَیْرُ ما یَسأَلُ اللَهَ العَبْدُ العافیَةُ. [۳۶] بهترین چیزی که بنده از خداوند درخواست میکند، عافیت است.»
فرض کنید کسی جنایتی کرده و او را به نزد سلطان میبرند، او سلطان را میبیند، أمّا بعد از اینکه او را میزنند و تأدیبش میکنند و دست و پایش را میبندند و غل و زنجیر میکنند.
یک وقت انسان را اینطور با حالت قهر و غضب نزد سلطان میبرند و با این حال به سلطان معرفت پیدا میکند، یک وقت هم نه، گل به دستش میدهند و تنظیف و تطهیرش میکنند و لباس نو به تنش میپوشانند و با محبّت پیش سلطان میبرند. هر دو به سلطان معرفت پیدا میکنند و او را میبینند، هردو لقاء سلطان برایشان میسّر و حاصل میشود، منتها یکی با قهر میرود و یکی با لطف!
انسان باید همیشه عافیت را از پروردگار بخواهد؛ خدایا! ما را با عافیت یعنی با سلامت به سرمنزل مقصود برسان! یعنی خدایا! معرفت که میخواهی بدهی معرفت جمالیّه بده، نه معرفت جلالیّه.
گرچه جلال با معرفت إلهی مقترن است، بخواهی یا نخواهی؛ یعنی فناء میسّر نخواهد شد، إلاّ بالجلال. أمّا آن جلال با این جلال فرق میکند؛ یکی در مسیر سلوک است و یکی در مقصد و فناء. این جلال، گرفتن هستی سالک است از أنانیّت، خودیّت و نفسیّت او. نفسش را میگیرند کآئنًا مَن کان. هرکه در آن حریم بخواهد وارد گردد، باید اوّل توفّی شود و اوّل نفس و جانش را بگیرند و بعد وارد شود و إلاّ محال است وارد گردد.
پس بنابراین چه سالک با جمال و چه با جلال بخواهد مسیر لقاء پروردگار و فناء حضرت حق را طی کند، در پایان کار جلال در او منطوی است و حتماً با جلال همراه است و بدون آن، امر لقاء میسّر نخواهد شد. ولی گاهی در مسیر با جلال و ابتلائات و مصائب او را سیر میدهند و أمر بر سالک دشوار میگردد و گاهی با جمال و عشق او را میبرند.
البتّه به هر حال کار سالکی که با اختیار و با پای خود، با عمل و رفتار خود، با اطاعت خود، به دستورات سیر و سلوک عمل کرده و این مسیر را طی میکند آسانتر از دیگران است و کمتر تحت جلال إلهی قرار میگیرد و جلال را همراه با جمال میبیند، ولی دیگران همه این مسیر را در عالم آخرت با جلال سیر میکنند و عقبات بعد از مرگشان بسیار دشوار است و أصلاً با مصائب این عالم قابل مقایسه نیست.
به هر حال برای طیّ این مسیر باید زحمت کشید و مجاهده کرد. در أواسط همین مجلّد از
دستورالعملی جامع، برای رسیدن به لقاء الله
حصول لقاء خدا، با تحصیل مقدّمات و اسباب آن
تأثیر زحمت و تلاش، و استاد، برای رسیدن به کمال
استفاده از عمر و مراعات دستورات
خدایا! به برکت محمّد و آل محمّد به همه ما توفیق عنایت بفرما که این دستورات سلوکی را که برای همه سالکین راه خدا است، إنشاءالله به نحو أحسن و أتمّ انجام دهیم. مثل آن قطراتی که به دریا ملحق شدند و دریا شدند، ما را هم به برکت محمّد و آل محمّد داخل دریا بفرما!
اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللَهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ و ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ
و لَعنَةُ اللَهِ عَلی أعدآئِهِم أجمَعینَ مِنَ الأَنَ إلی قیامِ یَومِ الدّینِ
و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم
تا اینجا عرض شد که: عالم وجود همه به طفیل انسان خلق شدهاند و انسان میوه این عالم و حقیقت آن است. تمام موجودات به جهت کمال انسان و رسیدن او به فناء فی الله مسخّر گشته و برای او خلق شدهاند.
بناءً علَی هذا الأساس انسان باید در همان مسیری که پروردگار متعال او را برای آن مسیر خلق کرده، حرکت نماید. تخطّی از آن مسیر، اعوجاج، توقّف و عقبماندگی است و نتیجةً کال از دنیا رفتن است. انسان باید به کمال برسد و از دنیا برود.
اگر نرسد کال و خام از دنیا میرود؛ یعنی آن نتیجه غائی از خلقت برای انسان حاصل نگشته و عمرش سپری میشود و وقتی در روز قیامت پرده کنار رفته و حقیقت منکشف شود، دست حسرت به دندان میگزد.
البتّه احتیاج به قیامت هم ندارد، بلکه از همینجا که انسان رختش را میتکاند و به عالم قبر میرود متوجّه میشود که چرا من کار نکردم!
من که دستم باز بود و میتوانستم عبادتی کنم، من که قلبم در حرکت بود و میتوانستم توجّهی بنمایم، چرا نکردم یا چرا کم کار انجام دادم؟! آن توجّهی که باید صددرصد بوده و تمام شبانهروز را استیعاب کند چرا آن توجّه را نداشتم.
خلاصه حسرت گریبانگیرش میشود. همه چه مؤمنین و چه غیرمؤمنین حسرت میخورند، حتّی مؤمنین هم إظهار غبن میکنند. در روایات داریم که: مؤمنین وقتی به بالا نگاه میکنند و میبینند به آن درجات عالیه راه ندارند، (گرچه درجه خودشان نیز عالی است أمّا أعلی از آن درجه نیز در بهشت هست) میگویند: ای کاش ما بیشتر کار میکردیم! خلاصه آنجا همهاش «ای کاش!» میگویند.
عاجز از تحصیل معرفت؛ محرومترین خلائق
إنشاءالله خداوند ما را موفّق بدارد که نفسمان از برودت بیرون آید و حرارت عشق و شوق خدا و نور پروردگار در دل ما طلوع کند و این حرارت تبدیل به عشق شود و وجودمان را یک سر بسوزاند و از غیرخدا تهی و إنشاءالله از خدا پر نماید.
اللهمّ صَلّ علی محمّد و ءَال محمّد و عجِّل فرجَهم و العَن عدوَّهم
۱. آیه ۵۶، از سوره ۵۱: الذّاریات؛ «و من جنّ و إنس را خلق نکردم، مگر برای اینکه مرا عبادت کنند.»
۲. آیه ۱۱۱، از سوره ۲۰: طه؛ «تمام چهرهها در برابر عظمت خداوند حیّ و قیّوم، ذلیل و خوارند و کسیکه ظلم نموده باشد دست خالی و زیانکار است.»
۳. اللهشناسی، ج۱، ص۹ و ۱۰.
۴. صدر آیه ۲۰، از سوره ۳۱: لقمان.
۵. قسمتی از آیه ۱۳، از سوره ۴۵: الجاثیة
۶. آیه ۳۳، از سوره ۱۴: إبراهیم.
۷. صدر آیه ۲۹، از سوره ۲: البقرة.
۸. مشارقأنوارالیقین، ص۲۸۳؛ و الجواهرالسنیّة، ص۷۱۰.
۹. اللهشناسی، ج۱، ص۹.
۱۰. أوحَی اللهُ عَزَّوجَلَّ إلی موسَی علَیهِالسّلامُ: أن یا موسَی! أتَدْری لِما اصْطَفَیتُکَ بِکَلامی دونَ خَلْقی؟ قالَ: یا رَبِّ و لِمَ ذاکَ؟ قالَ: فأَوحَی اللهُ تَبارَکَوتَعالَی إلَیهِ: یا موسَی! إنّی قَلَّبتُ عِبادی ظَهْرًا لِبَطْنٍ فلَمأجِدْ فیهِم أحَدًا أذَلَّ لی نَفسًا مِنکَ یا موسَی! إنّکَ إذا صَلَّیْتَ وَضَعْتَ خَدَّکَ علَی التُّرابِ. أو قالَ: علَی الأرضِ. ( بحارالأنوار، ج۷۲، ص۱۲۹ و ۱۳۰)
و در ص۱۲۳ روایت میکند: یا موسَی! إنّی اطَّلَعْتُ علَی خَلْقی اطِّلاعَةً فلَمأرَ فی خَلْقی شَیئًا أشَدَّ تَواضُعًا مِنکَ، فمِن ثَمّ خَصَصتُکَ بِوَحْیی و کَلامی مِن بَینِ خَلْقی.
۱۱. الکافی، ج۳، ص۲۶۵.
۱۲. آیه ۵۶، از سوره ۵۱: الذّاریات.
۱۳. آیه ۱۱۱، از سوره ۲۰: طه.
۱۴. اللهشناسی، ج۱، ص۹ و ۱۰.
۱۵. صدر آیه ۲۰، از سوره ۳۱: لقمان.
۱۶. قسمتی از آیه ۱۳، از سوره ۴۵: الجاثیة.
۱۷. آیه ۳۳، از سوره ۱۴: إبراهیم.
۱۸. صدر آیه ۲۹، از سوره ۲: البقرة.
۱۹. مشارقأنوارالیقین، ص۲۸۳؛ و الجواهرالسنیّة، ص۷۱۰.
۲۰. وسآئلالشّیعة، ج۶، ص۲۱۵، ح۱.
۲۱. مصدر، ص۲۱۶، ح۳.
۲۲. همانمصدر، ح۴.
۲۳. همانمصدر، ص۲۱۷، ح۶.
۲۴. آیه ۵۶، از سوره ۵۱: الذّاریات.
۲۵. آیه ۱۱۱، از سوره ۲۰: طه.
۲۶. اللهشناسی، ج۱، ص۹ و ۱۰.
۲۷. مشارقأنوارالیقین، ص۲۸۳؛ و الجواهرالسنیّة، ص۷۱۰.
۲۸. صدر آیه ۲۰، از سوره ۳۱: لقمان.
۲۹. قسمتی از آیه ۱۳، از سوره ۴۵: الجاثیة.
۳۰. صدر آیه ۲۹، از سوره ۲: البقرة.
۳۱. آیه ۵۶، از سوره ۵۱: الذّاریات.
۳۲. تفسیرالمحیطالأعظم، ج۶، ص۳۶؛ و روحالبیان، ج۱، ص۱۱۳.
۳۳. قسمتی از آیه ۲۷، از سوره ۱۴: إبراهیم؛ «خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگانی دنیا و آخرت با سخن محکم و استوار ثابت میگرداند.»
۳۴. مشارقأنوارالیقین، ص۲۸۳؛ و الجواهرالسنیّة، ص۷۱۰.
۳۵. بحارالأنوار، ج۸۴، ص۱۹۹
۳۶. همانمصدر، ج۷۸، ص۱۷۳.